اندیشهفلسفهخردگفتگوحکمتمعناپرسشفرهنگ
The compatibility of eternal punishment in hell with divine mercy in monotheistic religions is known as the “Problem of Hell.” After examining key responses to this question, Arash Naraghi defends the theory of “hell as self-imposed exile.”

Is eternal torment in hell compatible with the divine mercy of the monotheistic religions? This question is called the “Problem of Hell.” In this lecture, some important responses to this problem are examined, and ultimately the theory of “Hell as Self-Imposed Exile” is defended.
On April 9, 2023
Watch the lecture video on YouTube | Aparat
Philosophy
Religion
Philosophy
Philosophy
Philosophy
Discussion7 comments
جناب محمد آزادی طلب عزیز. عمده سخنان این بزرگواری که با نامهای "بابک" و "امیر" در زیر تمام مطالب این سایت کامنت میگذارد، به معنای دقیق کلمه، مهمل و بیمعنی است. کل سخن این بزرگوار (بدون ارائه دادن شواهد و دلایل) این است که همهی پژوهشگران و روشنفکران ایرانی بیسواد هستند، و تنها خود ایشان سواد دارد. اگر دقت کنید بیشتر عبارتهای ایشان حتی ساختار گرامری درستی ندارد، چه رسد به ربط و ساختار منطقی. بنده هم چندبار تلاش کردم با این بزرگوار وارد بحث منطقی شوم، اما کلا جز تکرار همان مدعیاتی که گفتم، در سخنان ایشان چیزی پیدا نمیشود. بنابراین وقت گرانبهای خود را برای پاسخ دادن به ایشان تلف نکنید. همچنان که گفتهاند، بهترین پاسخ در برابر چنین کسانی سکوت است.
با درود چون نقد کردن مشکل است ، اما تخریب کردن ، آسان . شخصی که با رویکرد انتقادی با پدیده ها مواجهه می شود ، می داند که روش نقد با تخریب متفاوت است ..
تاملاتی درباره بهشت و جهنم بنده، با توجه به کلیدواژه نزول و تنزیل که متن قرآن خود را با آن معرفی میکند. بشارت و انذارهای موجود در متن را توصیف گونه و نه توصیه گونه، و بهشت و جهنم را، تمثیل گونه و نه واقع گونه، فهم و تفسیر میکنم. متن میخواهد همواره انسان را میان امید و خوف نگه دارد. البته، بعضی وقتها، بعضی انسانها را از این کشمکش و تعارض فراتر نشان می دهد: بَلَى مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ [سوره البقرة : 112] أَلَا إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ [سوره يونس : 62] اما به طور کلی، درباره انذارها، متن میخواهد ((جدی بودن)) بودن مسئله را نشان بدهد و اینکه انسان در طول زندگیاش ((در خطر)) است. زندگی زیسته خود من هم، به من یاد داده است که به معنای واقعی کلمه، انسان در خطر است و بعضی خط قرمزها به غایت جدی هستند. انسانی که یک گناه به معنای عام میکند، چه میدانم به خاطر منافع شخصی و تمایلات نفسانی، ظلم و تجاوز میکند، به هیچ وجه با همان انسان پیش از ارتکاب گناه یکسان نیست. عقلانیت متن مقدس، عقلانیتی است که شبیه فرونسیس و حکمت عملی است. چه بسا، بتوان گفت از این زاویه و دیدگاه، معنای خلود، ماندگاری طولانی و منظور از ابد ظرف زمان است. به عبارت دیگر، این واژهها و اصطلاحها معنای منطقی به معنای نامحدود زمانی ندارند، تا مشکلها و تعارضهای مورد نظر را بوجود آورد. متن مقدس فقط و فقط میخواهد دو افق و چشمانداز برای انسان ترسیم کند، البته بر اساس عقلانیت انضمامی، نه انتزاعی، عقلانیت عملی، نه نظری. به همین خاطر باید آیههای بهشت و جهنم را تمثیلگونه فهم و تفسیر کرد و موضوع خلود را هم، تاکید بر جدی بودن و خطیر بودن مسئله تفسیر کرد. به نظر من، بزرگترین و جدیترین موضوع برای عدم همدلی با متن مقدس دوقطبی بهشت و جهنم و حضور پر رنگ و برجسته انذار و زنهار در آن است. به خصوص، وقتی که آن را با اشعار عرفانی مقایسه میکنند. اما بنده، دوباره اینجا، در عین حال، که عاشق ادبیات عرفانی پارسی هستم از گفتمان متن مقدس درباره دوقطبی بهشت و جهنم و بشارت و انذار دفاع میکنم. به نظر من، متن مقدس، به متن زندگی واقعی انسان نزدیکتر است، درست مثل رمان و فیلم. در رمان و فیلم، اگرچه به جنبه روشن و امیدبخش زندگی هم توجه شود، اما به مراتب جنبههای تاریک و خوفانگیز زندگی هم نشان داده میشود. از سوی دیگر، ادعیه و دعاها که از پیامبر و امامان مانند صحیفه سجادیه وارد شده است، درست مانند اشعار عرفانی و موسیقیهای معنوی، سعی میکنند به فراسوی دوقطبی خیر و شر حرکت کنند و توحید را در معانی عمیق کلمه تجربه کنند. اما همه حرف در این است که فراروی از دوگانگی خیر و شر و کفر و ایمان، به غایت صعوبت دارد و متعلق به اوقاتی است که انسان به مرزهای وجودی ضربه میزند، و بههیچوجه همه زندگی انسان را شامل نمیشود و پوشش نمیدهد. یکی از ویژگیهای بنیادین پارادایم ادیان عبری_یهودی یا ادیان ابراهیمی، معرفی دو قطبیهای ایمان و کفر، بهشت و جهنم است. اما در کتابها و آثار عرفانی، گوئیا تصمیم به فراتر رفتن از این دوقطبیها وجود دارد و میخواهد همهی جهان هستی را بهشت و گل و بلبل ببینید. نمیگویم نمیشود از دوگانگی ایمان و کفر فراتر رفت، اما با تاکید میگویم، این فراروی به غایت صعوبت دارد و نمیشود هر انسانی که عشق را با هوس جنسی یکی میگیرد، مصداقی از این انسانها دانست. حتی میتوانم بگویم برای عارفان و اولیا هم، در اوقات به خصوصی این حالات وجود دارد، نه برای همیشه. فیلسوفانی که "سخن سخت"* میگویند و جنبههای تراژدی زندگی را نشان میدهند، هم بهره ای از حقیقت را نمایان میکنند؛ اگرچه گاهی وقتها هم زیاده روی کنند. مثلا به نظر من، مقصود از بهشت و جهنم در کتابهای مقدس، گشودن (افق) و (جهتی) برای زندگی انسان است؛ حالا در دنیای سنت، با بیان اساطیری و افسانهای این افق و جهت ترسیم می شود. و در زمان معاصر، به نظر بنده، نیهیلیسم و پوچگرایی که در فلسفه و ادبیات خودش را هویدا میکند دقیقا معادل همان جهنم هستند. درد و رنجها و تاریکیها و سیاهیهایی که فیلسوفان و ادیبان بزرگی مانند شوپنهاور و نیچه و کافکا و کامو با آنها سر و کله زدهاند، دقیقا معادل معنای جهنم در ادیان سنتی هستند. آن مغاک نیچه که اگر طولانی مدت در آن خیره شوی، تبدیل به خود مغاک میشوی، همان جهنم است. آن بیهودگی و ملال و مسخشدگی و فروبستگی که کافکا ترسیم میکند دقیقا معادل جهنم هستند. *هیچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت حافظ
فرق نگذاشتن بین معرفت الهی و معرفت انسان آیا برای فرد دینداری مانند شما عملی موجه است؟ آیا برای کافر موجه است؟ با فرض وجود خدا موجه است؟ مسأله صدق و کذب باورهای موحدین جدا در نظر می گیریم. آیا می شود کسی دین را قبول داشته باشد و معرفت الهی و معرفت بشری را مانند فرگه ببیند؟ آیا موجه است که کسی خود را مسلمان یا مسیحی بداند و به معرفت الهی و بشری به عنوان یک چیز بنگرد؟ فرق نگذارد؟ حال چه خدایی وجود داشته باشد چه نداشته باشد. برای معرفت الهی لاقل در بخشی قطعا مغایرت با علم روز باید وجود داشته باشد. زیرا که تاریخ علم تاریخ افتضاحات و شکست ها و توبه نامه هاست. عجیب است که در فلسفه علم حتی در در سطح فرض هم چنین نگاهی وجود ندارد. اگر چه که بیش از 90 فلاسفه علم و تحلیلی ملحدند. شاید این تنفتن توضیحی برای این واقعیت بتواند باشد.
در آیه 7 سوره آل عمران تقسیم آیات قرآن به دو گروه محکمات و متشابهات ، تمایز بین "متشابهات" و "ما تشابه منه" راهگشای فهم آنچه در آخرت و حیات مجدد بر سر انسان خواهد آمد مهم است... درک سنتی تمایزی بین "متشابهات" و "ما تشابه منه" قائل نیست...اما با کنار هم گذاشتن مفاهیم مرتبط از سور دیگر نشان میدهد تمایز هست... آیات "متشابهات" شبیه سازی میکنند و جزء لاینفک و ناگزیر از کلام الهی هستند ...برای شبیه سازی عالم غیب از جمله آنچه بر سر گناهکاران در حیات اخروی خواهد آمد... آیات "ماتشابه منه" ، آیاتی هستند که پس از نزول و در اثر عدم رعایت اتصال قول الهی ، برداشت اشتباه از آنها ممکن میگردد ...این اشتباه ممکن است عمدا یا سهوا رخ دهد....امکان دارد از جانب افراد دارای غرض و مرض و عمدا صورت بگیرد و یا آنهاییکه سهوا اتصال قول الهی را رعایت نکرده اند مرتکب شوند... quranmizan[.]com
دکتر نراقی عزیز هم به لحاظ شخصیتی دوست داشتی است و هم به لحاظ علمی فاضل است. اما حقیقتا این سخنرانی غیر از اشاره به دو مدل مشهور در باب ماهیت عقاب اخروی، چیز خاصی نداشت! و آنچه به عنوان مدل پیشنهادی خود معرفی کردند مبهم بود و نسبتش با دو مدل قبلی نامشخص بود. شما میگویید تبعید خود خواسته از رضوان خدا! قبول، ولی قرآن و روایات که جهنم رو صرفا دوری از رضوان خدا معرفی نکردند. شکنجه های مذکور در قرآن که همه به آنها واقفیم، چه جایگاهی در مدل شما دارند؟ آیا اینها همه شقوق دوری از خدایند؟ کدام گناهکاری خودش طالب این شکنجه ها بوده؟ مسئله جهنم امروز در فلسفه دین معاصر یکی از مهم ترین نمونه های مسئله شرّ است که حلش به این سادگی ها نیست و نباید "سخن مختصر گرفت".
باید ببینید عذاب و رنج اساسا چیست؟ ادراک ناسازگاری حقیقت وجودی با آنچه آنجاست، خود عذاب است و خود این دوری هم هست