اندیشهفلسفهخردگفتگوحکمتمعناپرسشفرهنگ
لقد حرمنا النظام التعليمي، بتكراره تحريف التوراة والإنجيل، من قراءتهما. وإن لم نعتبرهما وحيًا، فإن لهما قيمة كتقليد يستحق الدراسة؛ فقراءتهما تفضي إلى اليقين برسالات الأديان والتأمل في المعتقدات الدينية.

في الفترة الفاصلة بين تعطيل الدروس وبدء الامتحانات في شهر تموز/يوليو من هذا العام، أتيحت لي فرصة قراءة الإنجيل. وقد هيّأت لي هذه المطالعة لحظات طيبة وأثمرت لي مكاسب جيدة، وهذه المكاسب هي التي دفعتني لكتابة هذه العجالة حول طريقة مواجهتنا الخاطئة للنصوص المقدسة لليهودية والمسيحية.
في نظام التعليم الديني، أُنزل بنا جميعاً ظلم كبير. وهذا الظلم هو إسقاط اعتبار التوراة والإنجيل من أعيننا.
نحن الإيرانيين، منذ المرحلة الابتدائية التي دخلنا فيها النظام التعليمي، قرأنا وسمعنا بطرق شتى هذا القول بأن التوراة والإنجيل قد حُرّفا. لقد تكرر علينا هذا القول حتى أوصلنا إلى نتيجة مفادها أنه لا خير في هذين الكتابين، وأنهما حتماً مليئان بالتحريفات والمخطوطات البشرية ولا ضرورة لقراءتهما.. هذا التفكير والإلغاء لم يبقِ لنا أي شوق أو رغبة لمطالعة هذين الكتابين.
حديثي في هذه المذكرة القصيرة ليس تبشيراً بالمسيحية أو اليهودية، ولا حتى تشجيعاً على المطالعة القصوى لهذه الكتب المقدسة. وليس حديثي أيضاً أن هذه الكتب لم تُحرّف وأنها كالقرآن وحيٌ نزل من السماء، وذلك أولاً لأن المسيحيين أنفسهم على الأقل لا يعتقدون بذلك ويُقرّون بأن الإنجيل مخطوطات للحواريين وغير الحواريين، وثانياً لأن القرآن قد أُكّد فيه مراراً وبصراحة أن تحريفات قد وقعت في التوراة والإنجيل. (طبعاً نحن نشهد في القرآن مراراً أنه يحتج على اليهود والمسيحيين بأن هذا القرآن مصدق لما في كتبكم. وهذا يعني أنه يعتبر قسماً من هذه الكتب صحيحاً وحقاً). وثالثاً حتى لو لم نعتبر الإنجيل والتوراة وحياً واعتبرناهما كالسُنّة المنقولة عن المسيح وموسى، ففي هذه الحال يكون الإنجيل والتوراة على الأقل كسنتنا وأحاديثنا. فهل نحن، بحجة أن هناك احتمال تحريف في الأحاديث، نحرم أنفسنا من قراءة السُنّة والروايات والتعمق فيها؟
كل ما أريد قوله هو أنني لا أعتقد أنه يوجد أي باحث أو مفكر على هذه البسيطة يعتقد أن جميع ما في الكتاب المقدس (العهد القديم والجديد) محرّف وباطل. وما دام الأمر كذلك، وما دمنا جميعاً نُقر بأن قسماً من هذه الكتب على الأقل صحيح وقابل للاعتماد، فلماذا ننظر إلى النصف الفارغ من الكأس ونركز على الأجزاء المختلف عليها والمحرّفة، وبذلك نحرم أنفسنا من خيرات هذه الكتب المقدسة؟
أدنى وأبسط مكسب تحققه مطالعة الإنجيل والتوراة لأي قارئ هو أن شكوكه وتردداته حول أصالة وصحة أصل الدعوى ورسالة الأديان (الله والمعاد وسائر القضايا الرئيسية) تقل. أي أنه حين يرى كيف أن ثلاثة كتب، بفواصل زمنية كبيرة وتنتمي إلى ثقافات مختلفة، تشتمل على قواسم مشتركة كثيرة، يزداد يقيناً بصحة هذه الرسائل المشتركة. وأيضاً فإن رؤية هذه القواسم المشتركة تدفعه إلى التأمل مجدداً في قضايا دينه هو. وتجعله يتأمل مجدداً في قضايا كان يمر عليها مرور الكرام قبل قراءة الكتب المقدسة الأخرى، ويراها حاملة لرسائل لا تُفهم من ظاهرها.
وفي الختام، أُقدم مقاطع من أجزاء مختلفة من الإنجيل كانت محط اهتمامي شخصياً، مقاطع تدل على قدسية هذا الكتاب:
إنجيل متى:
ماذا ينتفع الإنسان لو ربح العالم كله وخسر نفسه؟
إني أريد رحمة لا ذبيحة. في رأيي أن المسيح يريد أن يقول: إني في تعاليمي أبذل قصارى جهدي لأحقق جذباً أقصى ولا أكون سبب فتنة وضلال وذبيحة للخلق.
سأل التلاميذ يسوع: من هو الأعظم في ملكوت السماوات؟
فدعا يسوع طفلاً وقال: إن لم ترجعوا وتصيروا مثل الأطفال فلن تدخلوا ملكوت السماوات أبداً. فمن وضع نفسه مثل هذا الطفل فهو الأعظم في ملكوت السماوات.
و در انجیل مرقس آمده که هنگامی که مردم کودکان را برای برکت گرفتن نزد مسیح می آوردند یاران مانع شدند. عیس خشمگین شده و به ایشان گفت: بگزارید نزد من آیند آنان را باز مدارید زیرا پادشاهی خدا از آن چنین کسان است به شما می گویم هر کس پادشاهی خدا را همچون گودکی نپذیرد هرگز بدان راخ نخواهد یافت.۱۰،۱۳
گذشتن شتر از سوراخ سوزن آسانتر است از راهیابی شخص ثروتمند به پادشاهی خدا.۱۹،۲۳
در جهان دیگر بسیاری که اولین هستند آخرین خواهند شد و آخرینها اولین
اگر ایمان داشته باشید هر آنچه در دعا درخواست کنید، خواهید یافت و اگر به کوه بگویید از جا کنده شود و در دریا افتد چنین خواهد شد.
از او پرسیدند که بزرگترین حکم شریعت کدام است؟ گفت خدای خود را با تمانی دل و با تمامی جان و با تمامی فکر خود محبت نما.این نخستین و بزرگترین حکم است و دومین حکم این است که همسایه ات را همچون خویشتن محبت نما. این دو حکم، اساس تمامی شریعت موسی و نوشته های پیامبران است.( به نظرم شاید مراد از همسایه مطلق دیگری است)
انجیل مرقس:
نکته ای که لازم است در مورد انجیل مرقس و لوقا یادآور شوم این است که انجیل مرقس مختصرترین انجیل است و غالب مباحث آن معجزات مسیح است. تقریبا انجیل متی تمام مطالب مرقس و لوقا را دارد و اگر کسی متی بخواند نیازی به خواندن نرقس نیست. البته در چتد مورد مطالبی دارد که در متی نیست.
هر کس که خواست خدا را به جا آورد، برادر و خواهر و مادر من است.۳.۳۵
مسیح با مردم جز به مثل سخن نمی گفت اما برای شاگرادن همه چیز را شرح می داد.
هنگامی که مردگان برخیزند نه زن می گیرند و نه شوهر اختیار می کنند بلکه همچون فرشتگان آسمان خواهند بود
انجیل لوقا:
داوری نکنید تا بر شما داوری نشود.محکوم نکنید تا محکوم نشوید. ببخشید تا بر شما بخشوده شود.
در منزل دو خواهرمارتا و مریم و در پاسخ به اعتراض مارتا که مریم کنار تو نشسته و در خدمت مرا یاری نمی کند:مارتا مارتا تو را چیزهای بسیار نگران و مضطرب می کند حال آنکه تنها یک چیز لازم است. و مریم آن نصیب بهتر را برگزیده که از او بازگرفته نخواهد شد.
خطاب به علمای فریسیان: وای بر شما ای فقیهان که بارهای توانفرسا بر دوش مردم می نهید امادخود حاضر نیستید حتی انگشتی برای کمک بجنبانید. وای بر شما ای فقیهان زیرا کلید معرفت را غصب کرده اید. خود داخل ننی شوید و داخل شوندگان را نیز مانع می گردید.
گنجهایتان را در آسمان بیندوزید زیرا هر حا گنج شماست دلتان نیز آنجا خواهد بود.
هیچ یک از شما تا از تمام خویشان خود نگذرد و از تمام دارایی خود دست نشوید،شاگرد من تتواند بود.
هیچ غلامی دو ارباب را خدمت نتواند کرد...نمی توانید هم بنده خدا باشید و هم بنده پول
هر که خود را برافرازد خوار خواهد شد و هرکه خود را خوار سازد سرافراز خواهد گردید
انجیل یوحنا:
تا کسی از نو زاده نشود نمی تواند پادشاهی خدا را ببیند.تا کسی از آب و روح زاده نشود نمی تواند به پادشاهی خدا راه یابد. آنچه از بشر خاکی زاده شده است ،بشری است اما آنچه از روح زاده شود روحانی است.
هر آن که بدی را به جا آورد از نور نفرت دارد و نزد نور نمی آید مبادا کارهایش آشکار شده رسوا شود.
خطاب به کسانی که به او ایمان آورده بودند: اگر در کلام من بمانید براستی شاگرد نن خواهید بود و حقیقت را خواهید شناخت و حقیقت شما را آزاد خواهد کرد. کسی که گناه می کند غلام گناه است.
آنکه به نن ایمان داشته باشد او نیز کارهایی را که من میکنم خواهد کرد و حای وارهایی بزرگتر از آن
چند بار در جاهای مختلف خطاب به شاگردان: حکم من به شما این است که یکدیگر را محبت کنید.
نامه پولس به رومیان شمارهث۳بند۸:
هیچ دینی به کسی نداشته باشید جز اینکه یکدیگر را محبت کنید زیرا هرکه به دیگری محبت کند در واقع شریعت را به جا آورده است. زیرا احکام زنا مکن.قتل مکن. دزدی مکن. طمع مورز و هر حکم دیگری که باسد همه در این کاام خلاصه میشود که همسایه ات را همچون خویشتن محبت نما. محبت به همسایه خود بدی نمی کند پس محبت تحقق شریعت است.
نامه اول پولس به قرنتیان بخش۴بند۷:
هیچ یک از شما در مقابل دیگری به خوددنبالد زیرا چه کسی تو را نتفاوت ساخته است؟ چه داری که به تو بخشیده نشده باشد؟ و اگر به تو بخشیده شده است پس چرا چنان فخر میکنی که گویی چنین نیست؟
نامه اول یوحنا
دنیا و آنچه را در آن است دوست مدارید. اگر کسی دنیا را دوست بدارد محبت پدر در او نیست.
ما میدانیم که از مرگ به زندگی منتقل شده ایم زیرا برادران را محبت میکنیم. هر که محبت نمی کند در قلمرو مرگ باقی می ماند. کسی که از برادر خود نفرت دارد قاتل است.
آنکه محبت نمی کند خدا را نشناخته زیرا محبت خداست.
خدا محبت است و کسی که در محبت ساکن است در خدا ساکن است و خدا در او
نامه یعقوب:
از خداوند با ایمان درخواست کنید و هیچ تردید به خود راه ندهید زیرا کسی که تردید دارد چون موج دریاست که با وزش باد به هر سو رانده میشود. چنین کسی نپندارد که از خداوند چیزی خواهد یافت.
برداران عزیز من توجه کنید: هر کس باید در شنیدن تند باشد و در گفتن کند و در خشم آهسته.
آنکه خود را دیندار بداند اما مهار زبان خود را نداشته باشد خویشتن را می فریبد و دیانتش باطل است.
برادران من مباد که بسیاری از شما در می معلم شدن باشید زیرا می دانید که بر ما معلمان داوری سخت تر خواهد شد.
.
الفلسفة
علم الاجتماع
الدين
الدين
الدين
نقاش حول هذا المقال٦ تعليق
بسیار زیبا و آموزشی بود ، اگر ممکن بود بیشتر از این چکیده های پر مفهوم به اشتراک بزارید.
دم شما گرم?? نظام آموزشی ما نه تنها بر عهدین که بر قرآن و کتب مقدس خویش نیز جفا بسیار کرده است و بیش از آنکه بر کتب مقدس جفاکاری کرده باشد بر گوش و چشم و فهم دانش آموزان جفا میکند.. اولین قربانی این نظام زیانکار و کژ اندیش و کژ کردار، گرفتن تازگی از ادراک ما و عادتمند کردن آن و مقلد داشتن اوست، وگرنه برای چشمی که تازگی مشاهده را میفهمد و برای گوشی که اصوات را ذره ذره مزمزه میکند و برای فهمی که عیار عادت و تقلید در آن کم است، هر لحظه، هر خلقت، هر خلاقیت و هر مخلوقی یک کتاب مقدس است که آیه های ناتمام دارد و هر آیه آنرا به چهارده روایت مختلف میشود خواند که هر کدام چهارده معنا و هر معنایی چهارده ادراک و هر ادراکی بی نهایت احساس تازه و شگرف در آن باشد.. در نظری که پاک است، نه تنها کتب مقدسی مانند عهدین، که همه چیز پاک و مقدس است و کار و وظیفه نظام آموزشی ما دقیقا گرفتن همین پاکیِ نظر و آلوده نمودن آن به انواع القائات ناپاک و ناراست و نادرست بوده است و الحق والانصاف که علی رقم سایر وظایف، این وظیفه را به خوبی به جا آورده و تا آنجا انجام وظیفه کرده است که دانش آموختگان این نظام، دیگر به کتب مقدس دین آبا و اجدادیشان نیز وقعی نمیگذارند و عموماً حرمتی برای پاکی آنها نیز قائل نمیشوند..
با عرض سلام.هدف نویسنده ی این مطلب همانطور که در عنوان آن مشاهده میشود( جفایی که نظام آموزشی ما بر کتاب مقدس کرد) می باشد، و در همان ابتدا ذکر شده که قصد ندارند ترویج مسیحیت یا یهودیت کنند. بنده نیز با دیدگاه نویسنده کاملا موافقم در مدرسه از همان دوران ابتدایی تا پایان دبیرستان و حتی دانشگاه کتب مقدس بی ارزش تلقی می شدند، هر چند که واقعا کتاب مقدس قرآن کامل و جامع و شامل کتب ابراهیمی پیشین است ، اما باید در نظام آموزشی ذهن ما را اینقدر نسبت به کتاب مقدس خراب نمی کردند.در ارتباط با آیه ای که ذکر شده در بالا که گفتند حکم به قتال مسیحیان و یهودیان شده، قطع به یقین معنای و تفسیر و تاویل آیه اینچنین نیست، این فقط معنای ظاهری آیه و برداشت ظاهری آیه است، چرا که خلقت بر اساس محبت بوده است. چه بسا مسیحی و یهودی که دستورات انجیل یا زبور را رعایت میکند از به ظاهر مسلمانی که هیچ بویی از انسانیت نبرده، بالاتر باشد مثلا داعش ادعای مسلمانی میکند، ولی حتی از هر آیین پستی پست تر است، چه برسد به اینکه مسلمان باشند. در ارتباط با احادیثی هم که گفته شده فقط به درد منبر میخورد که انبیا و علما مسلمان بر انبیا بنی اسراییل افضل اند باید عرض کنم این مطلب کاملا صحیح است، چرا که چون که صد آمد نود هم پیش ماست پیامبر خاتم ص صد است اگر بخواهیم درجه بندی کنیم، عیسی از پیامبر ص پایین تر است و مثلا نود است و همینطور به ترتیب مثلا موسی هشتاد است، به هیچ وجه نمی توان موسی یا عیسی را هم رتبه با پیامبر خاتم دانست چرا که آنوقت به آنها گفته میشد محمد نه موسی یا عیسی اما امام مهدی عج هم رتبه با پیامبر است ودر ارتباط با کل چهارده معصوم آمده که کلهم نور واحد، همگی یک نور واحدند. اما برگردم به مطلب پیشین، وقتی که محمد ص صد باشد، پس استادی است که صد است و استادی که صد است شاگردش را تا همان مقام صد بودن دعوت و تربیت میکند، و اگر شاگردی بتواند همچون استادش شود و هم رتبه با او شود میشود همان استاد مثل سلمان، که پیامبر درباره اش فرمود سلمان منا اهل البیت، سلمان از ما اهل بیت است. یعنی هم رتبه خاندان پیامبر است. اما عیسی ع که واقعا در جایگاه مثلا نود قرار دارد، نمیتواند شاگردش یعنی پیروان مکتب و مذهبش را به صد برساند چون که خودش بیشتر از نود نیست، مگر اینکه آن شاگرد، از عیسی هم بگذرد و بتواند به محمد برسد. نتیجه اینکه همه ادیان ابراهیمی یک مقصد واحد داشتند و یک چیز را میخواستند بیان کنند، ضمن پذیرش کتب مقدس باید گفت که قرآن کاملترین آنهاست ، بعبارتی قرآن همه ی کتب مقدس ابراهیمی را در دل خود جمع نموده است.
گفتند تحریف شده است اما نگفتند نخوانید ؛ اگر هم می گفتند ، معنایش این بود که حتماً بخوانید ! ؛ و من از آن دسته بودم که همزمان با خواندن قرآن ، انجیل و نقد ناقدان را هم خواندم : دیدن از زوایای گوناگون ، به شناخت برتر می انجامد . نتیجه : موعظه بر فراز کوه دلنشین است ولی بالاخره اگر مسیح بی پدر بود ، یوسف نجار که بود؟ و می شود یکی سه تا باشد ؟ ( چون نمی شود ، به تعطیلی اندیشیدن می رسند و دلایل دل و انگیزاسیون و ... ) . باری ، رویش شناخت برآیند کشاکش اندیشه هاست و آن که می خواهد به قله برسد و فراتر رود ، باید همه کنج ها را کاویدنی بداند و به هر سو سرک کشد و هر دم آماده سوزاندن باورهایش در آتش شک باشد و این متضمن آگاهی از متون پر خواننده و اثر گذار است ، از اوستا ، تورات و انجیل .... تا اصل انواع و کاپیتال ...
با سلام و تشکر. چند نکته را یادآور می شوم: ۱)در آیات قران بر وحدت و همگرایی بین پیروان ادیان مورد اشاره بر اساس اصول مشترک بین آنها(توحید و نبوت و معاد) تاکید شده است. ۲) در آیات بسیاری بر حقیقت واحد میان ادیان گذشته و محتوای دعوت پیامبران و عدم اختلاف میان آنها در هدایت گری تاکید شده است و حتی به پیامبر گرامی به اقتدای به هدایت یافتگی انبیا گذشته سفارش شده است. ۳) البته این که کتب انجیل و تورات را سنت نقل شده از موسی و عیسی (ع) تلقی نموده اید و با سنت و احادیث اسلامی برابر دانسته اید، احتمالا بر کسانی گران آید؛ چون گروهی از دینداران، ائمه ی شیعه(ع) را از فراتر از انبیاء بنی اسراییل می دانند و احتمالا چنین قیاسی را بر نمی تابند.۴) طی دو ترم تدریس انسان شناسی از دیدگاه اسلام در دوره دکتری، دانشجویان را ترغیب نمودم تا هریک انسان را از دیدگاه ادیان و مکاتب دیگر مورد تحقیق قرار دهند. دانشجویان موظف بودند در مورد دین یهود و مسیحیت از متن کتب مقدس آنها استفاده کنند. نتیجه کار در مورد اشتراک نظر ادیان آسمانی و حتی ادیان شرق بسیار تامل برانگیز بود. حقیقتا در بسیاری امور دیدگاه ها کاملا منطبق بر یکدیگر بود.
اقای محسن مرداویچ قران به نظر میاید که دو برخورد متفاوت با یهودیان ومسیحیان دارد در واقع قران مسیحیان ویهودیان را دو گروه متفاوت میبیند 1- مسیحیان ویهودیانی که به خدا ایمان دارند به اخرت ایمان دارند وشرک نمیورزند 2- مسیحیان ویهودیانی که به خدا ایمان ندارند وبه اخرت ایمان ندارند وشرک میورزند انطور که واضح است تمام مسیحیان ویهودیان خدا را قبول دارند وقیامت ومعاد را هم قبول دارند ولی چرا قران ادعا میکند که بعضی از انها خدا وقیامت را قبول ندارند معلوم نیست شاید بدلیل همان شرک ادعایی باشد که معتقدند در عیسی روح خدا حلول کرده وخدا در عیسی تجسد یافته ویهودیان عزیر را پسر خدا میدانستند باشد بهرصورت درایه های 29 و30 سوره توبه بصراحت حکم به قتال با مسیحیان ویهودیان داده شده وشرک انها تایید وتاکید شده وگفته شده که قتال باید تاجایی ادامه پیدا کند تا با ذلت وخواری تسلیم مسلمین شوند وجزیه بپردازند نتیجتا اینکه مورد 1- شما که همگرایی ووحدت است درقران بشدت رد شده است 2- بلی قران مدعیست همه ی ادیان خواسته اند همان اسلام را بگویند که البته این ادعایی از طرف قران است ولی مسیحیت ویهودیت چنین اعتقادی ندارند 3-بر کسانی گران بیاید یا نیاید چندان مهم نیست اینکه کسانی معتقد باشند که ائمه شیعه از انبیا بنی اسرائیل بالاترند باید بتوانند که دلیل محکمی برای اعتقاد خود ارائه دهند صرف ادعا کفایت نمیکند شیعه ادعای فراتر ازان هم دارد مثلا حتی علمای امت محمد را هم از انبیای بنی اسرائیل بالاتر ودر جایی مساوی با انها دانسته اند علمائ امتی افضل من انبیای سلف یا علمائ امتی کاانبیای بنی اسرائیل از این دست احادیث بدون سند که فقط به درد منابر میخورد که عوام را بفریبد و مهرتاییدی بر علمای امت محمد باشد تا هرچه گفتند عوام کورکورانه بپذیرند و اجازه مخالفت بخود ندهند 4- اگر واقعا همه بپذیرند که چنین است دیگر جنگی نیازنیست جزیه هم درکار نیست مسئله بسیارمهمی که شما به ان التفات نکردید اینست که دانشجویان شما انسان را از دیدگاه مکاتب بررسی کردند در واقع شما بدنبال انسان شناسی بودید اگر دنبال خدا شناسی بودید مسئله بسیار متفاوت وبرعکس بود از نظرقران بزرگترین گناه شرک است قران شرک را مستوجب مرگ میداند و....