اندیشهفلسفهخردگفتگوحکمتمعناپرسشفرهنگ
بعض المتعلمين في المسائل الدينية أشد عوامية؛ فقصص استشهاد الطفل الرضيع ووفاة رقية لا سند تاريخي لها وهي من وضع الكاشفي. والمصادر القديمة تعد الروايات الشائعة في المآتم أسطورة وخرافة.

محمد نصر اصفهانی: امروز با خیل تحصیل کردههایی روبرو هستیم که در مسایل مذهبی، از مردم کوچه و بازار قدیم، بسیار عوامتر، متعصبتر و خرافیتر هستند. در گذشته مردم با اینکه بیسواد بودند ولی به دلیل نشستن بر پای منبر های مختلف و شنیدن سخنان متنوع در حد خود، قدرت تجزیه و تحلیل مییافتند و هر حرف و سخنی را باور نمیکردند. اما متاسفانه برخی از تحصیل کردههای ما، این حد از فهم مذهبی را هم ندارند و بدون مطالعه و اطلاعات علمی و منطقی یا منکر همه چیز میشوند و یا فکر میکنند هر چه بیحساب و خرافیتر بیندیشند و کودکانهتر عمل کنند، دیندارتر هستند.
گویا این دو گروه معتقد هستند غیر از موضوع تحصیل تخصصی آنها، برای تایید یا رد مسائل دینی نیازی به هیچ مطالعه، تخصص و یا دید کارشناسانه نیست. این موضوع وقتی تاسفبارتر میشود که مبلغین مذهبی ما نیز عوام زده شده و مسئولیتهای اجتماعی و امکانات دولتی را نیز به ظاهرگرایی و تظاهر بفروشند و برای خرافات که مشتری فراوان دارد خوراک تهیه کنند. نگارنده در این ایام در صدد برآمد تا به بازخوانی پرونده سه داستان غم انگیز جریان کربلا که غالباً در عزادرایها و رسانهها به آن اشاره میشود بپردازد، تا حقیقت از تحریف، اسطوره و خرافه باز شناخته شود.
يرى خبراء التاريخ أنه لقبول حقيقة تاريخية، يجب أن يكون زمن تدوين الوثيقة قريبًا جدًا من زمن الحادثة، وكلما ابتعد زمن الوثيقة عن الحادثة زاد الشك في صحتها، ومع وجود وثائق من الدرجة الأولى، لا يمكن تبرير الاعتماد على وثائق متأخرة زمنيًا. ١- سمعنا جميعًا أن «أبا عبد الله الحسين (ع) كان له طفل رضيع يبلغ من العمر ستة أشهر يُدعى علي الأصغر. وعندما أحس الإمام بعطش طفله، حمله إلى جيش العدو وقال: إن كنتم لا ترحمونني، فارحموا على الأقل شفاه هذا الطفل الظامئة وكبده المحترقة، واسقوه جرعة ماء. عندها سدد حرمله سهمًا ثلاثي الشعب إلى حلق علي الأصغر.» هذه القصة بهذه الصيغة لا تمتلك أي سند تاريخي صحيح، ويبدو أنها من مختلقات الملا حسين الكاشفي، وهو سني المذهب، في كتابه «روضة الشهداء». وهو كاتب أساطير توفي سنة ٩١٠ هجرية. وقد ألف الكاشفي هذا الكتاب بتكليف من الحاكم آنذاك وبما يوافق هواه. هذا الكتاب هو أول مقتل فارسي كُتب بقلم جميل ونثر فارسي سلس، واشتهر الدعاة الدينيون بقراءة هذا الكتاب باسم «روضة خوان» وأُطلق على هذه المجالس اسم مجالس «روضة خواني». والسبب في قولنا إن هذه القصة من تأليفه هو أنه صاغ مأساة علي الأصغر، على عكس بعض الأخبار أو القصص الأخرى في كتابه التي ينقلها عن مصدر، دون إسنادها إلى أي مصدر، وبإسهاب أكبر مما نُقل، بهذه الصورة. (روضة الشهداء، ص٧٥٣) يذكر الشيخ المفيد المتوفى سنة ٤١٣ هجرية، أي قبل الكاشفي بحوالي خمسمائة عام، في قسم المقتل من كتابه «الإرشاد»، وهو أصح كتاب شيعي في مجال تاريخ الأئمة الأطهار (ع): كان أبناء الإمام الحسين (ع) هم: جعفر، وعلي الأصغر، وعلي الأكبر، وعبد الله. وقد توفي جعفر في حياة الإمام. (الإرشاد، ص١٢٦) أما أبناؤه الثلاثة الآخرون الذين كانوا حاضرين في كربلاء، فكان أحدهم علي الأصغر الذي كانت أمه ليلى بنت مسعود الثقفي، وقد قاتل في كربلاء وكان أول شهيد من بني هاشم. (تاريخ الطبري، ج٧، ص٣٠٥٢) (وهو نفسه المعروف بيننا اليوم بعلي الأكبر) وكان اسم ابنه الآخر علي الأكبر. (الإرشاد، ص١٢٧) وعلي الأكبر بنظر الشيخ المفيد هو الإمام زين العابدين (ع) نفسه. أما عبد الله الذي كان أصغر أبناء الإمام فقد استشهد في كربلاء مثل أخيه. (المصدر نفسه، ص١٢٩) وكانت كيفية استشهاد عبد الله بن الحسين (ع) على النحو التالي: كان الإمام الحسين جالسًا أمام الخيام، فجاءه ابنه عبد الله وكان طفلًا صغيرًا، فأجلسه الإمام على ركبتيه. فرماه رجل من بني أسد بسهم، فأصاب السهم حلق الطفل فاستشهد. فملأ سيد الشهداء (ع) يده من دمه وسكبه على الأرض، ثم قال: اللهم إن كنت حبست عنا النصر من السماء، فاجعل لنا الخيرة في ذلك، وانتقم لنا من هؤلاء القوم الظالمين. (تاريخ الطبري أيضًا، ج٧، ص٣٠٥٥) ثم حمل الإمام ذلك الطفل ووضعه إلى جانب قتلى أهل بيته. (الإرشاد، ص١١٢) أما أبو الفرج الأصفهاني المتوفى سنة ٣٥٦ هجرية في كتابه «مقاتل الطالبيين» الذي يتحدث فيه عن قتلى آل أبي طالب، فقد نقل كيفية استشهاد عبد الله بن الحسين بشكل مشابه للشيخ المفيد، مع فارق أنه يكتب عن راوٍ أن الإمام رمى بدم حلقه نحو السماء فلم ترجع منه قطرة إلى الأرض. وقال الإمام في تلك الحال: اللهم إن هذا الطفل ليس بأهون عليك من فصيل ناقة صالح. (مقاتل الطالبيين، ص١١١) وقد اعتبر أم عبد الله بن الحسين هي الرباب بنت امرئ القيس. وينقل أبو الفرج عن الإمام الباقر (ع) أن حرمله هو قاتل عبد الله بن الحسن (ع) في كربلاء (المصدر نفسه، ص١٠٩) ويُحتمل أن المؤرخين قد خلطوا بين عبد الله بن الحسن وعبد الله بن الحسين (ع). بينما أورد اليعقوبي المتوفى سنة ٢٨٤ هجرية في تاريخه: كان الإمام على صهوة جواده، فناولوه طفلًا وُلد له في تلك الساعة، وبينما كان أبو عبد الله يؤذن في أذنه ويحنكه، استقر سهم في حلق الطفل وذبحه. فنزع الإمام السهم من حلق الطفل وضمخه بدمه وقال: والله لأنت أكرم على الله من ناقة صالح، ومحمد (ص) أكرم على الله من صالح. (تاريخ اليعقوبي، ج٢، ص١٨٢-١٨١) وكما لوحظ، فإن مسألة التماس الإمام الحسين (ع) من العدو وطلب الماء لنفسه أو لطفل رضيع يبلغ ستة أشهر يُدعى علي الأصغر لم تُذكر في أي من المصادر التاريخية المعتبرة.
۲- تراژدی کودکانه دیگری را که «ملا حسین کاشفی» در کتاب خود به نقل از کتاب «کنز الغرایب» آورده است که این کتاب موجود نیست، داستان دختری است چهار ساله از امام حسین (ع) که در شام بهانه پدرش امام حسین (ع) را میگیرد و یزید دستور میدهد که سر پدر را نزد او ببرند. او با دیدن سر، غش کرده و جان به جان آفرین تسلیم میکند. (روضه الشهداء، ص۸۴۵) این دختر در بین روضه خوانان «رقیه» نام دارد و سن او سه سال است ولی در هیچ یک از کتب معتبر شیعی از گذشتگان، دختری با این نام برای امام حسین (ع) ثبت نشده است و این داستان را نیز کسی نقل نکرده است. بنا بر نقل شیخ مفید، امام حسین (ع) دو دختر بیشتر نداشت، یکی «سکینه» که مادر او «لیلی» بود و دیگری «فاطمه» نام داشت که مادرش «امِ اسحاق» دختر «طلحه بن عبید الله» بود.(روضه الشهداء، ص ۱۳۷) مقبره معروف «رقیه» در شام به احتمال قوی قبر «رقیه» دختر امیر المومنین (ع) است چون حضرت علی (ع) دو دختر به نام «رقیه» داشته است. یکی رقیه که مادرش «ام حبیب» دختر «ربیعه» بوده است و دیگر «رقیه صغری» که مادرش «جمانة» نام داشته و کنیهاش «ام جعفر» بوده است. (ارشاد مفید، ج۱، ص۳۵۵) این نقل با نقل کسانیکه در کنار قبر شام سنگی را دیده اند که بر روی ان نوشته بوده است که «هذا قبر رقیه بنت امیرالمومنین علیه السلام» هماهنگ است. البته امام حسن مجتبی (ع) نیز دختری به نام رقیه داشتهاند. (همان، ج۲، ص۱۶) در صورتیکه داستان رقیه مرتبط با دختر امام حسن باشد اگر امام حسن این دختر را در آخرین لحظات عمر خویش نیز به دنیا آورده باشد در جریان حادثه کربلا حداقل باید ۱۱ ساله باشد بنابراین داستان خرابه شام و دختر سه یا چهار ساله امام حسین (ع) هم پایه و مبنای تاریخی ندارد. ۳- تراژدی کودکانه، دیگر مربوط به «دو طفل مسلم» است. این داستان را نیز «ملا حسین کاشفی» در کتاب «روضة الشهداء» بدون اینکه از کتابی نقل کند آورده است. به احتمال قوی این داستان غم انگیز طولانی که به این صورت در هیچ کتاب تاریخی از آن خبری نیست، از داستانهای ساختگی خود کاشفی باشد. داستان بنا بر نقل او اینگونه است که: مسلم در کوفه دو کودک خود، «محمد» و «ابراهیم» را به «شریح قاضی» سپرد و بعد از شهادت مسلم، قاضی آنها را راهی مدینه کرد ولی آنان در بین راه دستگیر شدند و به زندان افتادند. آنان بار دیگر به دست «مشکور» زندانبان فرار کردند ولی باز راه را گم کرده، زنی آنان را پناه داد که شوهرش «حارث» برای کسب جایزه خود به دنبال دو طفل مسلم بود. او پس از آگاه شدن از ماجرا، آنها را به کنار رودی برد تا به قتل برساند و سر آنان را نزد ابن زیاد ببرد. چون زن و فرزند و غلام او، وی را از این کار باز میداشتند، او فرزند و غلام خود را کشت و سپس دو طفل مسلم را نیز کشته، تن آنها را در آب انداخت و سر آن دو کودک را نزد ابن زیاد آورد. «ابن زیاد» گریست و دستور قتل حارث را صادر کرد. ابن زیاد حارث را به «مقاتل» نامی که دوستدار اهل بیت بود سپرد تا او وی را بکشد. او حارث را به همان مکانی آورد که کودکان کشته شده بودند و سر آن دو کودک را نیز به آب انداخت. بالاخره «مقاتل»، «حارث» را تکه تکه کرد و به دریا ریخت، دریا آنان را بیرون انداخت، به چاه انداخت، چاه آنان را بیرون انداخت، ناچار وی را سوزاندند و خاکسترش را بر باد دادند. (روضه الشهداء، ص۵۰۳-۵۲۲) باید توجه داشت که در کتب معتبر پیشینیان نامی از «ابراهیم» به عنوان فرزند مسلم بن عقیل نیست. نام فرزندان مسلم در کتب تاریخ از جمله «مقاتل الطالبیین» «ابو الفرج اصفهانی»، «محمد» و «عبدالله» است. (مقاتل الطالبیین، ص۱۱۳) خوارزمی در مقتل خود، شیخ صدوق در امالی، و طبری در تاریخ خود آوردهاند که هر دو فرزند مسلم روز عاشورا در کربلا شهید شدند. «عبدالله بن مسلم بن عقیل» اولین کسی بود که از اهل بیت به میدان آمد و بعد از خواندن رجزی و کشتن تعدادی از دشمنان به شهادت رسید. برخی نحوه شهادت او را اینگونه توصیف کردهاند که او در حالی که دستش به پیشانیش بود تیر خورد، به طوری که دیگر نتوانست دست خود را از پیشانی جدا کند و سپس با تیری دیگر به شهادت رسید. پس چنانچه ملاحظه شد داستان «دو طفل مسلم» نیز جعلی است و دو فرزندی که مسلم داشت در کربلا شهید شدند. بلی، در مجلس نوزده کتاب «امالی» شیخ صدوق شبیه این داستان را برای دو کودک فراری از لشکر ابن زیاد پس از شهادت امام حسین (ع) نقل کرده است که آنها نه فرزندان مسلم بلکه فرزندان جعفر طیار بودند که تحویل ابن زیاد داده شدند و آنها فرار کردند. (ج۱، ص۸۲-۸۸) این در حالی است که جعفر ابن ابی طالب در حدود پنجاه سال قبل در نبرد تبوک به شهادت رسیده است و داشتن کودکانی در آن زمان محال است. خوارزمی در «مقتل الحسین» فراریان از لشکر ابن زیاد را پناهنده به زنی میداند که بعدا شوهرش تصمیم میگیرد سر آنان را به ابن زیاد تحویل دهد. (امالی، ج۲،ص ۵۴-۵۸) هذه القصص الثلاث نقلناها على سبيل المثال من المصادر الأولية والمعتبرة ليتضح كيف أننا اعتبرنا أمورًا مسلّمة وقطعية دون وعي، في حين لا يمكن إقامة أصل أو أساس لها. ولهذا السبب يُنتظر من خريجي الحوزات العلمية والجامعات ألا يلوثوا أذهانهم وأذهان الناس بالخرافات باسم الدين دون دراسة وبحث متخصص، وألا يصوغوا عقول الجماهير بحيث تمتلئ بأمور باطلة يتعذر بعد ذلك تطهير الأذهان منها. في هذه الليالي، يعرض التلفزيون فيلمًا عن «طفلي مسلم» وينسج له قصصًا هي، كما لوحظ، مختلقة. وعندما تُبث هذه القصة، لا سيما عبر الإعلام الوطني، فكيف يمكن محوها من الأذهان؟ في أقاصي المناطق الشيعية من العالم، نصادف تجمعات وهيئات باسم «علي الأصغر» و«رقية خاتون» شكّلها حتى المتعلمون، وكما لوحظ فإن وجود مثل هؤلاء الأبناء للإمام الحسين (ع) مشكوك فيه بشدة. لقد شاهد الكاتب في هذه السنوات في مدينة أصفهان أن المدينة بأسرها، اقتداءً بما جرى في طهران في السنوات الماضية، قد غُطيت بلافتات أعدتها منظمة الثقافة والترفيه ببلدية أصفهان، ومجمع الإمام الخميني الثقافي، وجمعية شباب باب الحوائج علي الأصغر، تحت عنوان «باب الحوائج علي الأصغر (ع)». ومما يثير الدهشة أن الإمام الحسين (ع) نفسه لا يُعرّف في مكان ما بأنه باب الحوائج، بينما علي الأصغر (ع)، طفله الرضيع والأسطوري، هو باب الحوائج لدى بعض المسؤولين عن الشؤون الثقافية في المدينة. ..
نقاش حول هذا المقال٢٢ تعليق
هرچی این مطلب و میخونم نه پیشفرضی میبینم نه مغالطه ای. پاراگراف اول بیان مسئله است که برای هر مقاله ای لازمه و به نظر من کاملا درسته و جای مطالعه در تمام اقشار چه تحصیلکرده چه تحصیل نکرده خالیه. "کودکانه" در عنوان اشاره به رده سنی افراد مورد بحث داره و "بازخوانی" دلیل محکمی ه بر اینکه نویسنده اصل موضوع رو زیر سوال نبرده و به اندازه دیگران قرآن و عترت و... رو میشناسه و فقط میگه اگر میخاین عزا بگیرین برای اصل موضوع بگیرین نه امام حسینی که برای خودتون ساختین که یکی دوست داره امامش التماس کنه برای آب اون یکی به غرورش برمیخوره. تمام این حرف ها فقط یک نکته داشت که اگر کسی میخواست میشنید و اون اهمیت منبع و اصل اتفاقی ه که افتاده نه پیازداغ زیاد کردن برای گرفتن یه قطره اشک و گرم شدن منبر. برای تحقیق کردن هم نه به عربی دونستن نیازه نه عالم دین بودن کلی کتاب معتبر به زبان فارسی هست. اگر مطالبی که اینجا اومده قانعتون نمیکنه و فک میکنید مغالطه کردن و عمدا برخی مطالب رو حذف کردن چرا خودتون مطالعه نمیکنید؟ فکر میکنم هدف ایشون هم بیشتر مطالعه بود تا مباحثات تکراری زیر مطلبشون.
سلام نوشتار حاضر با پیشفرض است و روش نویسنده روشی مغالطی است که ادعایی را بدون بررسی دقیق همه منابع مطرح نموده است..این خطاب قرآن ِ زنده ناظر به انسان امروز هم هست که اکثرهم لایعقلون ..جالب است که دوستان به این نکته توجه ندارند برای ادعاهای اینچنینی صرف بررسی جند منبع کفایت نمیکند. به علاوه آنچه در این نوشته واضح است تردید در اصل ماجراهای مذکور نیست بلکه در چگونگی وقایع تردید وارد شده است که اصل را مخدوش نمیسازد. علیکم بالانصاف و التعقل..
من با نظر عبدالله موافقم دوستمون هموطن مثل یک شیعه تک کتابیه صرفا یک بیانیه رو هر بار از اول تا آخر میخونن و استدلالی برای ادعا شون ارائه نمیکنند عرض بنده اینه که در خصوص هر مساله ای باید به یکسری سوالات بنیادین در اون خصوص پاسخ روشن داد یا حداقل در مسیر این روشنگری حرکت کرد در خصوص واقعه عاشورا یک پرسش اساسی این هست که امام با نیت قبلی و به قصد قیام مسلحانه از ابتدا از مدینه خروج کردند و و نهایتا راهی کوفه شدند و یا خیر نیت ایشان صرفا امر به معروف و نقد قدرت بوده است و به دنبال فضای امن برای خودشان و خانواده شان بودند و اگر این فضا توسط حکومت تامین میشد ایشان از محل زندگی خود خارج نمیشدند و پرسش هایی از این دست ... مقاله رفتار حسینی تهاجم یا دفاع قصد داره تا حد امکان این پرسش رو پاسخ بده اینکه ما هی تکرار کنیم که این حرکت بزرگترین حرکت تاریخ بزرگترین فداکاری و ... هست به پیشبرد بحث کمکی نمیکنه
هیچ چیزاندازه کامنتهای هموطن یا همان آقای سبط قبلی، روی مخ نیست. ایشون خیلی شعار مانند و پیامبرگونه حرف میزنند و هیچ دلیلی ارائه نمیکنند. پاسخهاشون هم معمولا هیچ ربطی به بحث نداره. الان سفینه نجات و الگوی عینی و اینها چه ربطی به بحث داشت؟ والا چه رسالتی هست که احساس میکنید حتما یه چیزی باید بگید من نمیدونم! همه این حرفها رو هم از دوران کودکی از مدرسه و خونه و بیرون و تلویزیون شنیدیم. از صدانت خواهشمیکنم کامنتهایی شعار مانند و بی دلیل رو منتشر نکنند. این خودش یک حرکت فرهنگی هست.
شما(محمود)ارتباط بحث را درک نکرده اید یا نمی خوا هید این ارتباط را درک کنید. از همان اول ، شروع بحث درباره این بود که اصل یک موضوع که دارای اسناد متواتر است و مهمترین فداکاری و روشنگری است ، نباید به خاطر یک اختلاف نظر جزیی ، مورد انکار قرار بگیرد.
تا جایی که بنده از تاریخ اسلام اطلاع دارم منابع تاریخی اسلام منابعی ایست که به ترتیب مورخین از واغدی و ابن کثیر و طبری که مهمترین آنها هستند شروع میشود و اشتراک در روایتها و نزدیکی مورخین که عمدتا در قرون ابتدایی تاریخ اسلام می زیسته اند و نتیجتا با چند نسل فاصله وقایع را گزارش کرده اند دلیل صحت گزارشگری تاریخی آنهاست تاریخ نگاری که بعدا به واسطه حب و بغض ها توسط روضه خوانان و برخی از علمای تشیع تدوین شده است از آنجا که بر پایه مستندات تاریخی استوار نیست از لحاظ علمی قابل اتکا و درخور تامل نیست اشکال دوستان منتقد این است که نمیخواهند پدیده های تاریخی را تاریخی مطالعه کنند این شکل از مراسم عزاداری که به لحاظ شکل و محتوا از دوران آل بویه آغاز شده و در دوران صفویه به شکل امروزی درآمده و تماما بر اساس انگیزه های سیاسی و دشمنی با حکومتهای بنی امیه و بنی عباس ودر آخر امپراطوری عثمانی بوده است را شکل انحصاری عزاداری می پندارند و به اشتباه تجربه تاریخی را رنگ تقدس میزنند در صورتیکه تجربه تاریخی هیچ ملتی مقدس نیست
همینکه به طور کلی اگاه شویم از چنین کرب عظمیمی که بر امام حسین و خاندان ویارانش وارد شده فقط وفقط بخاطر دفاع از دین وایین جدش رسول الله(ص) کفایت میکند برای سوزاندن دلهاوعبرت گرفتن جانها وبقول استاد طبا طبایی در جزییات این حادثه جانکاه غور کردن منهی وباعث وهن ان جانبازیهاورشادتهای عاشقانه ا ست
اسناد و شواهد تاریخی و دینی در باره عاشورا به اندازه ای فراوان است که هیچیک از قدرتهای مخالف در طول تاریخ چهارده قرن، مانند متوکل ، صدام ، و... نتوانسته اند این نور را خاموش کنند. این امام حسین(ع) هستند که از ابتدا حقیقت اسلام را در ایران جلوه گر ساختند.
سلام و ادب نوشتار شما دارای مغالطه است. عنوانی که دارد با پیشفرض است و آنچه میخواهید ثابت کنید را به ذهن مخاطب تلقین مینماید. همچنین نوشته شما نتیجه گیری ندارد که با یک نتیجه گیری از مطالب نوشتار خودتان دریافته میشود که اصل وجود کودکی که توسط حرمله شهید شده است مخدوش نیست و نیز طفلان. و فقط اختلافات موجود در منابع را ذکر نمودید و حال آنکه این نحوه نوشتن علمی نیست.( به علاوه اینکه مخاطب اگر حقیقت جو باشد نباید صرف نسبت دادن مطلبی به نویسندگانی که نام بردید را بپذیرد و خود مطالعه نماید که البته برای همه از جمله من چ بسا مقدور نیست ولی اقتضای حقیقت طلبی جز این نیست.) در قضیه حضرت رقیه هم مغالطه ای که داشتید عدم بررسی همه منابع و همه قضیه است: فقط عنوان داشتید امام حسین ع دو دختر داشته اند بدون اینکه قضیه عاشورا و اسارت و مدارکی که دال بر وجودچنین دختری باشد را ارائه ندادید و حال آنکه در روایات آمده است که بعد از اسارت و در جریان حمل سرهای مبارک شهدا حضرت زینتب س به سر مبارک سید الشهدا اشاره دارند که با این دختر که در آغوش من است سخن بگو که در روایات با نام فاطمه صغری آمده است حتی اگر چنین روایتی صحیح نباشدلازم بود در نوشته شما( که اقتضای نوشته های دقیق علمی است)این گونه روایات هم ذکر و بررسی میشد. به علاوه اینکه قضیه آباد شدن قبر حضرت رقیه س در شام که مربوط به سالهای اخیر است نیز قابل ذکر است و خواندنی. به مخاطبان عزیز هم توصیه میکنم در بحث مغالطات مطالعه نمایند و کتاب آقای خندان در این زمینه مناسب به نظر میرسد.
دوستانی که دغدغه تخصص دارند و نگران طرح علمی مباحث هستند بهتر هست که این دغدغه را برای تمامی طرفین درگیر در خصوص واقعه عاشورا قائل باشند در همین محرم امسال همگی شاهد بودیم که مداحی به امام حسین نسبت فحاشی می دهد واین درحالی است که سالهاست یکی از مهمترین تریبونهای مذهبی شهر تهران واقع در بازار سنتی هم در اختیار ایشان قرار دارد اما در این خصوص کسی از تخصص ایشان و بسیاری از کسانی که از تریبونهای مذهبی استفاده می کنند پرسشی مطرح نمیکند و احیانا اماده مناظره نمیشود اما در خصوص انتشار یک مقاله از جانب یک روحانی در یک سایتی که مروج و مقوم اعتقادات دینی ، خصوصا اقشار تحصیل کرده است اینچنین آشفته می شوند به نظرم این دسته از دوستان نگاهی سیاسی به مساله دارند و در نگاه سیاسی مساله معطوف به قدرت است و نه حقیقت و نگاه معطوف به قدرت نگاهی ماهیتا امنیتی است و نه پژوهشی و این قبیل دوستان با طرح مسائلی مثل تخصص و ... ماهیتا به دنبال خاموش کردن صدای منتقدین هستند سنگ دل را سرمه کن ،در آسیای رنج و درد دیده رازین سرمه بینا کن ، کمال این است و بس
طرح مبحث علمی نیاز به محفل علمی و اهل علم دارد. همیشه گفتن مباحث خلاف عادت، تازگی و شیرینی خاصی داشته و با این کار عمدتا شخص معروف و همچنین برای خود، دار و دسته ای به راه می اندازد. شما که مردم را دعوت به مطالعه منابع میکنید چه خوب است به آنها بگویید این منابع به زبان عربی است و همچنین مستلزم تبحر در رشته رجال و درایه و حدیث دارد. وگرنه ورود در این وادی مساوی است با مواجه شدن با دریای متلاطم که نتیجه ای جز سرگردانی ندارد. دوم اینکه ساده لوح خواندن مردم و تحصیل کرده ها جهت تهییج آنها جزو مغالطاتی است که از قدیم الایام مرسوم بوده و تاریخ مصرف آن گذشته است. سوال بنده از شما این است که شما که خود را دلسوز حقیقت واقعه عاشورا میدانید این مبحث را با کدامیک از مراجع عظام و مورخین کرام طرح نموده اید. بسیار خرسند میگردیم که ماحصل چنین مباحثاتی را که خروجی محافل علمی است در اختیار مردم قرار دهید تا با مطالعه آن پی به حقیقت ببرند نه با طرح مبحثی به ظاهر روشن فکرانه و یکطرفه. در پایان بنده آمادگی خود را جهت برگزاری هر نوع مناظره زنده در این مبحث و مباحث کلامی و فلسفی اعلام میدارم. و ما علینا الا بلاغ المبین
امام حسین(ع) الگوی عینی تمام خوبی ها هستند. آن حضرت با فداکاری خالصانه و بی مانند خود ، هنوز هم پس از چهارده قرن ،معیار تشخیص حق از تمام باطل ها هستند و هیچ عذر و بهانه ای برای گمراهی وجود ندارد. امام حسین(ع) همچنان راه درست را نشان داده و جاذبه طی نمودن آنرا فراهم ساخته اند. ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه.
محقق گرانقدر جناب نصر اصفهانی شما نیز به درد ما عوام الناس نبتلا شده ای که شتر را گم کرده و سراغ مهارش را می گیری. در تحقیق شما کودک شیرخوار یا کم یبزرگتر وجود داشت اشکال در نام او بود که عبدالله است یا علی اصغر. دو طفل مسلم هم که بود اشکال در محل شهادت و قاتل آن بود. فقط مانده اسم و شرح حال حضرت رقیه. شیوه برخورد با اسیر موضوع اصلی این ماجراست نه احیاناً رقیه و ژاله و کاملیا! درد اصلی این است که پس از گذشت بیش از ۵۰ سال از شروع اسلام توسط مسلمانان متعصب و خشک مغز اعمالی در یک نیمه روز سر زد که در زمان جاهلیت قبل از اسلام سر نزده بود و یا اگر سرزده بود مایه شرمساری و سرافکندگی سران مشرک شده بود. فهرست وار جهت یادآوری عرض می کنم: ۱) جنگ در ماه حرام از زمان جاهلیت حرام بود ۲) جنگ در زمان جاهلیت از ظهر شروع و تا غروب ختم می شد ۳) بستن آب در مرام رسول الله نبود ۴) پیرمردان، زنان و اطفال از جنگ معاف و همچنین مصون بودند ۵) ابوسفیان از جسارت هند جگرخوار به بدن حضرت حمزه از پیامبر اکرم عذرخواهی کرد... ۶) پیامبر اکرم سلمان فارسی را مواخذه کرد بخاطر اینکه دختر قیصر روم را از کنار کشته برادر و پدرش عبور داده و متاثر کرده بود ۷) زنان و دختران اسیر از خانواده های شریف در بازار برده فروشان معامله نمی شدند مانند شهربانو دختر یزدگرد ۸) لباس بزرگ طایفه در صورت کشته شدن در جنگ از بدن وی خارج نمی شد ماند عمروبن عبدود اینهایی که نوشتم هم اصل موضوع نیست پیشنهاد می کنم زمان تحقیق را صرف اصل ماجرا و هدف امام نمود
تا جایی که بنده از تاریخ اطلاع دارم خصوصا تاریخ کشور خودمان حتی اتفاق نظری در خصوص تاریخ اتفاقی مثل 28 مرداد در بین تاریخ پژوهان وجود ندارد و بعضا دیدگاههای چنان با هم متناقض و در تعارض هستند که واقعا حیرت آور است آن هم در خصوص رخداد تاریخی که نهایتا 60 سال پیش در عصر تکنولوژی با انواع امکانات ضبط و ثبت وقایع رخ داده است . دوستانی که از مقاله ایشان انتقاد می کنند چندان الطفاتی به کیفیت مسائل ندارند بلکه بیشتر سعی دارند با نیت خوانی و نسبت دادن یکسری قضاوت های کلیشه ای هرگونه نقد یا بررسی را نوعی عناد ورزی و احیانا دشمنی با تشیع تعبیر و تتفسیر کنند به نظرم این دوستان بیشتر در حاشیه قرار دارند و از اصل مطلب پرت افتاده اند
درود برشما ، متاسفانه تاریخ را در اسلام و تاریخ اسلام را در عاشورا خلاصه کرده ایم و دریغ از ذره ای مستند سازی تاریخی و روشنفکری . هزینه های زیادی داده ایم و می دهیم و خواهیم داد . پایدار باشید .
۱- این یک حقیقت است که تمام نور زمین از خورشید گرفته میشود. ۲-اسناد عاشورا متواتر است ، تازه شما از مستند سازی سخن میگویید!!!
ممنون از روشنگرى شما بواقع آنچه مردم ايران در اين روزگار به آن نياز دارند آگاهى است متاسفانه جهل و خرافات بيداد ميكند
بسمه تعالی در موضوع بالا روی سخن با کسانی است که تا حدودی خدا ، پیامبر ، قرآن و عترت را می شناسند. با دیگران که بهره ای از اینها ندارند باید به گونه دیگری استدلال نمود. آنها ارزش بزرگترین ، خالصترین ، مهمترین ، مفید ترین ، و واضحترین فداکاری در تمام تاریخ جهان را درک نمی کنند. آنها به دنبال بهانه ای میگردند تا مردم را از توجه به موضوع منحرف گردانند.
چرا به جای درس آموختن از اصل موضوع، با بحث در جزییات و اختلاف در اسناد این جزییات ، در برابر نور واضحترین و بزرگترین فداکاری در جهان ، گرد و غبار ایجاد مینمایید؟ این تردیدها در آمور فرعی، انحراف از اصل موضوع است.
به نظر من مطلب بسیار روشنگر و جالبیه و به هیچ وجه ایجاد تردید یا به تعبیر دوستمون گرد و غبار نیست و اتفاقا حرکت در مسیر خوانش عقلانی و تاریخی هست که میتواند ما رو به حقیقت امور و احیانا درس آموزی از اونها راهنمایی کند.
هیچ انحرافی از اصل موضوع در این نوشته مشاهده نمیشود بلکه اشاره به عادت بد این دوران دارد که متاسفانه در تمام امور جامعه رواج پیدا کرده و آن بی اهمیتی منبع است. نمونه مضحکش پیامهایی ست که هر روز در رسانه های تلفنی با انتساب به اشخاصی رد و بدل میشود که در هیچ کتابی از آنها نیامده و اشخاص زنده هم به کل این حرفها را رد کرده اند. شاید شخصی مثل شما بگوید حرفش را گوش کنید حالا از قول هرکسی که هست. اما کوچکترین آسیبی که اینگونه رفتار دارد میتواند این باشد که پس از گذشت سالها شخصیت های واقعی تاریخی در اثر افزودن حوادث جزیی توسط راویان آن هم با نیت خیرخواهانه تبدیل به افسانه هایی غیر قابل باور میشوند که دیگر نه تنها نمیتوانند الگو و راهنمای مناسبی برای بشریت باشند بلکه به فراموشی یا لغلغه بافی کشیده میشوند.
هموطن عزیز باید از تاریخ درس گرفت، وقتی این موارد ذکر شده سند مستحکم تاریخی ندارند چرا باید اینقدر خودمون رو درگیر چیزی کنیم که نیست و حقیقتی نداره.. از حقیقت میشه درس گرفت نه از خرافه و باطل.. کاش میدونستید این خرافات چه هزینه هایی از این مملکت رو به بیراهه میبره، هزینه هایی که میتونه در راه پیشرفت و ابادانی به کار گرفته بشه.. پیشرفتی که میتونه خیلی امر "زیستن" رو راحت تر کنه..