من أين انبثق كل هذا القدر من الشعبوية الرجعية؟ | صدانت
اندیشهفلسفهخردگفتگوحکمتمعناپرسشفرهنگ
العلوم السياسية
من أين انبثق كل هذا القدر من الشعبوية الرجعية؟
ترى جوديث بتلر أن منشأ الشعبوية الرجعية يكمن في شعور اليساريين والنسويين بالقمع، وتلتمس الفارق بين التجمعات الديمقراطية والحشود العنصرية في مبادئ الديمقراطية الراديكالية ونفي الآخر.
ما يطلقه ترامب من عقاله هو الكراهية الجامحة، وكما لاحظتم مؤخرًا، أشكال من السلوك الجنسي لا تعير أي اهتمام لرضا الطرف الآخر. منذ متى كان علينا أن نسأل النساء إن كنّ يمانعن التحرش بهن؟ أو لماذا؟ لم يقل هذا الكلام حرفيًا، لكن كلماته كانت توحي به تمامًا. هذا الأمر يطلق العنان للناس، لعنفهم وكراهيتهم. وقد يكون هؤلاء الناس أثرياء، أو فقراء، أو من سكان الطبقة الوسطى؛ إنهم يشعرون بأنهم تعرضوا للقمع والرقابة على أيدي اليساريين، والنسويات، وحركات الحقوق والمساواة المدنية، ومع رئاسة أوباما التي سمحت لشخص أسود بتمثيل الأمة.
توضيح المترجم: ما يلي هو ترجمة للنص الإنجليزي لمقابلة جوديث بتلر، الفيلسوفة والمنظّرة الأمريكية الشهيرة، مع الموقع الإلكتروني لمجلة «تسايت» الألمانية[1]، والتي أُجريت بمناسبة صدور الترجمة الألمانية لكتاب بتلر المعنون ملاحظات نحو نظرية أدائية للتجمع[2]بتاريخ 26 أكتوبر عام 2016.
من أين انبثق كل هذا القدر من الشعبوية الرجعية؟
دونالد ترامب/ ثقافة الاستقبال[3] الألمانية/ الديمقراطية الراديكالية
المترجم: أمين لطيفي
تسايت أونلاين: لماذا قررتم فجأة الآن تأليف كتاب عن التجمعات العامة؟
بتلر: أعتقد أن زمن الربيع العربي هو ما شغل فكري بالتجمعات العامة. حينها كانت تدور نقاشات حول ما إذا كانت التجمعات العامة شكلاً نقيًا من الديمقراطية أم لا. كانوا يقولون: «هؤلاء هم الناس وهم يطيحون بنظام غير شرعي.» وبالطبع فإن مثل هذا التصريح يثير شتى أنواع المسائل، من قبيل: مَن هم الناس حقًا؟ هل يهم أن الناس نزلوا إلى الشارع؟ هل هذه الأجساد التي في وسط الشوارع تمثل كل الناس؟ ماذا عن أولئك الذين لم ينزلوا إلى الشوارع؟
تسايت أونلاين: لماذا أبديتم كل هذا الاهتمام بالدور الذي يؤديه الجسد البشري في التجمعات؟
بتلر: كان هناك نقاش آخر مرتبط بحركة «احتلوا»[4]، كان الناس يقولون: «ليس لديهم أي مطالب، هم فقط يريدون احتلال الفضاء.» حسنًا، كان سعيي أن أقول: «كلا، هذا بحد ذاته شكل من أشكال طرح المطالب، إنه طريقة للقول إن هذا الفضاء ملك لنا أو إن هذا الفضاء ينبغي أن يكون ملكًا للعموم.» لكن ليس من الضروري لطرح هذا الادعاء صياغته في قالب كلمات. أعتقد أنهم كانوا يفعلون ذلك بأجسادهم، أو بالطريقة التي كانت تحتل بها أجسادهم الفضاء. كنت أرغب في مناصرة فكرة أن الأفعال والإيماءات والإشارات الجسدية ذات مغزى سياسي أيضًا. هذه الأفعال والإيماءات والإشارات تحتل فضاءً تدّعي أنه ملك لها، وبذلك تجسّد ذلك الادعاء.
تسايت أونلاين: يمكن في كتابكم ملاحظة شعور بالتفهم الضمني تجاه التجمعات، بعض الناس يرعبهم هذه التجمعات.
باتلر: شاید این خودِ واژۀ گردهمآیی است که باید دربارهاش تأملکنیم. ممکن است تودۀ مردم جمع شوند، ممکن است جنبشهای تودهای به راه افتد، ممکن است شورشهایی به پا شود، ممکن هم هست اراذلواوباش تجمع کنند. اراذلواوباش احتمالاً همان کسانی هستند که هم من و هم مردم از آنها وحشت داریم. انگار واقعاً از پس اراذلواوباش میتواند خشونت سر دربیاورد. تجمع اراذلواوباش یک حرکت حسابشده نیست و با دغدغه سیاسی هم صورت نمیگیرد. گردهمآییها فرق میکنند. در گردهمآیی آدمها دورهم جمع میشوند و میاندیشند. و مهم این است که گرد هم جمع میشوند، محض خاطر یکدیگر میآیند. منظورم این است که بهزعم شخصی مثل هانا آرنت، گردهمآیی در یونان و روم [باستان] بخش مهمی از عقد نطفۀ دموکراسی بود. و بهزعم من ما برای تحقق بخشیدن به دموکراسیها کماکان به گردهمآییها نیازمندیم. ما باید بتوانیم بین آن دسته از گردهمآییها که بازتابندۀ خود هستند و فراگیر- که در پی آناند تا نمایشگر اسلوب مشارکت و مباحثه دموکراتیک باشند – و آن دسته که امیدشان از دموکراسی ناامید شده تمایز قائل شویم.
زمان آنلاین: شما نوشتهاید که گردهمآییها برای مردم مجال این را فراهم میکنند که به فضای عمومیای وارد شوند که بهطورمعمول از آن طرد و حذف میشوند. این گفته در مورد پِگیدا[5] (PEGIDA) هم صدق میکند؟
باتلر: در آن دسته از گردهمآییهایی که موردحمایت من هستند، یک سری اصول رادیکال دموکراسی در معرض خطر قرار دارد. اگر گروهی از نژادپرستان راستگرا دورهم جمع شوند و ادعا کنند که از فضای عمومیای که دربرگیرندۀ نژادپرستان نیست حذفشدهاند، آنوقت آنها درواقع دارند حق حذف کردن دیگران را مطالبه میکنند. آنها میکوشند تا جمع شوند و فضای عمومی را برای مقاصد آشکار یک نژادپرست و پروژۀ حذف دیگری به چنگ بیاورند. سخت بتوان نیات و نتایج چنین هدفی را دموکراتیک دانست.
زمان آنلاین: ما چطور میتوانیم از پس توصیف این امر برآییم که به کدام نوع گردهمآیی «نیاز داریم»؟ هر گردهمآیی میتواند هم هنگام هم فراگیر باشد هم نباشد. طی سالهای انقلاب مصر، شمار زیادی از زنان در میدان التحریر قاهره از توهینهای جنسی که بهشان میشد در رنج و عذاب بودند.
باتلر: به نظرم گردهمآییها برای افراد مختلف خطرهای مختلفی به همراه دارد. اگر شما زن باشید یا تِرنس یا مهاجر، بهاحتمالزیاد در گردهمآییهای عمومی در معرض خطر خواهید بود. دلیلش هم این است که گردهمآیی عمومی مشتمل بر حضور فیزیکی و جمعی است. آدم همیشه نمیداند در کنار چه کسی ایستاده، یا اینکه چه کسی قرار است از آن حس همجواری بهقصد آسیب رساندن به ما یا به بغلدستی ما یا به کسی در آنسوی جمعیت، سوءاستفاده کند. پس گردهمآیی همیشه با خطری همراه است.
زمان آنلاین: دوست دارید اَبدان بیشتری در خیابان باشند؟
باتلر: خیر. گمان نمیکنم هرچه تن و بدنهای بیشتری در خیابان باشد وضع زندگی ما هم رو به بهبودی برود. در ضمن فکر نمیکنم بتوان فعلی که بدنها انجام میدهند را از زبان منفک کرد. بدنها بیانگر هستند. بدنها دلالت میکنند.
زمان آنلاین: به نظرتان میتوان فرق بین آنچه را که یک طرفدار پگیدا بهواسطۀ حرکات و ایما و اشارات بیان میکند و آنچه را که یک گردهمآیی با دغدغۀ دموکراتیک بیان میکند، تشخیص داد؟
باتلر: به نظرم شدنی است. شما صرفاً نمیتوانید حرکات و ایما و اشارات را از بسترشان جدا کنید. مسئله چگونگی وابسته به بستر شدن اینها است. گردهمآیی امثال پگیدا عموماً نژادپرستانه و ضد مهاجر است و با سیاستهای خاص. ما باید اول سر از کار آنها دربیاوریم و بعد به طبع کاری که میکنند به قضاوت آنها بنشینیم. این زمین تا آسمان فرق دارد با مهاجران تازهواردی که برای حق اقامت ریختهاند در خیابان. اگر شما را از حضور در تجمع عمومی منع کردهاند، آنهم به این دلیل که تجمع عمومی خلاف قانون است، آنوقت حضور در تجمع عمومی باید ربط و نسبتی با آن قانون داشته باشد.
زمان آنلاین: اما این حرف شما میتواند در مورد تظاهرات پوپولیستهای مرتجع هم صدق کند.
باتلر: بله، البته این را هم میگوییم که خشونت حکومتی و سانسور حکومتی و جنبشهای نژادپرستانۀ عامهپسند همگی علیه داعیه دموکراسی عمل میکنند. آنها که مدعی برتری سفیدپوستان هستند ممکن است مثلاً ادعا کنند که مهاجران آنها را «حذف» کردهاند، ولی آنها درواقع نگران از دست دادن امتیاز خودشان هستند. این فقط و فقط بستر است که ما باید به میانجی آن تمام این ایما و اشارات و حرکات و دعاوی کلامی را فهم کنیم.
زمان آنلاین: شما در کتابتان به نحو نقادانهای تمایز گذاری هانا آرنت بین سپهر عمومی و خصوصی را ارزیابی میکنید. کجای این تمایز گذاری مسئلهساز است؟
باتلر: هانا آرنت در کتاب وضع بشر به شکل مشخصی بین فعالیتهای خانگیِ فردی و سپهر سیاسی فرق میگذارد. تولیدمثل یا همخوابگی؛ تمام فعالیتهایی که به تولیدمثل ختم میشوند فعالیت سیاسی محسوب نمیشوند. سپهر سیاسی سپهری است که بدنِ قاعدتاً خوب تغذیهشده را مجسم کند. ایدۀ اصول دموکراتیک آرنت بر این فرض استوار است که غذا در دسترس است و [بین مردم] تقسیمشده، و بر این فرض که سرپناهی برای بیسرپناهان فراهم خواهد شد و قرار نیست بدون دست رسی به مراقبتهای بهداشتی امراضی بر آنها حادث شود. با توجه به دوره زمانۀ بیثباتی که در آن به سر میبریم، روشن است که مسئله اینجاست که ما داریم برای بخش وسیعی از نیازهای اولیهمان جان میکنیم. کی سرپناه دارد؟ کی به مراقبتهای بهداشتی دست رسی دارد؟ کی میتواند از مرزی عبور کند؟ تمام اینها مسائل سیاسی هستند که از اساس به معاش جسمانی و تحرک جسمانی ربط دارند. ما بدون فرض حیات کالبدینه نمیتوانیم آزادی اجتماعات یا گردهمآیی یا حتی آزادی بیان داشته باشیم.
زمان آنلاین: آیا ما شاهد بیثباتی[6] گستردهتری هستیم؟
باتلر: به نظرم بیثباتی نسبت به قبل به مفهوم سیاسی مهمتری تبدیلشده. ایزابل لُرای[7] پژوهشگر حوزۀ سیاست میگوید که بیثباتی درواقع وضعیت اقتصادی و سیاسی حالِ حاضر ما است. پرولتاریا[8]، طبقۀ کارگرانی است که دست مزدش آنقدری نیست که کفاف خوردوخوراک وزندگی خوب را بدهد، اما پریکاریا[9] طبقۀ علیحدهای است. طبقۀ پریکاریا [بیثبات کاران] ممکن است اصلاً شغلی نداشته باشد. ممکن هم هست شغلی داشته باشد اما چپ و راست شغلش را از دست بدهد. ممکن است کارگر موقت باشد. چهبسا امروز سرپناهی داشته باشد اما فردا نداشته باشد. آیندهاش از بیخ و بن غیرقابلپیشبینی است.
زمان آنلاین: چرا چنین است؟
باتلر: به نظرم ازآنجاییکه مشاغل روزبهروز به طرز فزایندهای موقتی و بیثبات میشوند، جوری که بازارها میتوانند بدون هیچ مانعی به رشد خودشان ادامه دهند، تعهدات اجتماعی در قبال افراد شاغل و حداقل دست مزد بهطور روزافزونی در معرض خطر قرار میگیرد. درنتیجه ما آدمهای بیشتری را میبینیم که به نحوی به امان خود رهاشدهاند. در جنگ جهانی اول و دوم خیل عظیمی از آدمها بودند که اموالشان مصادره شد، اما نوع سلب مالکیت فرق میکرد. سلب مالکیت امروز هم از صدقهسر جنگ صورت میگیرد، همچنین از طریق سیاستهای مالی. از صدقهسر نئولیبرالیسم و تأثیراتش بر وضعیت مشاغل و مسکن، تأثیرش بر بازار مسکن و فرصتهای صاحبخانه شدن، همچنین تأثیرش بر خوردوخوراک. نیاز نیست جای دوری برویم که ببینیم بسیاری مردم از رفع نیازهای اولیهشان به عجز آمدهاند.
زمان آنلاین: فکر میکنید این خیز اخیر پوپولیسم ربطی به این واقعیت دارد که امروز مردمان بیشتری نهتنها خودشان را پریکاریا بل همچنین هموندی از این طبقه نوظهور قلمداد میکنند؟
باتلر: درواقع امر من فکر میکنم هنوز هم برای تمایز قائل شدن بین پوپولیسم راست و چپ دلایل خوبی وجود دارد، نمونهاش جنبشهای آمریکای جنوبی، مثلاً در آرژانتین. برای ارنستو لاکلائو[10] فیلسوف آرژانتینی که به این جنبشها علاقه داشت، پوپولیسم یک مفهوم مثبت بود یا میتوانست باشد.
زمان آنلاین: چرا؟
باتلر: چون بین آدمهای مختلف، که گرد نهضتهای مختلف و هویتهای متفاوت صفآرایی میکنند، پیوند برقرار میشود. آنها درد مشترکی را تشخیص میدهند و میکوشند حالوروز یکدگر را درک کنند. از طریق آن پیوندها معنای جدیدی از مردم تکوین پیدا میکند یا بالقوه چنین خواهد شد. بنابراین پوپولیسم نزد لاکلائو نویدبخش یک جناح چپ است. درک او از پوپولیسم بِل فرض بهصورت یک جنبش سیاسی فرا-پارلمانی نبود، او درواقع به قابلیت پوپولیسم برای تبدیلشدن به گردهمآییهای انتخابی، دموکراسی نمایندگی و حتی قدرت دولتی نظر داشت.
زمان آنلاین: خب شما به چه نحوی این شکل ظاهراً مثبت پوپولیسم را از شکل منفی آن تفکیک میکنید؟
باتلر: قبل از سوا کردن اشکال خوب و بد پوپولیسم بهتر است آن را [بهخوبی] بشناسیم. از اینها گذشته، یک شکل از پوپولیسم را که ما «خوب» مینامیم ممکن است در طول زمان «بد» از کار دربیاید. انواعی از پوپولیسم وجود دارد که سرتاپای قدرت دولتی را میکوبند، از همۀ روندهای دولتی بیزارند و خواهان این هستند که در حوزۀ فرا-پارلمانی باقی بمانند. به نظرم هماکنون شاهد اشکالی از پوپولیسم راست هستیم که علیه قوانین تضمینکننده برابری مرد و زن، علیه قوانین ضد نژادپرستی، علیه قوانین تسهیلکنندۀ مهاجرت و حتی علیه قوانینی که جمعیتهای دارای تنوع قومی و نژادی را به رسمیت میشناسند، داد اعتراض سر میدهند. و این شکل پوپولیسم ارتجاعی که خدمتتان عرض کردم، تحت تأثیر نوستالژی یا حس فقدان برتری، میخواهد جامعه را به حالت اولیه خود بازگرداند. آنها میخواهند بهتلافیِ از دست رفتنِ دنیایِ گذشتهشان دولت را به زیر بکشند.
زمان آنلاین: استدلالی که معمولاً در آلمان طرح میشود این است که: بعضی از مردم از حزب آ.اِف.د[11] حمایت میکنند چون احساس میکنند به حاشیۀ جامعه راندهشدهاند و در وضع بیثباتیشان به حال خود رهاشدهاند. با این استدلال موافق هستید؟
باتلر: یک گروه راستگرا ممکن است گاهی اوقات احساس کند که از صحنه حذفشده، ولی مراد آنها درواقع این است که امتیازشان به باد فنا رفته. امتیاز آنها، نگرۀ سفیدپوستی آنها در معرض خطر قرارگرفته. و راستش را بخواهید بله، آنها در حال از دست دادن امتیازشان هستند، امتیاز سفید بودنشان. آنها در حال از دست دادن دنیایی هستند که میشد در آن امتیاز سفیدپوستان را مسلم گرفت. بله آنها میبازند و کار آنها است که خود را وفق دهند، که از دست رفتن دنیایشان را بپذیرند و برجهانی فراختر، دموکراتیکتر و متنوع آغوش بگشایند.
زمان آنلاین: اما شما آنها را به مفهوم پریکاریا مدنظرتان وارد نخواهید کرد، درست است؟
باتلر: مسئله این است که اقتصادهای نئولیبرالی بدون اینکه فرقی بین چپ و راست قائل باشند در سرتاسر جمعیت بیثباتی ایجاد میکنند، درنتیجه بعضیها راستگرا هستند و بعضی دیگر هم عقاید راستگرای بیشتری پیدا میکنند، چراکه آنها مهاجران را مسبب تصاحب جایگاهشان میدانند، ولی آن از درک ریشۀ مشکلشان ناتواناند که بیثباتی رو به گسترشی است که سرتاسر طبقۀ اقتصادی را درمینوردد. هرچند که طبقۀ فوق ثروتمند کماکان سود به جیب میزند. آنها بهجای دقت نظر به برخی سیاستهای مالیاتی و مالی که درواقع رفاه شمار فزایندهای از مردم را به خطر میاندازد، عزم خود را جزم کردهاند که مهاجران را ملامت کنند.
زمان آنلاین: میتوانید راجع به حامیان ترامپ هم همین را بگویید ؟
باتلر: اوه...حامیان ترامپ...
زمان آنلاین: ....چیزی که خیلی به مذاق آلمانیها خوش میآید.
باتلر: خب در کل خیلی پیچیده و غیرقابل فهم است. به گمانم در حمایت از ترامپ مؤلفههای اقتصادی در کارند. حکومت برای بعضی از طرفداران او مانعی بود بر سر راه قابلیت آنها برای دست یافتن به یک زندگی مرفه و موفقیت مالی، بنابراین آنها با قوانین و حکومت سر ستیز داشتند. و آن قوانین میتواند شامل پرداخت مالیات و مقررات محل کار که قرار است حافظ سلامت و امنیت کارگران باشد نیز بشود. آنها از این واقعیت که ترامپ از قرار معلوم مالیاتهای فدرالی را پرداخت نکرده با کف و سوت استقبال کردند و در خیال میگفتند: «آره، من میخواهم مثل این آدم باشم».
زمان آنلاین: أهذا القدر من الغضب والحنق لديهم؟
باتلر: أعتقد أن غضبهم وحنقهم قد تجاوز الحد. ليس فقط ضد النساء أو الأقليات العرقية أو ضد المهاجرين – لقد كانوا يرتجفون من فرط الانفعال لأن خطاباته العلنية وغير الخاضعة للرقابة أطلقت العنان لغضبهم وحنقهم. يبدو أننا، نحن اليسار، نمثل الأنا العليا [Superego]. ما سعى إليه ترامب – على نحو شعاراتي – هو أن يطابق ليس فقط اليسار، بل الليبرالية – الليبرالية الأمريكية الأساسية واليسار – بحفنة من المراقبين. نحن أداة القمع وهو وسيلة التحرر. يبدو الأمر كابوساً.
زمان آنلاین: ما رأيك في عنصريته الجنسية والعرقية العلنية؟
باتلر: ما يطلقه ترامب من عقاله هو الكراهية الجامحة، وكما لاحظتم مؤخراً، أشكال من السلوكيات الجنسية التي لا تقيم وزناً لرضا أحد. منذ متى كان علينا أن نسأل النساء إن كن يمانعن من التحرش بهن؟ أو لماذا؟ لم يقل هذا الكلام حرفياً لكن كلماته كانت توحي بذلك تماماً.[12] هذا الأمر يطلق عنان الناس وعنفهم وكراهيتهم. وقد يكون هؤلاء الناس أثرياء أو فقراء أو من سكان الطبقة الوسطى؛ إنهم يشعرون بأن اليسار والنسويات وحركات الحقوق المدنية والمساواة، ورئاسة أوباما التي سمحت لشخص أسود بتمثيل الأمة، قد قمعتهم وفرضت عليهم الرقابة.
زمان آنلاین: يدّعي بعض أنصار ترامب أنه إذا وصل إلى سدة السلطة فلن ينفذ وعوده البغيضة تلك.
باتلر: أعتقد أن من يقولون لكم هذا الكلام يكتمون الحقيقة، بمعنى أنهم لا يحبون أن يظهروا أمامكم وكأنهم يستحسنون كل أقواله البغيضة. هم فقط يتصورون: أنه سيغلق الحدود، أو سيخوض حرباً، أو سيتجاوز الخطوط الحمراء الحكومية. لكن الواقع هو: إنهم يرغبون في التعايش مع أقواله البغيضة، وليسوا بالضرورة متفقين مع كلامه، لكنهم يكيّفون أنفسهم بحيث لا يكونون معارضين أيضاً. إنهم يعيرون موافقتهم لذلك الخطاب. كثير من الناس يستمتعون شخصياً بخطابه، وقد لا يستطيعون الجهر بمتعتهم، لأن المفترض أن نخجل من كوننا عنصريين أو متحيزين جنسياً أو رهابيي المثلية.
زمان آنلاین: يكتب إيمانويل ليفيناس أننا عندما نقف وجهاً لوجه، فإن تلك المواجهة تسند إلينا، بلا وسيط، مطلباً أخلاقياً. لقد قمت بتوسيع نظريته وتوصلت إلى فكرة الأجساد التي تتواجه في التجمعات وتفرض على بعضها شعوراً بالالتزام الأخلاقي. ما هي العواقب والتبعات السياسية للأخلاقيات التي وضعتها؟
باتلر: لا أقبل هذا الكلام. لا يمكنكم أن تتخذوا من نموذج الاتصال الشخصي، جسداً بجسد، نموذجاً للعلاقات السياسية الأوسع. ومع ذلك، يمكن استعارة مجموعة من المبادئ العامة القابلة للترجمة إلى لغة البنى الأكبر من لغة المواجهات الصغيرة. من جملة هذه المبادئ مبدأ الاعتماد المتبادل. الاعتماد المتبادل العالمي، الذي لا يشمل فقط الاعتبارات المتعلقة بتغير المناخ وتوزيع المواد الغذائية على مستوى العالم، بل يشمل أيضاً، على سبيل المثال، أن الولايات المتحدة لا يمكنها أن تشعل حرباً في الطرف الآخر من العالم دون أن تطال تبعاتها أراضيها، لأننا في الواقع نعيش في عالم مشترك، حتى مع أولئك الذين ننوي تدميرهم. أعتقد أن أولئك منا الذين يعيشون في بلدان العالم الأول، حيث ننعم بالحرية والحصانة النسبية من العنف المباشر، ينبغي أن نرحب بهذا حقاً. عندما يصل العنف إلى مسامعنا يصيبنا الذهول والدهشة: لماذا ظهر العنف هنا؟ هذه بروكسل. هذه باريس. هذه نيويورك. أولئك الذين يستهدفون هذه المدن يريدون مهاجمة وهمنا بأننا قادرون على النأي بأنفسنا عن ذلك النوع من الدمار الذي خُلق غيرنا ليعانوه.
زمان آنلاین: ما الرسالة التي يحملها هذا القول للسياسة الداخلية؟
باتلر: امر اخلاقی برای من بهطور کامل از امر سیاسی جدا نیست. اصول اخلاقیای وجود دارند که میباید شکلدهندۀ سیاستهای ما در عرصۀ عمومی باشند. و آن سیاستها، که گمانم بیشترین دلنگرانی من هم از همین بابت است، شامل نحوۀ زیست ما در جغرافیای سیاسیمان است، پارهای از اوقات پَر خیالمان نیست که چه بر سر زندگی دیگران میآید، زندگانیشان را رقتآور نمیدانیم. زندگانیشان را [بازندگی خودمان] برابر نمیدانیم یا معنای یکسانی برای آن قائل نیستیم. بنابراین تکلیف این است که برابری را تا ورای مرزهای محدود ملی و زبانیمان بگسترانیم.
زمان آنلاین: گمان میبرید زندگانی اهالی سوریه در حال حاضر برای ما از ارزش زیستن کمتری برخوردار است یا رقتآور نیست؟
باتلر: من درواقع فکر میکنم که اگر کسانی که در سوریه یا در پشت مرزهای ترکیه گرفتار آمدهاند اروپاییان سفیدپوست بودند، آنوقت خشم عموم مردم قلیان میکرد. چراکه در آن صورت همزادپنداری سریع و بلا واسطه بود.
زمان آنلاین: آیا سیاست «فرهنگ استقبال» آنگلا مرکل در آلمان صورتی از این نوع اخلاقیاتی است که شما وضع کردهاید؟
باتلر: بله. به نظرم من این مسئله را در دو سطح متفاوت میفهمم. در یک سطح آنچه ما مهماننوازی یا «فرهنگ استقبال» مینامیم از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است. در سطح دیگر من این مسئله را مطابق حقوق بینالملل و قانون پناهندگی نیز میفهمم. میتوانید مسئله حقوق بینالملل و قوانین پناهندگی را در کشورهایی نظیر مجارستان مشاهده کنید که تمام مرزهایش را بر روی پناهندگان بسته و «فرهنگ استقبال» را بل کل رد کرده. آلمان به مباحثی پیرامون این سؤال دامن زده که «حدومرز مهماننوازی تا کجاست؟». من بااینحال فکر میکنم که گام دومی هم در کار است: یعنی پرسیدن اینکه ما که هستیم؟ آلمانیها در حال حاضر که هستند؟ آیا بهوقت دم زدن از مهماننوازی، در همه حال این همان «ما» است که حدومرز مهماننوازی را تا «دیگران» میگسترد؟ اما همینکه «دیگران» داخل شدند، حالا «ما» کدام است؟ آیا [مفهوم] «ما» تغییر میکند؟ آیا در آن صورت آنها هموند «ما» هستند؟ گنجاندن کامل یعنی پذیرفتن - و آری گفتن – به کشور آلمانی با نژادها و اقوام گوناگون.
زمان آنلاین: پذیرفتن چنین امری دشوار است؟
باتلر: بله، سخت است گفتن اینکه: ما هماکنون مسلمان، مسیحی و یهودی هستیم. هماکنون هم سفید هستیم هم سیاه و هم قهوهای، چند فرهنگی و چند نژادی.
زمان آنلاین: در حال حاضر با خیزش یک پوپولیسم راستگرا مواجه هستیم و گفتمان غالب در آلمان هرروز بیش از دیروز به سمت اسلام هراسی پیش میرود.
باتلر: ایراد کار به نظرم شیوۀ تبدیل کردن مهماننوازی به برنامههایی است که بر آناند تا مهاجران را با آلمان وفق دهند. این برنامهها برنامههایی نیستند که بهطور مشخص بر مبارزه با نژادپرستی نوظهور متمرکز باشند. کسانی هم که با تبدیل گشتن باهمستانهای[13] تازه شکلگرفتۀ مهاجران به بخش جداییناپذیر آلمان مخالفت میورزند، چارهای ندارند مگر اینکه اصلِ تعریفی را که از آلمان کنونی و مشمولان آن دارند دستخوش تغییر قرار دهند. بهمنظور اعمال چنان تغییری، آلمانیها راهی ندارند جز اینکه دربارۀ این باهمستانها اطلاعات کسب کنند و با آنها جفتوجور شوند. این کار چیزی بیش از مهماننوازی صرف است: به عبارتی این دستخوش تغییر قرار دادن معنای کیستی «ما» بهمثابۀ یک کشور است. و این همین پردۀ دوم کار است، گامی فراتر از مهماننوازی که به کشوری چندملیتی و چند نژادی ره خواهد برد که منزلگاه ادیان گوناگون است.
زمان آنلاین: خب ما چگونه میتوانیم مفهوم «ما» را گسترش دهیم؟
باتلر: به نظرم این پرسشی است از چگونگی زیست شما با مردم. پرسش از همزیستی. آیا شما طالب این هم هستید که زندگی و زبان آنها را بیاموزید؟ آیا همیشه با آنها همچون گیرندگان سخاوت و گشادهدستیتان رفتار خواهید کرد؟ یا به اینجا میرسید که آنها را برابر با خود بهحساب آرید؟ آیا میپذیرید که زبان آلمانی تنها زبانی نیست که در آلمان بدان سخن میگویند؟ آیا قبول دارید که رسیدگی و پشتیبانی میبایست به باهمستانهای دینی گوناگون تعلق گیرد؟ و اینکه آنها نباید تنها احساس کنند که مورد استقبال قرار میگیرند بلکه باید این احساس را داشته باشند که بخشی از چیستی آلمان کنونی و چیستی آیندۀ آلمان هستند. به نظرم بیشتر اوقات این جدوجهد وجود داشته تا مهاجران را با فرهنگ آلمانی چنانکه هست وفق دهد.
زمان آنلاین: عقبگردی به سمت درک قومی قبیلهای از ملیت وجود دارد، این مسئله را میتوان در شعارهای ترامپ، در برگزیت و در زبان پوپولیسم راستگرا مشاهده کرد. چرا چنین است؟
باتلر: راه دان ما در اینجا باید هانا آرنت باشد: مادامیکه شخصی در ظرف مفهوم دولت-ملت عمل میکند، او اساساً خواستار یک ملیت خاص است که نمایندۀ دولت باشد و دولت را میخواهد که نمایندۀ آن ملیت باشد. معنای این حرف آن است که اقلیتها، حذفشدگان، کسانی که با ایدۀ غالبِ ملت مطابقت ندارند علیالدوام وجود خواهند داشت: به عبارتی آنها فاقد شرایط لازم برای برخورداری از حقوق کامل خواهند بود، یا از حقوق محروم میشوند، یا حتی اخراج. دلیل اینکه کثرت تا به این حد برای او مهم بود همین است. و حدس میزنم بتوانم کثرت را به تنوع نژادی و قومی معنا کنم. اما تنوع جایی است که اروپا الآن ایستاده است. اروپای نوظهور.
.
.
"Trump is emancipating unbridled hatred"
Where does all this reactionary populism come from? We spoke to philosopher Judith Butler about Donald Trump, Germany's Willkommenskultur and radical democracy.
ZEIT ONLINE: Why did you decide to write a book about public assemblies right now?
Judith Butler: I suppose I started to think about them during the Arab Spring when some debates started on whether or not public assemblies were a pure form of a democracy, suggesting: "This is the people and they are throwing-off an unjust regime". And of course that raises all sorts of questions, like: who are the people really? Is it important that they are showing up in the street, are the bodies in the street representing all the people? What about those who are not in the street?
ZEIT ONLINE: Why were you so interested in the role that the body plays in assemblies?
Butler: There was also another debate related to the Occupy movement where some people were saying "they don't have any demands, they are just occupying space", so I was trying to say: "No, that is a way of making a demand, it is a way of saying this space belongs to us or this space should be public". But it does not have to be verbalised for that claim to be made; I thought they were making it with their bodies or through the way their bodies were occupying space. I wanted to make the case that bodily action or gesture is also politically significant. It occupies the space to which it lays claim, and so embodies the claim.
ZEIT ONLINE: يمكن للمرء أن يقرأ في كتابك تعاطفًا ضمنيًا مع التجمعات. بعض الناس يخشونها.
Butler: ربما تكون كلمة ’التجمع‘ هي ما ينبغي لنا أن نتأمله. قد تكون هناك حشود غفيرة، وقد تكون هناك حركات جماهيرية، وقد تكون هناك أعمال شغب، وقد يكون هناك رعاع. الرعاع هو على الأرجح ما نخشاه كلانا. إنه بالفعل يشعر المرء بأن العنف قد ينشأ عنه. إنه ليس متعمدًا، وليس ذا عقلية سياسية. التجمعات مختلفة. ففيها يجتمع الناس ويتداولون. ومن المهم أن يجتمعوا، وأن يظهروا لبعضهم البعض. أعني، بالنسبة لشخص مثل حنة أرندت، كان التجمع في اليونان وروما جزءًا مهمًا من نشأة الديمقراطية. وأعتقد أننا ما زلنا بحاجة إلى التجمعات لتحقيق الديمقراطيات. يجب أن نكون قادرين على التمييز بين التجمعات التي تتسم بالتأمل الذاتي والشمولية – وتسعى إلى تقديم نماذج من المشاركة والنقاش الديمقراطيين – وتلك التي تتخلى عن الديمقراطية.
ZEIT ONLINE: تكتبين أن التجمعات تسمح لأشخاص عادة ما يُستبعدون من الفضاء العام بدخوله. هل هذا صحيح في حالة بيغيدا؟
Butler: هناك مبادئ للديمقراطية الراديكالية على المحك في نوع التجمعات التي أؤيدها. إذا اجتمعت مجموعة من العنصريين اليمينيين وقالوا إنهم قد استُبعدوا من فضاء عام لا يتسع للعنصريين، فهم في الواقع يطالبون بحق استبعاد الآخرين. إنهم يحاولون التجمع والحصول على فضاء عام لغرض معلن هو مشروع عنصري وإقصائي. وهذا أبعد ما يكون عن الديمقراطية قصدًا وأثرًا.
ZEIT ONLINE: كيف نقرر أي التجمعات "نحتاجها"؟ قد يكون التجمع شاملًا وإقصائيًا في آنٍ واحد. على مر السنين في ميدان التحرير بالقاهرة، تعرضت نساء لا حصر لهن لاعتداءات جنسية.
بتلر: أعتقد أن التجمعات تشكل أنواعًا مختلفة من المخاطر لأنواع مختلفة من الناس. إذا كنت امرأة أو متحولًا جنسيًا أو مهاجرًا، فأنت على الأرجح في خطر في التجمع العام لأن التجمعات العامة تنطوي على تعرض جسدي وعام. أنت لا تعرف دائمًا من بجوارك، ولا تعرف دائمًا من سيستغل هذا القرب لإيذائك أو إيذاء شخص قريب منك أو شخص على الجانب الآخر من الحشد. لذا هناك دائمًا خطر في التجمع العام.
تسايت أونلاين: هل تودين رؤية المزيد من الأجساد في الشوارع؟
بتلر: لا. لا أعتقد أنه كلما زاد عدد الأجساد في الشارع أصبحت حياتنا أفضل. بالمناسبة، لا أعتقد أنه يمكنك فصل ما تفعله الأجساد عن اللغة. الأجساد معبرة – إنها تدل.
تسايت أونلاين: هل يمكن للمرء أن يفرق بين ما تعبر عنه بيغيدا من خلال الحركة والإيماءة، وما يعبر عنه تجمع ذو عقلية ديمقراطية؟
بتلر: أعتقد أنه يمكنك ذلك. لا أعتقد أنه يمكننا فقط نزع الإيماءة والحركة من سياقهما. السؤال هو كيف يتم وضعها في سياقها. تلك بشكل عام تجمعات عنصرية ومعادية للمهاجرين ذات سياسة محددة. علينا أن نفهم ما يفعلونه، ثم نحكم عليهم وفقًا لذلك. هذا مختلف تمامًا عن نزول المهاجرين الجدد إلى الشارع والمطالبة بالاندماج. إذا كنت قد مُنعت من الظهور في المجال العام لأن الظهور في المجال العام مخالف للقانون، فإن الظهور في المجال العام هو اتخاذ موقف من ذلك القانون.
تسايت أونلاين: لكن هذا يمكن أن ينطبق على المظاهرات الشعبوية اليمينية المتطرفة.
بتلر: نعم، لكننا نقول أيضًا إن عنف الدولة والرقابة الحكومية والحركات الشعبية العنصرية تعمل جميعها ضد المطالبة بالديمقراطية. أولئك الذين يطالبون بالامتياز الأبيض، على سبيل المثال، قد يدّعون أنهم "مستبعدون" من قبل المهاجرين، لكنهم في الواقع قلقون من فقدان امتيازهم. هذا هو السياق ويجب أن يكون هذا هو السياق الذي نفهم من خلاله كل هذه الإيماءات والحركات والمطالب اللفظية.
9- پریکاریا (precariat) ترکیبی است از دو واژۀ (precarious) و (proletariat). اولین بار در زبان فرانسه در دهه 1980 (précariat) ضبط شد، این واژه بعدها یعنی در سال 2011 و با انتشار کتاب اقتصاددان انگلیسی گای استندینگ تحت عنوان پریکاریا: طبقۀ نوظهور خطرناک بیشتر بر سر زبانها افتاد.م. برای اطلاعات بیشتر ر.ک http://www.worldwidewords.org/turnsofphrase/tp-pre3.htm
- برای واژۀ پریکاریا میتوان از معادل (بیثبات کاران) استفاده کرد. برای اسم معنی آن (precarity) نیز میتوان به سیاق متن از معادلهای (بیثباتکاری- وضعیت بیثباتی – بیثباتی) بهره جست.م.
- باتلر از «پریکاریا» برای اشاره به «گروهی از مردم که نهتنها در زمرۀ کارگران تحت استثمار هستند، بلکه نیروی کارشان قابلچشمپوشی قلمداد میشود» استفاده میکند. او با تعریف پریکاریا بهعنوان کسانی که «قربانی جنگ بودهاند و در مناطقی زندگی میکنند که توسعه تخریبشان کرده» پریکاریا را از پرولتاریا متمایز [می]کند. ن.ک پینوشت شماره 10 مقالۀ نظریۀ مارکس دربارهی بیثباتی طبقۀ کارگر و موضوعیت آن برای امروز. ر. جمیل جونا و جان بلامی فاستر. ترجمۀ فروزان افشار – در https://pecritique.com/2016/10/08
7- آلترناتیو برای آلمان (AfD). حزب راستگرای آلمانی که در سال 2013 تأسیس شد.
8- اشاره دارد به ویدئوی جنجالی لو رفته از سخنان ترامپ پیش از انتخابات آمریکا که در آن خطاب به فرد دیگری میگوید: «وقتی شما یک ستاره باشید، هر کاری که بخواهید میتوانید با زنان انجام دهید. آنها این اجازه را به شما میدهند.».م
جناب لطیفی ضمن عرض خسته نباشید:
ترجمهی روانی بود و محتوا نیز ارزشمند و قابلتامل؛
فیالمثل در موضوع پناهندگان اگر با موضع راستگرایانه و نژادپرستانهی ژیژک مقایسه کنیم متوجه جدیت و صداقت سیاسی کسی چون باتلر میشویم.
اما دو سه نکته از ترجمە: "سکسیم" رو نە "جنسیتپرستی" بلکه طرفداری از تبعیض جنسی و "هموفوبیا" رو نه "همجنسهراسی" بلکه "همجنسگراهراسی" باید ترجمه کرد. همچنین املای غلیان ( نه "قلیان") و بالکل (نه "بل کل") صحیح است.
موفق و پاینده باشید.
ا
امین لطیفی
درود بر شما و سپاس که وقت گذاشتید و با دقت خواندید متن را.
بله، موضع باتلر و چامسکی در موارد گوناگونی به هم شبیه است و با وجود این که گاهی تصویری افراطی عرضه می کنند اما بیش از موضع دیگران با واقعیت ربط و نسبت دارد. در باب ژیژک باید توجه داشت که او حداکثر جد و جهد خودش را می کند تا مواضعی که می گیرد در دل همان نظام هگلی-لاکانی جا داشته باشد نه بیرون آن. به همین سبب بعضی از تحلیل های او که سویه لاکانی پر رنگ تری دارند کمی عجیب به نظر می رسند.
و اما در مورد تذکر هایی که داده بودید:
1- اشتباه تایپی واژۀ «غلیان» و «بل کل» را بر من ببخشید.
2- در رابطه با واژۀ «سکسیسم» من، هم بنا بر اصل اقتصاد و هم بار معنایی واژه در بستر اصلی، همین معادل «جنسیت پرستی» را پیشنهاد می کنم. چون بدون مشکل در انتقال مفهوم، می توان اشکال دیگر این کلمه را ساخت. مثلاً صفت فاعلی «سکسیست» را به راحتی و بدون هیچ ابهامی می توان به «جنسیت پرست» ترجمه کرد. تا این که بخواهیم چند کلمه را کنار هم ردیف کنیم و بگوییم «طرفتار تبعیض جنسی». البته اشکالی هم به این صورت وارد نیست.
2- در باب کلمۀ «هموفوبیا» با توجه به سیاق متن استفاده از هر دو صورت وافی به مقصود است. باید از حداکثر ظرفیت واژه ها بهره جست. البته معادل «همجنس گرا هراسی» معادلی است مقبول تر و من هم با شما موافقم که بهتر است برای جلوگیری از ابهام، بیشتر از همین معادل استفاده کرد.
*
سپاس از دقت نظر شما.
ط
طاها
مترجم عزیز، ضمن تشکر از زحمات، «اسم خاص » را که ترجمه نمی کنند عزیز، تسایت انلاین را نباید به زمان انلاین ترجمه کنید. فرض کنید کسی اسم سایت صدا نت را به انگلیسی بگوید ساندنت!
ا
امین لطیفی
درود دوست عزیز. سپاس از تذکر بجای شما. بله ترجمه نکردن اسم خاص از مبانی اولیۀ ترجمه است. دلیل ترجمه کردن این اسم فقط راحتی در خواندن متن بود. خرسند خواهم شد اگر در باب ترجمه هم نظری دارید بفرمایید. باز هم سپاس از دقت نظرتان.
نقاش حول هذا المقال٤ تعليق
جناب لطیفی ضمن عرض خسته نباشید: ترجمهی روانی بود و محتوا نیز ارزشمند و قابلتامل؛ فیالمثل در موضوع پناهندگان اگر با موضع راستگرایانه و نژادپرستانهی ژیژک مقایسه کنیم متوجه جدیت و صداقت سیاسی کسی چون باتلر میشویم. اما دو سه نکته از ترجمە: "سکسیم" رو نە "جنسیتپرستی" بلکه طرفداری از تبعیض جنسی و "هموفوبیا" رو نه "همجنسهراسی" بلکه "همجنسگراهراسی" باید ترجمه کرد. همچنین املای غلیان ( نه "قلیان") و بالکل (نه "بل کل") صحیح است. موفق و پاینده باشید.
درود بر شما و سپاس که وقت گذاشتید و با دقت خواندید متن را. بله، موضع باتلر و چامسکی در موارد گوناگونی به هم شبیه است و با وجود این که گاهی تصویری افراطی عرضه می کنند اما بیش از موضع دیگران با واقعیت ربط و نسبت دارد. در باب ژیژک باید توجه داشت که او حداکثر جد و جهد خودش را می کند تا مواضعی که می گیرد در دل همان نظام هگلی-لاکانی جا داشته باشد نه بیرون آن. به همین سبب بعضی از تحلیل های او که سویه لاکانی پر رنگ تری دارند کمی عجیب به نظر می رسند. و اما در مورد تذکر هایی که داده بودید: 1- اشتباه تایپی واژۀ «غلیان» و «بل کل» را بر من ببخشید. 2- در رابطه با واژۀ «سکسیسم» من، هم بنا بر اصل اقتصاد و هم بار معنایی واژه در بستر اصلی، همین معادل «جنسیت پرستی» را پیشنهاد می کنم. چون بدون مشکل در انتقال مفهوم، می توان اشکال دیگر این کلمه را ساخت. مثلاً صفت فاعلی «سکسیست» را به راحتی و بدون هیچ ابهامی می توان به «جنسیت پرست» ترجمه کرد. تا این که بخواهیم چند کلمه را کنار هم ردیف کنیم و بگوییم «طرفتار تبعیض جنسی». البته اشکالی هم به این صورت وارد نیست. 2- در باب کلمۀ «هموفوبیا» با توجه به سیاق متن استفاده از هر دو صورت وافی به مقصود است. باید از حداکثر ظرفیت واژه ها بهره جست. البته معادل «همجنس گرا هراسی» معادلی است مقبول تر و من هم با شما موافقم که بهتر است برای جلوگیری از ابهام، بیشتر از همین معادل استفاده کرد. * سپاس از دقت نظر شما.
مترجم عزیز، ضمن تشکر از زحمات، «اسم خاص » را که ترجمه نمی کنند عزیز، تسایت انلاین را نباید به زمان انلاین ترجمه کنید. فرض کنید کسی اسم سایت صدا نت را به انگلیسی بگوید ساندنت!
درود دوست عزیز. سپاس از تذکر بجای شما. بله ترجمه نکردن اسم خاص از مبانی اولیۀ ترجمه است. دلیل ترجمه کردن این اسم فقط راحتی در خواندن متن بود. خرسند خواهم شد اگر در باب ترجمه هم نظری دارید بفرمایید. باز هم سپاس از دقت نظرتان.