اندیشهفلسفهخردگفتگوحکمتمعناپرسشفرهنگ
Stoic philosophy, with its inquiry into the worthwhile life, finds application today in psychology and Eastern schools of thought. On the programme Pargar, Soroush Dabbagh finds the Stoics' answers elegant, while Manouchehr Haghighatrad questions contemporary interpretations of these ideas.

Stoic philosophy, a philosophy that developed in the stoas of ancient Greece and is thus named for this reason, shared one thing in common with its contemporary philosophical rivals for several centuries, despite competing with them. The central question of Stoic philosophers in the domain of the philosophy of life and moral philosophy, like that of other philosophers of their time, was: what is a worthwhile life, and what makes a human being happy? It is not without reason that this question is familiar to the audience of this programme. Persian literature, whether in poetry or prose, has repeatedly grappled with similar questions. “Seek not the cure for sorrows from without, for you yourself are the antidote and cure for sorrows.” In the folk philosophy of the people of this land, too, concepts similar to what the Stoics said do not seem strange. If a believer today were to tell one of the Stoics, “You trust in God,” their answer would be yes, albeit with their own particular understanding of God. It is no cause for wonder that Stoic views have intermingled with many Eastern philosophies and created lifestyles and schools of thought that are gaining increasing popularity in both the West and the East; mindfulness is one of these schools. In this week’s programme, Soroush Dabbagh, a philosophy researcher and religious intellectual, says that the Stoics’ answers to today’s questions are so elegant that they are applicable in various fields, including psychology. Manouchehr Haghighirad, a philosophy graduate and translator of philosophical works, doubts whether it is the original views of the Stoics that are spreading, and whether today’s schools are an accurate expression of those views.
.
.
.
.
Political Science
Psychology
Sociology
Psychology
Philosophy
Discussion3 comments
طبق نظر رواقیان,منبع و شروع اصلی هر چیزی در جهان ,اراده خداوند است.خدا هم حاکم است و هم سرنوشت ساز.وقتی که رواقیان به مسئله اخلاق و یا زندگی خوب می رسند,می گویند که آدمی ممکن است خود تصمیم بگیرد که آیا از قوانین اخلاقی تبعیت کند یا خیر؟ رواقیان معتقد هستند در صورتی انسان می تواند به شادبودن و ارزشمندی در جهان برسد که تسلیم شهوات و آرزوهای نفسانی خود نشود.وقتی انسان بر نفسانیات خود غلبه می کند به آزادی دست می یابد.برای رواقیان ,این نشانه آزادی راستین است. از نظر رواقیان,حکومتِ خوب حکومتی است که قوانین در آن ,با سعادت بشریت و یا قوانین طبیعی جهان هماهنگ باشد. ایده آل رواقیان (برادری جهانی) بود. موقع و موضع رواقیان را شاید بتوان در این کلمات تبیین نمود. پرهیزگاری و فضیلت ,هیچکس را در مظان تحقیر قرار نمی دهد.در منظر آنان ,یونانی و غیریونانی,,زن و مرد,,غنی و فقیر,,سالم و بیمار با هم در جامعه از نظر حقوق شهروندی و قانونی باید یکسان باشند. از منظر رواقیان,این انسان است که خود را باید کشف کند و با قوانین طبیعی جهان خودش را وفق دهد.آنها اعتقاد داشتند که بالاترین خیر از هماهنگی با جهان کسب می شود. از سوی دیگر درآزادی مطلق در نظام سرمایه داری امروز جهان که به فرد انگاری شدیدی منجر می شود. افراد فرادست, حقوق افراد فرودست را پایمال می کنند و از سوی دیگر نظم و قاعده زیادی نیز ,موجب می شود که جمعیتی سرکوبگر کنترل همه امور را به دست بگیرند,که موجب دیکتاتوری در جوامع می شود. افرادی مانند سهراب سپهری که می گویند: کار ما نیست شناسایی "راز گُل سرخ",,کار ما این است که در "راز گل سرخ "شناور باشیم. چگونه می توانند در مقابل غول سرمایه داری جهان , استعمارگران و دیکتاتورهای امروز مقاومت کنند؟ غولی که همه جهان را در خود می بلعد. اتفاقا باید به سهراب سپهری گفت: باید "راز زیبایی گل سرخ "را کشف کرد , نباید در "راز" شناور باشی! باید بدانی چرا "گُل سرخ "همیشه زیباست؟ گل سرخ حتی اگر "پَرپَر"شود باز هم خوش بو و زیباست. این چه" رازی است در گُل سرخ "که حتی پس از مرگش , زیباست. حتی پس از "مرگِ گُل سرخ" همه دور او جمع می شوند و برایش مراسم "گلاب گیری" برگزار می کنند. گرچه در نظرِناظرانِ در"مرگِ گل سرخ" (تراژدی) نهفته است,ولی به نظرم "خودِگل سرخ" شاد است که تبدیل شد به( حماسه) عطر وگلاب بهشتی. در واقع هیچ مرگی برای گل سرخ وجود ندارد. "عطر و گلاب" آغازی است دیگر برای او . این انقلابی است از" گُل بودن به گلاب شُدن".. اما از نظر اسپینوزا بالاترین سعادت آدمی در فهم کامل آن کاری است که در دستِ انجام دارد و به خاطر تحقق اش تلاش می کند.اسپینوزا معتقد بود که انسان دچار فریب می شود که فکر می کند آزاد است.علت فریب این است که او زنجیره علی را که عمل او را باعث می شود ,نمی بیند. اسپينوزا همچنین به ما می آموزد که ما در (اراده )مراحل مختلف داریم.وقتی آدمی خود را از صفات نکوهیده مانند:خشم ,نفرت,ترس و نظایر آن رها سازد ,انسانی آزاد است.اراده شخص بوسیله فهم او تعیین می گردد و لذا نمی تواند همیشه آزاد باشد.اعتقاد به اینکه حکومت به گونه ایی نتیجه قرارداد اجتماعی میان مردم است ,در تعالیم اسپینوزا مشاهده می شود. اما برای هگل ,پیشرفت و توسعه با گذر از آگاهی به خودآگاهی و سپس روح مطلق امکان پذیر است. هگل معتقد بود که عقل کلی در جامعه ای متشکل از افراد آزاد, موقعی به اوج خود می رسد که درآن هریک از افراد,عقل فردی خود را تابع عقل کلی بداند. اگر فردی با خود و به تنهایی زندگی کند و هدفش صرفاً هوسرانی باشد,او فرد آزادی محسوب نخواهد شد. آزادی موقعی به دست می آید که آحاد جامعه با هم در تعامل و تعاطی باشند. وچه چیز والاتر از ایمان, عدالت ,آزادی ,توسعه فرهنگ, رفاه و امنیت دریک جامعه است..
رواقي گري جديدا خيلي مورد توجه قرار گرفته كه كتاب خوب فلسفه اي براي زندگي با ترجمه آقاي محمود مقدسي ميتونه كمك زيادي تو اين زمينه بكنه آقاي دباغ خوب بودند،مجري اطلاعات خوبي داشت ولي اصلن بحث نظم لازم رو نداشت و خيلي پراكنده ميشد و آقاي حقيقي راد هم خوب نبودن و گويا تو فضاي ديگه اي بودند با تشكر از شما
اهل کاشانم روزگارم بد نیست. تکه نانی دارم، خرده هوشی، سر سوزن ذوقی. مادری دارم، بهتر از برگ درخت. دوستانی، بهتر از آب روان؛ و خدایی که در این نزدیکی است: لای این شب بوها، پای آن کاج بلند. روی آگاهی آب، روی قانون گیاه. من مسلمانم. قبله ام یک گل سرخ. جانمازم چشمه، مهرم نور. دشت سجاده من. من وضو با تپش پنجرهها میگیرم. در نمازم جریان دارد ماه، جریان دارد طیف. سنگ از پشت نمازم پیداست: همه ذرات نمازم متبلور شده است. من نمازم را وقتی میخوانم که اذانش را باد، گفته باد سر گلدسته سرو. من نمازم را پی "تکبیره الاحرام" علف میخوانم. پی "قد قامت" موج. کعبه ام بر لب آب. کعبه ام زیر اقاقی هاست. کعبه ام مثل نسیم، میرود باغ به باغ، میرود شهر به شهر. "حجر الاسود" من روشنی باغچه است. اهل کاشانم. پیشه ام نقاشی است: گاه گاهی قفسی میسازم با رنگ، میفروشم به شما تا به آواز شقایق که در آن زندانی است دل تنهایی تان تازه شود. چه خیالی، چه خیالی، ... میدانم پرده ام بی جان است. خوب میدانم، حوض نقاشی من بی ماهی است. (سهراب سپهری)