اندیشهفلسفهخردگفتگوحکمتمعناپرسشفرهنگ
يُقدّم أبو القاسم فنائي في بحثٍ حول فاعلية الله حججًا لصالح فكرة «الله بوصفه فاعلًا أخلاقيًا»، معتبرًا أن الأخلاق الإلهية والبشرية تتطابقان في «المحتوى المعياري». ويتناول الجزء الأول نقد «الله بوصفه فاعلًا مستبدًا».

يُقدّم هذا المقال الجزء الأول من بحث مفصّل حول طبيعة فاعلية الله. والسؤالان الرئيسان لهذا البحث هما:
(1) هل الله فاعل أخلاقي؟
(2) وإذا كان كذلك، فهل الأخلاق الإلهية هي نفس الأخلاق الإنسانية أم تختلف عنها كلياً أو جزئياً؟
فيما يتعلق بالسؤال الأول، يدرس الكاتب النظريات الثلاث المنافسة التالية: «الله بوصفه فاعلاً مستبداً»، و«الله بوصفه فاعلاً براغماتياً»، و«الله بوصفه فاعلاً أخلاقياً». وسيُقدّم في هذا البحث البراهين لصالح فكرة الله بوصفه فاعلاً أخلاقياً، وضد التصورين الآخرين لطبيعة فاعلية الله. وفيما يتعلق بالسؤال الثاني، يدافع الكاتب عن النظرية القائلة بأن الأخلاق الإلهية والأخلاق الإنسانية لا تختلفان من حيث «المحتوى المعياري»، وإن كانت بينهما اختلافات كبيرة من نواحٍ أخرى.
الجزء الأول من هذا البحث، الذي يُعرض في هذا المقال، يتناول بعد طرح العموميات والمباحث التمهيدية، نظرية «الله بوصفه فاعلاً مستبداً» ويدرس وينقد بعض الحجج التي أُقيمت أو يمكن أن تُقام لصالح هذا التصور لطبيعة الله. أما الجزءان الثاني والثالث من هذا البحث، واللذان سيُنشران في صورة مقالات أخرى في أعداد لاحقة من هذه المجلة، فسيتوليان شرح وبسط التصورين الآخرين لطبيعة الله.
.
.
This article reports the first part of extensive research on the nature of God's agency. The two main questions of this research are: (1) Is God a moral agent? (2) If so, is divine morality the same as human morality or does it differ from human morality, either wholly or partially? Regarding the first question, the author examines three rival theories: "God as an autocratic agent", "God as a pragmatic agent" and "God as a moral agent". In this research, the idea of God as a moral agent will be argued for, and the other two conceptions of the nature of divine agency will be argued against. Regarding the second question, the author defends the theory that divine morality and human morality have no difference in terms of their “normative content”, although they have considerable differences in other respects. The first part of this research, presented in this article, after stating the preliminaries, deals with the theory of “God as an autocratic agent” and critically examines some of the arguments made or that could be made in favor of this conception of the nature of God. The second and third parts of this research, which will be published as separate articles in forthcoming issues of this journal, will elaborate on the other two conceptions of the nature of divine agency.
.
.
تحميل ملخص المقال باللغة الإنجليزية
.
.
الدين
العلوم السياسية
الدين
الفلسفة
الفلسفة
نقاش حول هذا المقال٢ تعليق
در ص ۶۴ فرمودند گزاره های اخلاقی، قضیه تحلیلی اند و محمول در آنها، محمول من صمیمه است. درحالیکه از نظر فلاسفه اسلامی، محمول من صمیمه، به نحو ترکیبی بر موضوع حمل میشود و نه به نحو تحلیلی. قضیه تحلیلی همان حمل اولی در فلسفه اسلامی است. ذات باب ایساغوجی به نحو تحلیلی بر موضوع حمل میشود؛ درحالیکه محمول من صمیمه بیانگر ذاتیِ باب برهان است که به نحو ترکیبی بر موضوع حمل میشود.
جناب دکتر خودشان استادند، اما اینکه فرمودند «قضایایی مثل " عدالت خوب است"، محمول " من صمیمه" است و به زبان فلسفه تحلیلی، قضیه «تحلیللللی» است و نه ترکیبی!» بعد مثال زدند به" ۴ زوج است". این سخن برای من قدری عجیب است! می دانم که «استدلال پرسش گشوده» مور مورد نقدهای زیادی واقع شده؛ اما تحلیلی- بخوانید توتولوژیک!- تلقی کردن گزاره های اخلاقی، چیزی است که نه واقع گرایی مثل مور به آن ملزم میشود و نه حتی ناواقع گرایی مثل ایر. قضایای تحلیلی به تعریف کانتی، همان "حمل اولی" یا "ذاتی باب ایساغوجی" در نگاه فلاسفه اسلامی است. در مقابل "ذاتی باب برهان" هست. که حمل اولی نیست و محمول به نحو تحلیلی در مفهومِ موضوع نخوابیده، لکن از لوازم ذاتی موضوع است. در نگاه فلاسفه اسلامی" ۴ زوج است" قضیه ترکیبی است و نه تحلیلی. لذا قاعدتا باید "عدالت خوب است" را نیز ترکیبی بدانید و نه تحلیلی خلاصه اینکه متأخرین از فلاسفه اسلامی که با اصطلاحات کانتی و...آشنا هستند، تصریح دارند که مراد ما از محمول من صمیمه، تحلیليِ کانتی نیست. در نتیجه، معادل آوردن این دو اصطلاح غلط انداز است