اندیشهفلسفهخردگفتگوحکمتمعناپرسشفرهنگ
ملكيان: الفارق بين الإيمان بإله غير مشخص والمادية يكمن في «الخيرية الحاكمة على الوجود»؛ الأولى ترى الكون أخلاقياً يُميّز بين العمل الصالح والطالح، بينما لا تعرف الثانية إلا المادة ولا تعتبر نظام الكون أخلاقياً.

مصطفى ملكيان: يمكن القول ببساطة إن الفرق بين هاتين الرؤيتين هو أن أولئك الذين يعتقدون بإله غير مشخص يؤمنون بنوع من الخيرية الحاكمة على الوجود. وهذا ما يؤثر في العلاقات المتعددة. في المادية البحتة، لا وجود لشيء اسمه «وعي» أو «خيرية» غير المادة، لكن أولئك الذين يؤمنون بوحدة الوجود يؤمنون بنوع من «الخيرية» و«الوعي» المبثوث في الوجود. حصيلة هذه النظرة الوجودية الوحدوية هي أن «نظام العالم أخلاقي»، وهو ما لا نجده في النظرة المادية.
كون «نظام العالم أخلاقياً» ينتج عن ضم قضيتين إحداهما إلى الأخرى: الأولى أن «العالم يميز بين الفعل الأخلاقي والفعل غير الأخلاقي»، والأخرى أنه «يتفاعل مع هذا التمييز على نحو مناسب». فإذا قبل المرء هاتين القضيتين فحسب، فلن يكون مادياً بعد ذلك، وسيؤمن بنوع من الإله غير المشخص.
لنفترض ببساطة أن جملة صدرت عني. قد تكون هذه الجملة من الناحية الأخلاقية صدقاً أو كذباً. الفيزياء والكيمياء وعلم الأحياء لا تستطيع التمييز بين الصدق والكذب. لو كنتم عالمين بكل قوانين العلوم التجريبية، لاستطعتم القول إنكم باستخدام صوت جهير وبتردد كذا وبفيزيولوجيا كذا... أصدرتم هذا الصوت، لكنكم لا تستطيعون القول إن هذا الكلام كان صدقاً أم كذباً. العلوم التجريبية لا تملك القدرة على التمييز بين الصدق والكذب، والتواضع والتكبر، والخيرية والشريرة... إلخ.
لكنكم إذا كنتم تعتقدون بإله غير مشخص، فإنكم تستطيعون التمييز بين هذه الأمور، وتفاعلون مع هذا التمييز على نحو مناسب.
.
.
.
.
نقاش حول هذا المقال٣ تعليق
سلام اخلاق چیزی است که درروابط انسانها معنا پیدا میکند وخارج ازجامعه ی انسانی ودرطبیعت چیزی به نام اخلاق معنا ندارد وبنظرم حتی طبیعت بدون انسان بی معنا است واین انسان وحضورو وجودش انهم بشکل اجتماعی است که به جهان معنا میبخشد . مسیله اخلاق نیز ازرابطه ی اجتماعی انسانها ناشی میشود ومعنا مییابد ضمنا ماتریالیستها به اخلاق واقفندزیرا به روابط اجتماعی واقف اندمگرماتریالیسم مدنظرشما ازنوع قرن هجدهمی باشداما اخلاق ماتریالیستی با اخلاق مذهبی تفاوت اساسی داردزیرا اخلاق مذهبی ثابت وانتزاعی است اما اخلاق ماتریالیستی برپایه شناخت وتوافقات اجتماعی است
جناب آقای ملکیان من رابطه بین خدای نامتشخص و ناانسانوار با نفس نیک خواهی و آگاهی و نظام اخلاقی نفهمیدم . از نظر من خدای نامتشخص و ناانسانوار هیچ فرقی با ماده ندارد . هر دو کور هستند و علائق اخلاقی و انسانی ندارند . هر دو فقط خالق نظم هستند همین . نظم الزاما به معنای انسانیت و اخلاق نیست بلکه نظم یم تواند به شدت ضد اخلاقی و ضد انسانی باشد . جهان ماتریالیستی نظم دارد اما اخلاق و عدالت ندارد .خدای نامتشخص و ناانسانوار هم همین گونه است . او به نحوی ناخودآگاه خالق و مجری نظم هست اما هیچ تضمینی وجود ندارد که چنین خالقی درکی از عدالت و انسانیت و اخلاق داشته باشد .
اگر « ماده » را « امر مستقل از آگاهی » تعریف کنند با « خدای غیرمتشخص که هر چه هست ، اوست » منطبق نباشد ؛ تا حد زیادی همپوشانی دارد . در مورد « واکنش جهان به فعل انسان » گفتنی است که « این جهان کوه است و فعل ما ندا » در بافت فکری « خدا ناباور » هم جذب می شود : « کاری نکنیم که به قانون زمین بربخورد » ، یعنی کنش ما بنا بر « قوانین جهان » پیامدهایی دارد که به خودمان بر می گردد وارزش گذاری هم می شوند . پیامد « قانونمند » کنش انسان به این معنا نیست که « جهان بین عمل اخلاقی و عمل غیر اخلاقی تمیز قائل می شود » . در ضمن « همه خدایی ( جهان تجلی خداست ) » با « نظام جهان اخلاقی است » ؛ ملازمت ندارد .