نشست «معرفی و بررسی کتاب درسگفتارهایی در دینداری عقلی و اَقلّی» با حضور عبدالکریم سروش، خسرو باقری و جمعی از صاحبنظران، به بررسی ابعاد فکری، تربیتی و روانشناختی این اثر پرداخت. سخنرانان دربارهٔ دین بهمثابهٔ سبک زندگی، نسبت عقل و ایمان، نقش دین در پاسخگویی به نیازهای بنیادین انسان و شیوههای تربیت دینی نوجوانان بحث کردند و در کنار ظرفیتهای کتاب، به برخی کاستیها و پرسشهای بیپاسخ آن نیز پرداختند.

تاریخ نشست: شنبه ۲ آبان ۱۴۰۵ (۱۴۰۵/۰۸/۰۲) (Oct 24, 2026)
برگزارکننده: حلقه دیدگاه نو
پخش: نشست بهصورت مجازی برگزار شد و همزمان در کلابهاوس پخش میشد؛ ضبط تصویری آن در یوتیوب در دسترس است.[1]
تهیهٔ کتاب: آمازون، ناشر آلمانی و انتشارات صراط (تهران)[2]
«درسگفتارهایی در دینداری عقلی و اَقلّی» مجموعهٔ درسگفتارهایی است که عبدالکریم سروش برای والدین و مربیان فراهم کرده است. فهرست آمازون این چاپ فارسی را با عنوان انگلیسی Minimalist religiosity within the bounds of reason: Lectures for parents and educators و بهصورت شومیز عرضه میکند.[3] بنا بر یادداشت نویسنده در همین صفحه، درسها به خواست و اشتیاق چند خانوادهٔ دیندار، فرهیخته و ایرانی مقیم آمریکا آغاز شد و با همراهی و همکاری خسرو باقری، متخصص تعلیم و تربیت در دانشگاه تهران، در یک سال و نیم به پایان رسید.[4] باقری استاد فلسفهٔ تعلیم و تربیت در دانشگاه تهران است و در دین، فلسفهٔ تربیت و روانشناسی سازههای شخصی پژوهش کرده است.[5]
عبدالکریم سروش متولد ۱۳۲۴ در تهران است؛ داروسازی خوانده و سپس در بریتانیا به تاریخ و فلسفهٔ علم پرداخته است و از چهرههای اصلی روشنفکری دینی در ایران بهشمار میآید.[6]
مفهوم «اَقلّی» در عنوان کتاب سابقهای طولانی در آثار او دارد. سروش حدود سه دهه پیش (۱۳۷۴) در مقالهٔ «دین اقلی و اکثری» میان انتظار حداقلی و حداکثری از دین تمایز نهاده بود[7] و همین بحث بعدها در مجموعهٔ The Expansion of Prophetic Experience در فصلی با عنوان «دین حداکثری، دین حداقلی» به انگلیسی منتشر شد.[8] پژوهشگران نیز دین اقلی و اکثری را از مفاهیم محوری فلسفهٔ دین او شمردهاند.[9] در این کتاب، همان نگاه به مخاطبی تازه عرضه میشود: نوجوانان و جوانانی که در خانوادهای دیندار رشد میکنند و پدر و مادرانی که میخواهند دین را به آنها منتقل کنند.
به گفتهٔ سخنرانان نشست، کتاب سه محور اصلی دارد. نخست، دین را نه مجموعهای از عقاید نظری یا اعمال صرف، بلکه سبک و شیوهای از زندگی میداند که به نیازهای بنیادین انسان پاسخ میدهد؛ سروش در جلسهٔ نخست فهرستی از پانزده نیاز (از رابطه با طبیعت و دیگران و هویت و معنا تا عشق، آرامش، عزت و حسن عاقبت) برمیشمارد. دوم، «عقلی» در عنوان به معنای عقل عرفی و ظنی است، نه برهان فلسفی و مشایی؛ دینداری باید «نامعقول» نباشد، بیآنکه ادعای اثبات برهانی داشته باشد، و در بحث خداشناسی استدلال بر پایهٔ احتمال است. سوم، زبان دین استعاری است و مربی باید استعارههای کهن را به استعارههای زمانه برگرداند. مضمون جلسات، به روایت میهمانان، «چرایی دین»، خداشناسی، پیامبرشناسی، اخلاق، فقه، معاد و تشیع و تسنن را در بر میگیرد؛ و تصویرِ تربیت در آن بر مهربانی، حیای اخلاقی و پرهیز از تصویرسازی هراسانگیز از عذاب استوار است. باقری مباحث تربیتی همین جلسات را جداگانه در کتاب «تربیت در افق عاملیت انسان» منتشر کرده است.
نشست با گردانندگی یاسر میردامادی برگزار شد و بیش از دو ساعت ادامه یافت. جلسه روی گوگلمیت جریان داشت و صدای آن برای مخاطبان کلابهاوس بازپخش میشد.
سروش در مقدمهٔ کوتاهی گفت کتاب به خواهش، و به تعبیر خودش «به تکلیف»، برخی از خانوادههای ایرانیِ مقیم آمریکا که دغدغهٔ دینداری و دینآموزی به فرزندانشان را داشتند، در قالب درسگفتار القا شد و سپس بهصورت تحریرشده و ویراسته درآمد. او امیدوار بود با بحثهای این نشست بر غنای مطالب بیفزاید و نکتههای جاافتاده و خلأهای منطقی و محتوایی را جبران کند. به گفتهٔ او، همان خانوادهها از ابتدا سایتی ساختهاند و پیوسته بر محتوای آن میافزایند؛ قرار است ظرف دو سه روز کامل شود و صورت گفتاری درسها از آنجا شنیدنی باشد. نشانی آن را در تلگرام خود اعلام خواهد کرد و امیدوار است ترجمهٔ انگلیسی محتوا نیز فراهم و در همان سایت منتشر شود.
باقری در سخنان کوتاه خود تأکید کرد که کتاب با نظر به مخاطبی مشخص نوشته شده است: نوجوانانی که در خانوادهٔ دیندار زندگی میکنند و باید بتوانند تصویر مناسبی از زندگی دینی خود داشته باشند. به همین دلیل مباحث بر محور سبک زندگی سامان یافته و سطح فهم نوجوانان در نظر گرفته شده است. او با اشاره به مفهوم تخیل در دینورزی گفت این مفهوم نیز همین تناسب را حفظ میکند. کتاب منتشرشده بیشتر دربارهٔ خود مفهوم دین است؛ جزء دوم تربیت دینی، یعنی مفهوم و هدف و اصول و شیوههای تربیت، در جلسات دیگری پی گرفته شد و در ایران با عنوان «تربیت در افق عاملیت انسان» منتشر شده است.
جلالی ندوشن که روانپزشک است و به روانکاوی و کار بالینی نظر دارد، خلاصهای از کتاب را از این زاویه عرضه کرد. به گفتهٔ او، سروش دین را شیوهای از زندگی میداند که میتواند به نیازهای عاطفی، اخلاقی و وجودی انسان، از جمله معنا، آرامش، هویت، تعلق و عزت، پاسخ دهد؛ اما دفاع او بیشتر بر نامعقول نبودن دینداری تکیه دارد و تأمین این نیازها را در شیوههای غیردینی زندگی نیز میپذیرد. در تربیت دینی بر تجربهٔ مهربانی، حرمتنهادن به جهان نوجوان امروز، حفظ کرامت انسانی و جایگزینی «حیای اخلاقی» بهجای هراس از مجازات تأکید میشود؛ حیایی که متوجه رفتار ناشایست است، نه بیارزششمردن خود انسان. خوانش نمادین عذاب و معاد نیز در همین چارچوب میگنجد.
او دو نکتهٔ روششناختی را یادآور شد: معقولبودن دینداری، منشأ روانی ایمان و آثار ایمان بر سلامت روان سه مسئلهٔ یکسان نیستند؛ و فهرست نیازهای کتاب صورتبندی انسانشناختیِ مؤلف است و نباید آن را با یافتههای تثبیتشدهٔ روانشناسی یکی دانست. همچنین میان نگاه دروندینی و بروندینی باید تفاوت گذاشت: پژوهشهای بروندینی دربارهٔ تجربهٔ دینی صدق گزارههای الاهیاتی را پیشاپیش مفروض نمیگیرند، که با انکار امر متعالی یکی نیست. به باور او فروید نیز دینداری را مترادف خطا یا هذیان نمیدانست و پرسشش بیشتر از نیروی عاطفی باورها و پیوند آن با درماندگی کودکی و آرزوی پدری نیرومند بود.[10]
جلالی ندوشن خوانش خود را اینگونه صورتبندی کرد: سروش در این کتاب «کارکرد مادرانهٔ دین» را در برابر صورت اقتدارطلب آن برجسته میکند؛ کارکردی نزدیک به «محیط نگهدارنده» در روانکاوی پسافرویدی.[11] دین پیش از آنکه بپرسد «چرا اطاعت نکردی»، باید تجربهٔ امنیت و اعتماد را فراهم کند؛ یعنی حرکتی از «دینِ مراقبت از رفتار» به «دینِ مراقبت از انسان»، بیآنکه قانون و تکلیف و مسئولیت حذف شود. او تصریح کرد که این تفسیر روانکاوانهٔ خود اوست. از سوی دیگر، کارکرد پدرانه در روانکاوی صرفاً منعکردن نیست، بلکه محدودکردن خیال همهتوانی و جلوگیری از بستهشدن رابطهٔ مادر و کودک به رابطهای تمامیتخواه است. اقتدار دین هم میتواند اقتدار رشددهنده باشد؛ اما دین نباید پناهگاهی بماند که به زندانی بدل شود و جایی برای مسئولیت و مراقبت از دیگری باقی نگذارد.
مازیار، استاد فلسفه و هنر، گفت این کتاب همان چیزی است که روشنفکری دینی در ایران دههها در انتظارش بود: تصویری کلی و ایجابی از اینکه «اسلام چیست». روشنفکری دینی در بحثهای سلبی و روششناختی و معرفتشناختی بسیار کار کرده، اما این پرسش که پس از آنهمه نقد، محتوای دین چیست کمتر پاسخ گرفته و بسیاری از علاقهمندان پس از سالها پیگیری به شکاکیت رسیدهاند. به نظر او سروش بهسبب تسلط بر علوم دینی و مباحث بروندینی شایستهترین کس برای چنین کاری است.
او مفهوم دین بهمثابهٔ سبک زندگی را نظریهای مهم دانست که شایستهٔ بسط جداگانه است و به مفاهیم تخیل، محاکات، هنریبودن دین و زبان استعاری یا رؤیایی آن اشاره کرد. در عین حال سه جای خالی را برشمرد: جایگاه کتاب مقدس و قرآن در زندگی مؤمنان و بحث وحی؛ بحث عبادات و فقه و شریعت؛ و توضیح عبادتهای مهمی مانند نماز، روزه، حج و دعا. پیشنهاد او این بود که در ویرایشی بعدی یا اثری جداگانه، تحریری مختصر و منسجم با عنوان «اسلام چیست» برای مؤمن معاصر فراهم شود که روشن کند مسلمان امروز در شبانهروز و در لحظههایی چون ازدواج و تدفین چه باید بکند؛ و گفت صرفِ «فقیه نیستم» پاسخ این انتظار نیست. میردامادی در تکمیل این سخن گفت روشنفکران دینی کمتر به ایجابیات پرداختهاند و به کتاب شهاب احمد در همین زمینه اشاره کرد.[12]
کاجی با تبریک انتشار کتاب، تنها یک محور را برجسته کرد: پانزده نیازی که سروش در جلسهٔ نخست برای نشاندادن کارکرد دین برمیشمارد. او این نیازها را در چارچوبی چهارگانه بازسازی کرد: نیازهای اخلاقی (از جمله رابطهٔ هنجاری با طبیعت و دیگران و قدرت)، نیاز هستیشناختی (هویت و جایگاه در هستی)، نیاز جامعهشناختی (قانون) و نیازهای روانشناختی (هدف، معنا، عشق، مقدسات، آرامش، ستایش، آزادگی، عزت، حسن عاقبت و ترس).
پرسش او این بود که چرا سروش، با آنکه به مازلو اشاره میکند، سلسلهمراتب نیازهای او را نمیپذیرد و صورتبندی تازهای میدهد.[13] به نظر او مازلو در سطح امنیت و بهویژه در سطح «عشق و تعلق» (دوستداشتن، روابط عاطفی، خانواده و پذیرش اجتماعی) به نیازهایی اشاره کرده که در فهرست سروش جایی ندارند. کاجی معتقد است انسانها دو نیاز روانشناختی جدی دارند: تسکین دردها و مدیریت تنهایی؛ و دین یکی از کارآمدترین نهادهای بشری در تعلقخاطر اجتماعی و مدیریت تنهایی است، آن هم از راه مناسک و کنشهای جمعی. هزینهٔ این «اختراع دوبارهٔ چرخ» آن است که نیاز به تعلق و کارکرد اجتماعی دین بهطور مستقل دیده نمیشود. او افزود سروش در آثار دیگرش از این کارکرد غافل نبوده است.
قدسی با اشاره به نقاط قوت کتاب، سخنش را به پرسشهای برخاسته از آن اختصاص داد. به نظر او مدعای اصلی کتاب اثبات عقلانیتِ مستدلِ دین نیست، بلکه نشاندادن «نامعقولنبودن» آن است و بنای تربیتی کتاب بر همین ستون قرار دارد. این ستون با دو پایه نگه داشته میشود: نگاه به دین بهمثابه سبک زندگی که نیازهای اساسی را پاسخ میدهد، و «ترجمهٔ فرهنگی» که زبان دین را استعاری میشمارد و وظیفهٔ مربی را برگرداندن استعارههای کهن به استعارههای زمانه میداند. پایهٔ نخست بار اثبات را از دوش دین برمیدارد و پایهٔ دوم شواهد ناسازگار (مانند جن و هفت آسمان) را کنار میزند؛ و عقل در این نگاه با تمثیل و استقرا کار میکند، نه برهان.
پرسش نخست او این بود که آیا نامعقولنبودن از نظر تربیتی کافی است. تمثیلهای کتاب (والیبال و فوتبال، باغی که در آن زاده شدهایم، بازارچهٔ نزدیک) تقارن میان سبکهای زندگی را میپذیرند و نمیتوانند به فرزند بگویند چرا این و نه آن؛ و این مشکل در جلسهای که یکی از والدین مطرح کرده بود نیز دیده میشود. سروش آنجا صادقانه گفته بود آنچه عرضه میکند شاید کفایت نکند و به مقدار بیشتری نیاز باشد، اما به نظر قدسی این «بیشتر» در کتاب نیامده است. او گفت وقتی به گزارهٔ «خدا این درخت را کاشته است» میرسیم، کتاب یا باید آن را تفصیل دهد و تأمین کند یا استدلالش برای نسل دوم کافی نیست.
پرسش دوم دربارهٔ «اقلی» بود. به نظر او سه معنا در کتاب یافت میشود: اقلی در انتظار از دین، اقلی در تعلیم و اولویت (بهتعویقانداختن بخشی از تعالیم) و اقلی در هویت (دینی سبکبار و پیراسته). اما ملاک تعیین این کمینه روشن نیست و تنها معیار «لازمهٔ ایمانبودن» است، بیآنکه معلوم شود چه چیز لازمهٔ ایمان است. او نشان داد دیدگاههای کتاب دربارهٔ فقه یکسان نیست: گاه عبادات از معاملات جدا میشود، گاه احکام عرضی است، گاه عرف زمانه، گاه بیرون از دایرهٔ وحی و گاه هویتبخش. نمونهاش حجاب و خوردن گوشت خوک بود که در جلسات به دو شیوهٔ متفاوت پاسخ گرفتهاند. پرسش پایانی او این بود: اگر نوجوانی سیزدهچهاردهساله بپرسد «چرا مسلمان بمانم؟» (نه اینکه چرا مسلمانی نامعقول نیست)، پاسخ یک یا دو دقیقهای چیست؟ به نظر او جای این پاسخ در کتاب خالی است.
دباغ که پیشتر مروری بر آرای دینشناسانهٔ سروش را تدوین کرده بود، کتاب را در امتداد پروژهٔ معرفتشناختی و الاهیاتی او خواند: از نظریهٔ قبض و بسط تئوریک شریعت تا بسط تجربهٔ نبوی با تفکیک ذاتی و عرضی و دین اقلی. به باور او این کتاب همان رشته را با صورتبندی دیگر پی میگیرد: الاهیات ظنّی، خداشناسی استعاری و عقلانیت حداقلی. این عقلانیت حداقلی به زبان فلسفهٔ دین با معرفتشناسی اصلاحشده سازگار است، هرچند کتاب نامی از آن نمیبرد. به همین ترتیب، تمایز میان برهان و تمثیل و استعاره، فقهشناسی و اخلاق مبتنی بر حق و تکلیف، اخلاق پیشادینی و فقه مقاصدی همه اجزای یک جورچین (پازل) اند که به دین بهمثابه سبک زندگی و شیوهٔ زیستن میرسند.
در بحث نیازها او، برخلاف کاجی، همپوشانی در خور توجهی میان فهرست سروش و سطوح مازلو میدید، بهویژه اگر تعلق، ابراز هویت، تحقق خود و «فرانیازها» را هم به حساب آورد. پاسخ کتاب این است که زندگی دینی این نیازها را در قالب یک بسته برمیآورد، بیآنکه نفی ماسوا کند. او سپس به مراحل رشد اخلاقی کلبرگ اشاره کرد و پرسید چگونه میتوان در نوجوانی، که اخلاق قراردادی بر پایهٔ قضاوت دیگران و نظم و قانون غالب است، از سازوکارهایی بهره برد که اخلاق دینی را در جان نوجوان بنشاند؛ و این را جای کار بیشتر دانست.[14]
حیدری، استاد علوم سیاسی دانشگاه شاهد، کتاب را از منظر مطالعات نیکزیستی خواند و سخنرانیاش را «باغی که در آن به دنیا آمدیم: روایت نیکزیستی در کتاب دینداری عقلی و اقلی» نامید. به گفتهٔ او کتاب در ظاهر دربارهٔ چرایی دین، خداشناسی، پیامبرشناسی، اخلاق، فقه، معاد و تشیع و تسنن است، اما با پرسش «چرا دین؟» آغاز میشود و آن را نه با برهان و معجزه، بلکه با فهرستی از نیازهای زندگی کامیاب پاسخ میدهد؛ و همین جابهجایی کتاب را از قلمرو کلام به قلمرو زندگی میآورد. معیار داوری دربارهٔ یک شیوهٔ زیستن در این روایت صدق گزارهها نیست، بلکه ثمرات آن در خود زیستن است.
حیدری روایت کتاب را در چهار صفت خلاصه کرد: نیازمحور، در دسترس، غیرانحصاری و مشروط به آزادی. فهرست نیازها را با آنچه علم نیکزیستی از عوامل زندگی خوب برمیشمارد (روابط، معنا، هدف، آزادی، اخلاق) همخوان یافت و سه قلم را در فهرست سروش متمایز دانست که در فهرستهای سکولار معمولاً غایباند: مقدسات، نیایش و ترس. دین در این روایت «بستهای یکجا» و به تعبیر او «دموکراتیکترین فناوری زندگی خوب» است که روستایی بیسواد و استاد دانشگاه را هر دو بهرهمند میکند و دیندار در آن مانند ماهی است در آب که نمیداند آب است. استعارهٔ باغ نشان میدهد دین «کافی» است نه «ضروری»: باغهای دیگری هم هست و معیار شیرینی میوه است؛ و استعارهٔ زبان این معنا را تکمیل میکند. اما باغ به باغبانی نیاز دارد و بزرگترین آفتش آمیختگی با ایدئولوژی و «دیننما» است.
حسین کمالی که قرار بود سخنرانی کند، بهسبب کسالت در نشست حضور نیافت. پیش از جمعبندی، میردامادی پرسشی را که یکی از مخاطبان به نام ترابی در بخش گفتوگوی گوگلمیت نوشته بود خواند: منتقدان حوزوی و سنتی چه نقدی بر کتاب وارد میکنند (دین اقلی عملاً بیدینکردن جامعه است)، منتقدان سکولار (عقلانیت مدرن را نمیتوان به چارچوب ایمانی محدود کرد) و جامعهشناسان دین (نخبهگرایی و نادیدهگرفتن ماهیت مناسکی دین عامه)؟
باقری گفت کتاب جنبههایی دارد که میتواند سوءفهم بسازد و بهتر است در نگارشی بعدی ترمیم شود. «عقلی» در کتاب بیشتر به معنای نامعقولنبودن است و جنبهٔ استدلالی آن، با آنکه سروش در مقدمه گفته در صورت لزوم استدلال هم وارد میشود، در حاشیه مانده؛ این جنبه میتواند مکمل باشد. دربارهٔ تعریف فارابی از دین بر پایهٔ تخیل و محاکات نیز گفت محاکات در افلاطون خود سطوح دارد و دین چهبسا برای غیرعوام هم سخنی داشته باشد؛ چنانکه ابنسینا با آن عظمت میگوید عقلم به جایی نمیرسد اما سخن دین برایم همچنان مطرح است.
به نظر او از معانی «اقلی» همان سبکباری و مسامحهٔ دین مناسبتر است، اما معقولیت زندگی دینی، نه فقط نامعقولنبودنش، پشتوانهٔ بیشتری میخواهد، بهویژه که اسلام ادعای برتری هم دارد؛ مثلاً در آموزهٔ آخرت و مفهوم شهادت و شجاعتی که پدید میآورد. در تربیت هم باید جایگاه آزادی در دینورزی، که با مازلو متفاوت است و در سیر کتاب کمتر متبلور شده، پررنگتر شود و میان تربیت سنتیِ معلممحور و رویکردهای نوین یادگیرندهمحور مقایسهای صورت گیرد. او افزود زندگی دینی و مدرن را نباید دو رقیب انگاشت: دین میتواند وجوهی از زندگی مدرن را بگیرد، چنانکه در گذشته با «احکام امضایی» گرفته است، و با این حال وجوه امتیاز خود را حفظ کند. مفهوم تقدس نیز، با اینکه در زندگی مدرن همچون حقوق بشر هم هست، در دین بنیاد روشنی دارد؛ و حقوق بشر خود در معرض نقد است.
میردامادی از او پرسید آیا برای انتشار کتاب در داخل ایران تلاشی شده است. باقری گفت دسترسی دشوار بوده، اما اخیراً دانستهاند که یکی از دوستان آن را در ایران عرضه میکند و اگر ناشری داخلی بخواهد خوب است.
سروش نخست به پرسش انتشار پاسخ داد: کتاب در ایران نیز منتشر شده است؛ انتشارات صراط آن را به قیمت یک میلیون و ششصد هزار تومان عرضه میکند و تاکنون حدود دویست جلد فروخته است (ویرایش اصلی هم با صراط بود). ناشر آلمانی و آمازون ایالات متحده نیز آن را عرضه میکنند؛ برخی خواستاران گفتهاند آمازون اروپا بهخوبی کار نمیکند. نظرهای باقری که در کتاب هم درج شده و گاه جنبهٔ نقد نسبت به آرای او دارد را مطلوب خواند.
دربارهٔ اقلیبودن گفت تمام حرفش از آغاز این بوده که انتظارات ما از دین باید حداقلی باشد: دین نباید پاسخگوی هر پرسش و برنامهریز هر مسئلهٔ اقتصادی و سیاسی و آموزشی باشد. فقه تنها حلال و حرام میگوید و برنامهریزی از آن برنمیآید؛ و ادعای «غنای برنامهای» فقه را تهی میداند. وقتی انتظار کم شود، دین سبکبار میشود؛ «رفیقی» که تقاضای زیاد ندارد و آرامش بیرونی و درونی میدهد و پرسشهای فراوان دربارهٔ فقه را هم نباید دامن زد، چون فقه با پرسش فربه شده است. به تعبیر خودش، دکتر علی شریعتی میخواست دین را «چاق کند» و او «لاغر میکند».
دربارهٔ «عقلی» گفت منظور عقل ظنی و غیرمشایی است که ما در زندگی عملی با آن کار میکنیم؛ علم تجربی هم ظنی و ابطالپذیر است و یقین از متافیزیک انتظار بیهودهای است. به همین دلیل در خداشناسی بر احتمال بحث کرده است: با فرض خدا توضیح جهان آسانتر و محتملتر میشود و بیش از آن لازم نیست. ورود به مباحث دشوار فلسفی برای نوجوانان کارساز نیست. دربارهٔ استعاره گفت آن را مهمترین بخش کتاب میداند: فهم تازهٔ دینی را نه از بازخوانی آیات و روایات، بلکه با عوضکردن استعارهها میتوان به دست آورد، و انگیزهٔ آن معارفی است که از بیرون میگیریم و روانشناسی جدیدی که استعارههای پیشین در او کارگر نیست.
به باقری پاسخ داد که نشاندادن برتری ادیان هرگز به نتیجهٔ قطعی نخواهد رسید: دعوای شیعه و سنی و مسلمان و مسیحی قرنهاست ادامه دارد. او خودش در این نوشته، بهویژه برای مخاطب نوجوان، عمداً از ورود به این منازعات پرهیز کرده بیآنکه آنها را نفی کند؛ تشیع یک تفسیر از اسلام است و تسنن تفسیری دیگر، و کسی که شیعه است هم علت دارد (زادهشدن در خانوادهٔ شیعه) و هم، در حدی که خودش میشناسد، دلیل. همچنین دین و سکولاریسم را دو شیوهٔ زندگی متضاد نمیداند؛ آن دو میتوانند از هم بهره ببرند، چنانکه هابرماس در «جامعهٔ پساسکولار» میگفت.[15] دربارهٔ فارابی هم گفت نشست در همان لایهٔ زیرین سخن میگوید که بار سبک دارد و پذیرفتنش آسانتر است؛ متخصصان بعد میتوانند از آن فراتر روند.
به پرسش قدسی («چرا مسلمان بمانم؟») گفت چنین اصراری ندارد: اگر کسی دین دیگری را قویتر و معقولتر یافت، باید به آن نقل مکان کند و این هم وظیفهٔ عقلی و هم شرعی اوست؛ همانگونه که مبلغان دینی نیز از یهودی و بهایی و دیگران چنین انتظاری دارند. تا وقتی معقولیتی در این شیوهٔ زندگی مییابد، نیازهایش برآورده میشود و هویت اجتماعی و فرهنگیاش در آن شکل گرفته، ماندن در آن بجاست. او خاطرهای هم از میزگردی در آمستردام با نصر ابوزید و طارق رمضان نقل کرد که همین نظر را آنجا هم بیان کرده بود، و از دانشجویان هامبورگیای سخن گفت که مسلمان شده بودند و ماجرایشان «علتدار» بود، نه «دلیلدار». تمثیلهایش (باغ، زبان مادری، شعر حافظ و سعدی) هم همین را میگویند. به کاجی هم گفت با مازلو بیخبر نبوده و عناصری از دریافت دینیاش افزوده که در آن هرم نیست.
میردامادی در پایان نظر مفصل کاربری را از کلابهاوس خواند که میگفت پروژهٔ سروش با ابزارهای فلسفهٔ تحلیلی آغاز میشود اما از پیامدهای رادیکال آن میگریزد و به «کلام مدرن توجیهگر» تبدیل میشود. سروش پاسخ داد این گفته شعار و برچسب است و دلیلی همراه ندارد؛ دستاورد او این است که دین را بر معرفتشناسی ظنی استوار کرده و از این راه با معرفتشناسی مدرن آشتی داده است، و این نه توجیه است نه «مالهکشی». او خواست دین را از ادعاهای ناروا پیراسته و در حوزهٔ معقولیت خودش نگه دارد و گفت راه تازهای گشوده شده که دین و بیرون دین را همیشه ضد هم نمیبیند. باقری نکتهٔ دیگری نیفزود و گفت مجموعهٔ گفتارها مفید بود.
میردامادی از طرف حلقه دیدگاه نو از شرکتکنندگان و مخاطبانِ بعدیِ صوت و تصویر نشست تشکر کرد و خبر داد حلقه احتمالاً دو هفتهٔ دیگر بزرگداشتی برای محمد مجتهد شبستری برگزار خواهد کرد، به احتمال زیاد با حضور مجازی خود او؛ و برای پیگیری برنامهها کانال تلگرام حلقه دیدگاه نو را معرفی کرد.
[1]ضبط تصویری نشست:
https://youtube.com/live/PBr0qA9GSOs.
[2]فهرست آثار عبدالکریم سروش در آمازون:
https://www.amazon.com/Books-Abdulkarim-Soroush/s?rh=n%3A283155%2Cp_27%3AAbdulkarim%2BSoroush.
[3]Abdulkarim Soroush, Minimalist religiosity within the bounds of reason: Lectures for parents and educators (Persian Edition), Paperback, ISBN-10 3948894353, ISBN-13 9783948894351, Amazon.com: https://www.amazon.com/Minimalist-religiosity-within-bounds-reason/dp/3948894353؛ در فهرست آمازون، این کتاب در زمان تهیهٔ گزارش در ردهٔ «تازهترینهای برتر» شاخهٔ تشیع (#1 New Release in Shi'ism) قرار دارد.
[4]همان؛ یادداشت نویسنده در معرفی کتاب، در همین صفحه.
[5]«Khosrow Bagheri», 3danet, https://3danet.net/thinker/Khosrow-Bagheri.
[6]«Abdulkarim Soroush: 3danet, https://3danet.net/thinker/Abdolkarim-Soroush.
[7]سروش، «دین اقلی و اکثری»، Kian، شمارهٔ ۴۱ (۱۳۷۴)؛ نک. فهرست منابع در:
Journal of the University of Tehran, article 71326, https://journal.ut.ac.ir/article_71326.html.
[8]Abdulkarim Soroush, The Expansion of Prophetic Experience: Essays on Historicity, Contingency and Plurality in Religion (Leiden/Boston: Brill, 2009)؛ فهرست مطالب این مجموعه فصلی با عنوان «Maximalist Religion, Minimalist Religion» دارد: https://library.arce.org/portal/Record/40035/TOC.
[9]Mohammed Hashas, «Abdolkarim Soroush: A Neo-Mu'tazilite that Buries Classical Islamic Political Theology», Studia Islamica 109:1 (2014): 147–173, https://iris.luiss.it/handle/11385/196681؛ چکیدهٔ مقاله «دین اقلی» و «دین اکثری» را از مفاهیم اصلی فلسفهٔ دین سروش برمیشمارد.
[10]Sigmund Freud, The Future of an Illusion (1927)؛ در فارسی با عنوان «آیندهٔ یک پندار» شناخته میشود.
[11]مفهوم «محیط نگهدارنده» (holding environment) از D. W. Winnicott، روانکاو بریتانیایی، است.
[12]Shahab Ahmed, What Is Islam? The Importance of Being Islamic (Princeton: Princeton University Press, 2016).
[13]Abraham H. Maslow, «A Theory of Human Motivation», Psychological Review 50 (1943): 370–396.
[14]Lawrence Kohlberg رشد اخلاقی را در سه سطح پیشاقراردادی، قراردادی و پساقراردادی صورتبندی کرده است.
[15]اصطلاح «جامعهٔ پساسکولار» (post-secular society) از یورگن هابرماس است.
فلسفه
دین
دین
علوم سیاسی
علوم سیاسی
گفتگو دربارهی این مطلب۰ دیدگاه
هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ نخستین صدا، صدای شما باشد.