اندیشهفلسفهخردگفتگوحکمتمعناپرسشفرهنگ
Perfection theology, before proving God's existence, examines the logical possibility of His absolute attributes; for if a perfect God is logically impossible, He cannot exist in reality. Based on Mason's book, Mirdamadi explores these questions in six sessions.

The God of the Abrahamic religions (Judaism, Christianity, and Islam) is generally depicted as possessing perfect attributes—attributes such as omnipotence, omniscience, pure benevolence, and so forth. But what does each of these perfect attributes mean, and is the conception of each of these attributes individually logically possible? For instance, is it logically possible for someone to know all true propositions in the past, present, and future? And if the attribute of “omniscience” is supposedly impossible, what then becomes of the attribute of “divine omniscience” (assuming God exists)? Furthermore, can one conceive of a being that not only possesses each of these perfect attributes individually but also possesses the sum total of all these attributes together? That is, is a being that is perfect in every respect possible?
The branch of theology that discusses God’s perfect attributes and seeks to defend divine absolute perfection is called “perfect being theology.”[1] The discussion of divine perfect attributes is so important that there is a relative consensus that God without perfect attributes is, as it were, no longer God (that is, worthy of worship), even if He were to exist. Moreover, regarding the importance of discussing God’s attributes, it is also worth noting that the central question in perfect being theology is perhaps more fundamental than the common question: Do we have reasons to believe in God’s existence? The central question of perfect being theology is more fundamental because it asks: Is the very existence of God logically conceivable? To put it more simply, perfect being theology asks: Is God possible? If so, how? Only after an affirmative answer to this more fundamental question of perfect being theology does the question of God’s existence or non-existence find room to be raised.
Nevertheless, an affirmative answer to the question of the possibility and potential manner of God’s existence does not, in itself, provide an answer to the question: Do we have reasons for God’s existence or not? For many possible things can be conceived that, although logically possible (i.e., conceivable), do not exist. A “flying unicorn” is a conceivable concept and therefore logically possible, but it does not exist. Simply put, proving the possibility of God’s existence does not prove God’s existence; it merely demonstrates its possibility.
Another significance of discussing God’s attributes is that if a God with absolute attributes is not possible at all, then a fortiori He does not exist in external reality either. Consider, for example, the principle of the “impossibility of contradiction”: x either exists or does not exist, and it is impossible for x, in every respect, to both exist and not exist. This principle helps us not to search externally for a being that, in every respect, both exists and does not exist, because the existence of such a being is impossible.
Now, if the answer to the possibility of God’s existence were supposedly negative, then we would no longer need to seek an answer to the question “Does God exist?” because something whose existence is impossible certainly does not exist in external reality either. But if our answer to the possibility of God’s existence with absolute attributes is affirmative, although God’s existence in external reality has not been proven, we have nonetheless obtained a more precise picture of the idea of perfection—a picture that serves us even in the hypothetical absence of God, because it also serves our self-knowledge. This is because, whether God exists or not, we are dealing with the idea of perfection. It goes without saying that if our answer to the possibility of God’s existence with absolute attributes is affirmative, and, hypothetically, God also exists in external reality, then “perfect being theology,” in addition to aiding self-knowledge, a fortiori also serves the knowledge of a God possessing all perfect attributes.
In this introductory course on “perfect being theology,” delivered to a private gathering of a number of Iranians residing in Britain, the question of the possibility and nature of God’s attributes is discussed. Following this course requires no prior philosophical or theological knowledge, only patience and interest.
This course is taught based on a concise and useful text on perfect being theology. This text was written by T. J. Mawson [2], Professor of Philosophy of Religion at St Peter's College, University of Oxford. The book was published in 2018 by Cambridge University Press in a series titled
[10] unity
[11] simplicity
[12] necessity
.
.
.
.
Religion
Philosophy
Philosophy
Religion
Psychology
Discussion7 comments
با سلام به شما حجت جانان در مورد رویکرد فرامتنی به مقاله " فرامتنی چیست " در سایت فرامتنی مراجعه کنید . در مورد مقوله خدا هم به مقاله " خداجویی " در سایت فرامتنی رجوع کنید که این سه کامنت من هم برگرفته از این مقاله است .همین طور در مورد سایر موضوعات این سایت در مقوله فرامتنی مطالب جالبی دارد . اما این که گزاره های فراتاریخی و فرازمانی قرآن چیست هر چند که معمولا من نمی خواهم وارد مصادیق شوم اما چند مورد آن را به زعم خودم بیان می کنم . یکی برخی موارد و احکام اخلاقی است که شما اشاره کردید . دیگری احکام فقهی عبادی است که برخلاف احکام اجتماعی و غیر عبادی قابل تجدید نظر نیست . دیگر مورد پیام ها و عبرت های داستان های قرآنی صرف نظر از صدق و واقعیت داشتن اصل این داستان هاست . و در نهایت مورد دیگر اصول سه گانه اسلام یعنی توحید ، معاد و نبوت صرف نظر از جزئیات آنهاست . یعنی به عنوان مثال اصل و کلیت معاد و زنده شدن مجدد انسان و حساب و کتاب و پاداش و عذاب واقعیت دارد و فرازمانی و فرامکانی است ولی جزئیات آن مثل حورالعین و رود شیر و عسل و آتش و اینها تاریخ مند و زمان مند و به تعبیر برخی مثل آقای هراتی در سایت نیلوفر در مقاله " همدلی با معاد قرآنی " نمادین هستند و با توجه به باورهای و تمایلات مردم و درک آنهاست . مثلا اگر قرآن در زمان کنونی نازل می شد چه بسا به جای رود شیر در بهشت برای بهشتیان سخن از جاری شدن رودهای دلستر و نوشابه های گازدار می شد ! در مورد نبوت و وحی نیز اصل آن فراتاریخی وفرازمانی است یعنی پیامبرانی مبعوث شده که به آنها وحی می شده است اما چه تعداد از این پیامبران واقعی و آنها هم که واقعی هستند جزئیات داستان آنها چه قدر واقعیت داشته و اتفاق افتاده است تاریخ مند و مکان مند است و لزوما نمی توان و اصلا هم بل تعبیر عابدالجابری نباید به سراغ این رفت که داستان های قرآنی را با تمام جزئیات واقعی هستند یا نه ؟ خب ان موارد به نظر من جز گزاره های فراتاریخی و فرازمانی قرآن است .
با سلام مجدد به شما حجت جانان در مورد این که قرآن به عنوان وحی الهی دارای بخش های هم تاریخی ، هم فراتاریخی است آقای دکتر بیژن عبدالکریمی در مقاله " نگاهی پدیدارشناسانه به تئوری رویاهای رسولانه " به آن اشاره کرده اند . همین طور آقای حسین پورفرج از نواندیشان دینی جوان در مقالاتی از جمله " در نقد قرآن شناسی سنتی " نیز این رویکرد را داشته و را دارای دو گونه گزاره های ممکن و حتمی دانسته است و تلقی قرآن شناسی سنتی را که از نظر این رویکرد تمام گزاره های قرآن حتمی است و گزاره ممکنی ندارد به چالش و نقد کشیده است . از نظر ایشان یک ایراد قرآن شناسی سنتی " حتمی انگاری همه دورانی " آن است . گزاره های ممکن گزاره های غیرضروری و مختصاتی قرآنند . این گزاره ها با فرض جا به جایی زمان نزول جا به جا شونده اند . ممکن است با تغییر مختصات جهان این آیات دیگر نازل نشوند و جای خود را به آیات دیگری بدهند . این ها آیات زمانی - مکانی متن مقدسند و دارای کاربردهایی کم دامنه ترند . اما آیات حتمی قرآن برخلاف گزاره های ممکن اند . آیات حتمی قرآن نه زمان مند و نه مکان مندند .این آیات در هر دوره ای ضرورت دارند و حتما با قرآنند . اصل این مقاله را نیز در وب سایت شخصی ایشان و همین طور سایت فکرت ما و سایت فرهنگی نیلوفر می توانید ببینید . همین طور دکتر محمد کاظم شاکر از اساتید علوم قرآنی در گفت و گویی سه نفره که در نشست تخصصی نمایشگاه بین المللی قرآن به انتقاد از پیش فرض های الهیاتی سنتی که بار سنگینی را به تحلیل های در خصوص وحی وارد کرده است می پردازد . ایشان تصریح می کند که وحی هم الهی و هم بشری است و سهم بشری نیز در آن بسیار قوی است . شاکر به این سوال می پردازد که آیا عقل معصوم است ؟ الهی محض است و آیا هر نتیجه ای که از وحی گرفته است جاودانه شده است ؟ پاسخ هر سه سوال را منفی می داند .ما عقل های متفاوت داشته و چیزی به نام عقل الهی محض و یا عقل محض نداریم .ما عقل معصوم ، محض ، جاودانه نداریم. اگر کسی به متن یکی از عاقلترین افراد قرن ۱۷ میلادی رجوع کند خواهد یافت که مطالب غیر معقول دارد . وحی هم می تواند معصوم ، جاودانه و مطلق نباشد اما برای همیشه راهبر انسان باشد به شرط این که جایگاه آن را دریابیم و مقامی بالاتر از آنچه هست را به آن ندهیم . خب این کامنت که طولانی هم شد برای نشان دادن این بود که چرا باید رویکرد فرامتنی و فرازمانی به قرآن به عنوان وحی الهی داشت و تمام گزاره های آن را مطلق و جاودانه نکرد بود . برای امروز کافی است و پس از انتشار این دو کامنت به پاسخ شما در مورد این که کدام گزاره های قرآنی فرازمانی و فراتاریخی و فرامکانی به باور من است پرداخته و وارد مصادیق می شوم .
با سلام به شما حجت جانان ابتدا پاسخ شما را در مورد فرامتنی می دهم . متن در این جا به هر حادثه ، روایت ، سیستم و پدیده ای اطلاق می شود بدان گونه که ما در یک افق هم سطح و در بسیاری از اوقات از درون ، آن را به نظاره نشسته ایم و منظور از فرا ، خروج از هم سطحی متن ، به همان تعریفی که ارائه داده شد و نگاه به آن از یک سطح بالاتر و بیرونی تر است . فرامتنی فرصتی برای خروج از پارادایم ها و نگاهی از بالا به درون سیستم هاست .ایده فرامتنی ایده فاصله گرفتن از متن یک روایت ، یک پدیده ، یک حادثه ، یک کتاب ، یک اندیشه ، یک عقیده ، یک ایدئولوژی ، یک دین ، یک سبک زندگی و در نهایت در یک کلام ، ایده فاصله گرفتن از افق یک سیستم است و نگاه به آن از سطحی فراتر به منظور شناخت بهتر و جامع تر آن سیستم . به همین دلیل فرامتنی یک عقیده یا ایدئولوژی نیست بلکه یک روش است . یک روش تفکر ، یک نوع نگاه ، یک حالتی از دیگرگونه اندیشیدن برای دیدن محیطی فراتر از یک سیستم، برای دیدن تمامی جوانب و محیط آن ، وضعیت پیش داده ها و سرنوشت ستاده ها . فرامتنی رها شدن از درون یک سیستم است و این رها شدن آثار درخشانی در شناخت بهتر آن سیستم بر جای می گذارد . این مطالبی که من برای شما بیان کردم برگرفته از مقاله " فرامتنی چیست " در سایت فرامتنی است که می توانید اصل این مقاله را به صورت مفصل در این سایت بخوانید . در مورد رویکرد فرامتنی به خدا نیز سه کامنت من برگرفته از مقاله " خداجویی " در سایت فرامتنی است که باز می توانید اصل این مقاله را در این سایت بخوانید .
سلام جناب محمد ازادی طلب منطورتان مشخصا از رویکرد فرامتنی چیست؟شما بدرستی میگویید که بعضی ایات قران تاریخی هستند وبعضی دیگر فرا تاریخی اند کدام ایات قران فراتاریخی اند ؟ مباحث فراتاریخی قران را بیان فرمایید فقط موقعی میتوان رویکردی فرامتنی داشت که از شریعت عبور کنیم ونپنداریم که خداوند قوانینی لایتغیر برای انسانها فرستاده تا با اجرای ان انسانها به کمال برسند واین برنامه فرا تاریخی است ازچنین دیدگاهی باید عبور نماییم بنا براین تمام ایات قران تاریخی میشود بجز ایاتی که توصیه های اخلاقی میکند وایاتی که توصیه به یکتا پرستی مینماید البته متذکر میشوم که در حال حاضر بزرگترین مسئله ای که انسانها با ان درگیرند مسئله ی معنای زندگیست درنزد انسان مدرن زندگی بیمعناست همه ی ایدئولوزیها فروریخته اند حنای مکاتب الهی وبشری رنگی ندارد والبته در چنین وضعیتی نگاه فرامتنی هم دردی دوا نخواهد کرد بلی میتواند به متعصبان خشک مغز توصیه دوری از چنین تفکری نماید البته اگر کارگر افتد جاییکه در قرن بیستم متاسفانه یک معلم تاریخ را بدلیل نشان دادن یک نقاشی گوش تا گوش سر میبرند !زبان الکن است از بیان اینهمه توحش .
فرامتنی نه فقط در مقوله خدا بلکه سایر موارد یک روش است : روش و رویکردی برای بهتر زیستن و بهتر بودن . فرامتنی به ما امکان می دهد که در عین بودن در درون هریک از این سیستم ها ، کمی فراتر برویم و با نگاه به دیگر پارادیم ها و معتقدانی که هیچ یک در اعتقادات خویش ، کم پا سفت تر از ما نیستند ، به این درک برسیم که می توان در عین این که به چیزی باور داشت که در تضاد با باور دیگران است ، اما باور خود را یگانه امکان تصور از خدا و هستی ندانست . فرامتنی می گوید که می توان به درکی دیگرگونه هم از فلسفه خدا رسید و مراودات با دیگر پارادیم ها داشت . می توان به خدایی فکر کرد که در هیات انسان نیست . هرچه هست ، فرامتنی راهی گشوده است به نگاهی دوباره به آفرینش هستی که شاید از طریق دانش بنیان شده بر پارادیم های علمی و غیراساطیری به گونه ای بهتر ماهیت خدا را برای انسان امروز قابل درک کند . راهی برای بازخوانی خدا و درک اشتباهات تاریخی بشر از خدای انسانوار مایل به بی نهایت . پرسش های بیشتر می تواند روشنایی بیشتری به تاریکی عقل انسانی در درک خدا بتاباند . خب با این توضیحات معلوم می شود که برای شناخت بهتر خدا چرا نباید فقط به ادیان و متون آنها اکتفا کرد و فرقی بین ادیان و مکاتب حتی اسلام و متن برآمده از آن یعنی قرآن به عنوان وحی الهی هم نیست چون همه آنها در یک بستر تاریخی - اسطوره ای شکل گرفته اند و برای شناخت خدا اگر چه می توان از این متون بهره گرفت اما نباید به آنها ولو وحی الهی هم باشند اکتفا کرد و همان طور که گفتم باید از افق متن فراتر رفت و رویکرد فرامتنی داشت تا دچار اشتباه و انحراف کمتری و درک صحیح تر و مبتنی بر واقعیت بیشتر در شناخت بهتر خداوند داشت هرچند که به گمان من شناخت کامل خداوند ممکن نیست .
به نظر می رسد یکی از مهم ترین نتایج فراشدن از سطح ، در این خصوص آگاهی از اشتباه تاریخی انسان در تصور خدا به هیات انسان است . تقریبا هر دین و آیینی ، تصوری از خدا دارد که با تصورات ادیان دیگر تفاوت فاحش دارد . وعده هایی که خدای تورات می دهد با وعده های خدای قرآن فرسنگ ها فاصله دارد و ملاک های اخلاقی و رفتاری مورد پذیرش این دو نیز با یک دیگر متفاوت است و تازه این در حالی است که در مقایسه خدای ادیان ، خدای این دو دین سامی شبیه ترین به یک دیگر هستند . برای انسانی که از متن فراتر رفته و از زاویه ای بالاتر به نظاره نشسته تضادهای بزرگی را می بینی که البته از درون این سیستم های فکری مشاهده نمی شود ولی وقتی فراتر از پارادیم ها می ایستی تضادها و تعارض ها را مشاهده می کنی . اینکه انسان ناآگاه نخستین ، همه ناآگاهیهای خود از محیط اطراف را به خدای خودساخته اش ارجاع می دهد و سپس برای جلب رضایت او به نذر و نیاز و قربانی و عهد متوسل می شود می تواند نخستین انحراف ها در مسیر درک آفرینش هستی باشد و تداوم آن در هیات ادیان ، درک واقعیت هستی و نحوه کارکرد آن و ماهیت خدا را دشوارتر نموده است . مهمتر این که به دلیل سیطره اساطیر بر ادیان و پادیم های حاصل از آن و ترس ذاتی انسان از خروج از چارچوب این پاریم ها و ارتکاب گناه و انتظار عقوبتی عظیم کسانی که از درون متن فراتر شده و از سطوحی بالاتر به ماهیت خدا نگاه کنند در طول تاریخ فهم بشر ، بسیار انگشت شمار بوده اند . نهایتا زمانی که ادعاهای خداباوران پیرو ادیان در نظر افرادی قانع کننده نبوده است ، به انکار خدا پرداخته اند . جهان فلسفه ، مملو از ایمان ها و انکارهاست و قصد و رویکرد فرامتنی ، تایید مدعای هیچ یک از این دو نیست . در کامنت بعد به لب کلام پرداخته و بحث را تمام می کنم .
خب اکنون زمانی فرا رسید که به اصل مقوله وجودی به نام خدا و اشتباهات انسانها در مورد این وجود و مقوله که به ادیان نیز سرایت کرده است بپردازیم . برای شناخت خداوند باید حتی اگر پیرو یکی از ادیان باشیم اما از درون یک پارادیم و دین و مکتب خاص بیرون آمد و رویکرد فرامتنی و فرادینی داشت .دلیلش را در ادامه توضیح می دهم. در واقع تاریخ تکامل خدا به شش مرحله کلی تقسیم بندی می شود اگر چه در همه نقاط کره زمین به ترتیب پیش رفته اند .نگاهی به تاریخ اساطیری اقوام و ادیان نشان می دهد که در ابتدای هوشمندی انسان ، باورهای توتمی به جای خداپرستی جریان داشته است .هر قبیله ی بدوی برای خود حیوان یا گیاهی انتخاب می کرد و آن را به عنوان خدا و نماد آن قبیله ، مورد احترام و پرستش قرار می داد .سپس با پیشرفت انسان و ایجاد تمدن ها ادیان سماوی ایجاد می شود و توتم ها جای خود را به ستارگان ، ماه ، خورشید و دیگر خدایان بزرگ می دهد . پس از آن این خدایان تکامل یافته تر شده تا به یکتاپرستی می رسیم . انچه از سیر تاریخی خداپرستی انسان بر می آید این است که هرچه بر عقلانیت بشر افزوده شده است ، خدای مورد پرستش او نیز فاصله ای معنی دار یافته و به عبارتی بهتر نامرئی تر و در عین حال مقتدرتر و تواناتر شده است .خدا در تورات از پشت بوته ها با انسان حرف می زند ، در بهشت به خواب می رود یا با یعقوب کشنی می گیرد اما خدای موصوف قرآن از این صفات مبراست و فقط صفاتی از او که در عین انسانی بودن ، از عهده انسان برنمی آید . عادل ، رحمان ، رحیم جبار ، قهار و بیش از هزار صفتی که همه کارکردی انسانی اما در حد میل شدن به بی نهایت دارند . و این یعنی این که خدای هیچ یک از ادیان ، قابل تصور برای انسان در حالتی جز انسانی با صفات متمایل به بی نهایت نبوده است . با سیر تاریخی فوق الذکر از تحول داپرستی حالا شاید عمق کلام نیچه را بهتر بفهمیم که حقیقتا آیا خدا انسان را آفریده است یا انسان خدا را ؟ همین طور سوالات دیگری مثل این که چرا خدایان به پرستش آدمی نیازمندند ؟ چرا خداوند با هر پیامبری سخن گفته قوم او و دین او را برتر از ادیان دیگر قرار داده است ؟ چراخدایان همواره به تطمیع و تهدید پروانشان تاکید می ورزند ؟ چرا خدایان به نذر و یا قربانی پیروانشان تاکید می ورزند ؟ اگر روزی مشخص شود آن چه خدای هر دینی گفته که کار اوست کار او نباشد چه اتفاقی می افتد ؟ چرا بسیاری از دستورات خداوند حالت تکاملی داشته در حالیکه دانش او نمی تواند تکاملی باشد . چرا دایره واژگانی خداوند با دایره واژگانی آن قوم یکی است ؟ و دهها سوال دیگر که طرح آنها فقط و فقط در شرایطی اتفاق می افتند که از متن فاصله گرفته شود و پرسش کننده از پارادیم خاص یک دین یا ایدئولوژی خارج شود . خب در کامنت بعدی بحث را پی می گیرم .