اندیشهفلسفهخردگفتگوحکمتمعناپرسشفرهنگ
رسالة مفتوحة من آية الله السبحاني إلى صحيفة اطلاعات حول تصريحات حسن محدثي ورده عليها، إلى جانب التعريف بكتاب رفيق كمبردج في أخلاقيات العصور الوسطى وفصله المتعلق بالأخلاق الإسلامية، هي حكاية من مغامرات الدين والفلسفة.

در کنار زندگی شلوغ روزمرّه و به دور از چشمِ همگان ماجراهایی در هزارتوی دین و فلسفه در ایران و جهان رخ میدهد که شاید اثر مستقیم و سریعی بر زندگیمان نگذارند. وانگهی، ما که همه دینپژوه و فلسفهخوان نیستیم و حتی شاید از دور هم دستی بر آتش این امور نداشته باشیم. اما تجربه نشان داده که رخدادهای فکری ـــ به ظاهر ـــ بی سر و صدایِ دور و برمان میتوانند در میان یا دراز مدّت اثر ماندگاری بر زیست جمعیمان بگذارند.
در «ماجراهای دین و فلسفه» به رخدادهایی میپردازیم که گرچه اکنون در حال نواخته شدن در ایران یا جهان اند صدایشان شاید بعداً به گوش برسد. این رخدادها میتواند نشر کتاب، مقاله یا مجلّهای باشد، میتواند سخنرانی، مناظره، گفتوگو یا نزاعی فکری باشد یا پیجویی متفکّری، رهگیری گرایشی و یا روایت موجی مجازی باشد که حول موضوعی در دین یا فلسفه رخ داده است.
ماجرا از آنجا آغاز شد که آیتالله جعفر سبحانی، از مراجع تقلید شیعه ساکن قم، در بیستم بهمن ۱۳۹۸ خورشیدی نامهای سرگشاده به سید محمود دعایی، سردبیر روزنامه اطلاعات، نوشت و نسبت به گزارش آن روزنامه از سخنان حسن محدثی، جامعهشناس، در نشستی با عنوان «مسأله فرهنگ» اعتراض کرد. مطابق برداشت آیتالله سبحانی از گزارش روزنامه اطلاعات، سخنان محدثی در صدد بیان این نکته بود که فرهنگ دینی در ایران با فرهنگ مردم ناسازگار است و تمایلات طبیعی مردم، مثل عشق، را سرکوب میکند.
آیتالله سبحانی این تحلیل جامعهشناختی را به معنای تبلیغ «اباحیگری» و حکم به «ضد فطری» بودن تعالیم اسلامی دانسته بود و از دعایی خواسته بود در روزنامه خود «مطالب ویرانگر اخلاق» منتشر نکند. آیتالله سبحانی در پایانِ نامه خود از اینکه محدثی استاد دانشگاه آزاد اسلامی است اظهار تأسف کرده بود و انکارگرانه پرسیده بود «دستپرورده چنین استادی چه خواهد بود؟»
دو روز پس از انتشار نامه آیتالله سبحانی، در بیست و دوم بهمن، حسن محدثی پاسخی به آن منتشر کرد. محدثی در ابتدای نامه خود ضمن استقبال از حساسیت «یک روحانی طراز اول» نسبت به مباحث فکری جامعه نوشته بود «امیدوارم که جنابعالی و همسلکان شما نسبت به درد و رنج مردم و مسائل آنان نیز به همین اندازه اهمیت بدهید و به شرایط اسفناک زندگی کثیری از مردمان این سرزمین توجه نشان دهید و در وقت مقتضی به پدیدآورندهگان این وضعیت انتقاد و اعتراض بنمایید».
در ادامه محدثی گله کرده بود که چگونه یک فقیه به خود اجازه میدهد در مورد نظام فکری و نیز اعتقادی یک پژوهشگر صرفاً بر اساس «گزارش ناقص» یک روزنامه داوری کند، به جای آنکه به اصل سخنرانی مراجعه کند یا کتابهای دیگر او را نیز مطالعه کند. او سپس توضیح داده بود که وقتی یک جامعهشناس دین از دین سخن میگوید منظورش «دین الهی» نیست بلکه دین تحقق یافته در اجتماع است. نقد جامعهشناس نیز متوجه دین اجتماعی است نه «دین الهی».
محدثی، که جامعهشناسی نزدیک به گرایش ملی-مذهبی است، در ادامه مینویسد از نظر او پیامبر اسلام نیازهای طبیعی آدمیان را سرکوب نمیکرده، اما بلافاصله میافزاید که این نکته را از روی اعتقاد قلبی میگوید و نه برای خوشآمد آیتالله. با این حال او میافزاید که فرهنگ مسلط جامعه ایران سرکوبگرانه است و از جمله عشق را به رسمیت نمیشناسد. چنین فرهنگ سرکوبگرانهای از نظر او آدمیان را به انقیاد، تزویر و ریاکاری میکشاند. او نتیجه گرفته بود که این فرهنگ سرکوبگرانه فساد اخلاق میآورد و نه نقد آن.
محدثی در ادامه گلایهمندانه مینویسد: «حضرت آیتالله سبحانی بسیار متأسّف هستم که شما نیز همچون اسلاف خود، تقاضا کردهاید که سخنان یک معلم ساده را سانسور نمایند!» به نظر او این روش دیگر پاسخ نمیدهد و تنها از اعتبار فقیهان در نزد مردم میکاهد. در پایانِ نامه هم، با اشاره تلویحی به این نکته که نامه آیتالله سبحانی میتواند اتهام ارتداد و در نتیجه پیامد جانی برای او به دنبال آورد، تصریح میکند که گرچه ۵۳ سال عمر کرده است اما گمان نمیکرده این مقدار زنده بماند، اما به آیتالله تذکر میدهد که «بهآسانی به مسلمان اتّهام اباحیگری نزنید».
گرچه آیتالله سبحانی خود مستقیماً به نامه محدثی پاسخ نداد اما دفتر او پاسخی ارسال کرد. در این پاسخ آمده بود که آیتالله سبحانی پس از خواندن نامه محدثی سه نکته بیان کرده است: ۱. اگر سخنرانی محدثی ناقص گزارش شده چرا اعتراض نکرده است؟ ۲. دین واقعی همان «دین الهی» است و اگر باوری میان مردم رایج باشد که ریشه در «دین الهی» نداشته باشد اصلا دین نیست. ۳. عشق معنوی را از عشق مادی و جنسی جدا باید کرد. عشق در معنای دوم «سقوط انسانیت در وادی حیوانیت» است.
در ادامه دو نکته دیگر هم آمده بود، این بار اما از قول محمد محمدرضایی مدرس دانشگاه و از شاگردان آیتالله سبحانی که، به گفته نامه، مطالب او مورد تأیید آیتالله است. نکته اول اینکه آیتالله سبحانی در دیدار با مسؤولان همیشه به وضع معیشتی مردم حساسیت نشان دادهاند و تذکرات لازم را دادهاند و دوم اینکه داوری در باب ارزشهای اسلامی و تعلیمهای پیامبر باید از سوی اسلامشناسان صورت بگیرد و نه دیگران، و این دیگران تلویحا شامل دینپژوهان دانشگاهی هم میشود.
محدثی تا کنون پاسخی به نامه دفتر آیتالله سبحانی نداده است. اما مهراب صادقنیا استادیار دانشگاه ادیان و مذاهب قم، که خود روحانی است، در نوشتهای کوتاه با عنوان «گفتوگو تمام» مینویسد او امید داشته است که گفتوگویی جدی و عالمانه میان یک دانشگاهی و یک حوزوی در بگیرد. اما پاسخ دفتر آیتالله سبحانی او را ناامید کرده است: «این نامه نشان میدهد که عالمان دین رغبتی ندارند که در زمینِ علم بازی کنند؛ به همین دلیل حضرت آیتالله میفرمایند دین همین است که ما میگوییم، و تنها ما از آن سررشته داریم؛ شما جامعهشناسان هم ادبیات خود را رها کنید و بیایید همین معنایی را از دین موضوع درس و مطالعه قرار دهید که ما میگوییم.»

«كتاب كمبريدج المرافق في أخلاقيات العصور الوسطى» من تأليف مجموعة من المتخصصين في تاريخ فلسفة العصور الوسطى وتحرير توماس ويليامز، أستاذ الفلسفة والدراسات الكاثوليكية في جامعة جنوب فلوريدا في أمريكا، صدر في أواخر عام ۱۳۹۷ هجري شمسي / أوائل عام ۲۰۱۹ ميلادي عن منشورات جامعة كمبريدج.
ينقسم الكتاب إلى قسمين: تاريخي ومفاهيمي. في القسم التاريخي، الذي يضم خمسة فصول، تُستعرض تاريخ فلسفة الأخلاق في العصور الوسطى من أوغسطينوس حتى عام ۱۳۵۰ ميلادي. كما خُصص فصل من هذا القسم (الفصل الخامس) لتاريخ فلسفة الأخلاق في القرون الوسطى الإسلامية. يقدم هذا الفصل روايةً عن الأخلاق الكلامية-الفلسفية الإسلامية (وليس الأخلاق العرفانية) في الفترة ما بين عامي ۸۵۰ و۱۲۰۰ ميلادي. كتب هذا الفصل جون مكغينس (Jon McGinnis)، أستاذ الفلسفة اليونانية-العربية في جامعة ميزوري-سانت لويس في أمريكا. ويخلص مكغينس إلى أن فلسفة الأخلاق الإسلامية في العصور الوسطى كانت في أوج إبداعها أثناء تفاعلها مع المصادر اليونانية (ص ۱۰۰). وكانت نهاية هذا التفاعل إيذاناً ببدء انحطاط علم الأخلاق الإسلامي في القرون الوسطى.
أما القسم الثاني من هذا العمل، والذي يضم أحد عشر فصلاً، فيتناول المضامين والمفاهيم الرئيسية في علم الأخلاق ضمن فكر العصور الوسطى؛ مفاهيم مثل السعادة، والفضيلة، وحرية الإرادة، والعقل العملي، والعقل والإرادة، والمشاعر والعواطف، والأخلاق العرفانية، والأخلاق الاقتصادية، والمصلحة الشخصية، والإيثار، والخير العام، والخطيئة والنعمة الإلهية.

يتناول الفيلم الوثائقي «المستشرق» من إعداد الباحث والمخرج الوثائقي الإيراني مسعود طاهري، حياة وأعمال وتأثير هنري كوربان (١٩٠٣-١٩٧٨م) الفيلسوف والمستشرق الفرنسي. يجري هذا الوثائقي حوارات مع دارسي كوربان، والمتخصصين في العرفان والفلسفة الإسلامية-الإيرانية، وتلامذته وزملائه ومعارفه وأصدقائه، أمثال محمد علي أمير معزي، وكريستيان جامبيه، وبيير لوري، ودانيال برو، ويان ريتشار، وجان كلود كاريير، وميشيل كلود كاسيه، ونهال تجدد، وهرمان لندولت، وفرانسوا بروز، وسيد حسين نصر، وداريوش شايغان، وكريم مجتهدي، وإنشاء الله رحمتي، وشهرام بازوكي، وحسن سيد عرب، ومصطفى ملكيان، وغلام حسين إبراهيمي ديناني، وبهمن ذكي بور، وعليرضا ساعتي، وصادق بولستيوس.
هذا العمل هو نتاج مشترك بين «جهرداد» ومركز تطوير السينما الوثائقية والتجريبية، وقد أُنتج في طهران عام ١٣٩٨ هجري شمسي. ولإعداد هذا الوثائقي، سافر صانعوه إلى ستة بلدان: فرنسا (مرتان)، وسويسرا، وإيطاليا، وتركيا (مرتان)، وأمريكا، واليابان.
«المستشرق» في عنوان هذا الوثائقي ليس بالمعنى الاصطلاحي الحديث للكلمة أي «المستشرق»، بل بمعناها العرفاني القديم أي «الباحث عن الشرق»، الشخص الذي يبحث عن الإشراق (النور الروحي) في شرق وجوده.
كان من المقرر في البداية أن يصبح كوربان قسيسًا كاثوليكيًا، لكنه أصيب بخيبة أمل تدريجية من المذهب الكاثوليكي فغير دينه إلى المذهب البروتستانتي. كان كوربان يبدي اهتمامًا بالعرفان المسيحي، بينما كان القساوسة الكاثوليك يحذرونه من دراسة العرفان. في المذهب الجديد، وبدون ظل الكنيسة الثقيل، شعر بحرية أكبر في أبحاثه الفلسفية والعرفانية. درس كوربان الفلسفة في السوربون. تزوج من ستيلا، ابنة عالم أنثروبولوجيا وقس بروتستانتي؛ زواج دام حتى نهاية العمر.
هنري كوربان مفكر انسلخ كليًا من «المغربي» وأشرقت شمسه من المشرق: «فقد انسلخت الآن كليًا من المغربي / لأن شمسي أشرقت من المشرق». كوربان، المفتون بالثقافات الروحية للشرق، يتعلم بسرعة اللغات السنسكريتية والعربية والفارسية. كان تلميذًا لإتيين جيلسون، مؤرخ الفلسفة والفيلسوف التوماوي الجديد، ولوي ماسينيون، المستشرق، وإميل برييه، الفيلسوف ومؤرخ الفلسفة.
لعب ماسينيون دورًا هامًا في تشكيل اهتمام كوربان البحثي. أعطى ماسينيون نسخة من كتاب «حكمة الإشراق» للسهروردي لكوربان. التعرف على السهروردي جعل كوربان يترك دراساته الهندية ويتجه إلى دراسة العرفان الإسلامي-الإيراني. يلتقي كوربان في رحلته إلى ألمانيا بفلاسفة مثل رودولف أوتو وإدموند هوسرل.
في عام ١٩٣٦، يزور كوربان هايدغر في منطقة الغابة السوداء. يصبح كوربان مفتونًا بنقد هايدغر للحداثة. وهو أول مترجم لأعمال هايدغر من الألمانية إلى الفرنسية. وبحسب محمد علي أمير معزي، تلميذ كوربان وخليفته في جامعة السوربون، فإن «اهتمام كوربان بفلسفة الملا صدرا وفكرة ’أصالة الوجود‘ جذوره في معرفته بفكر هايدغر».
بقي كوربان خمس سنوات في إسطنبول ليبحث في المخطوطات لأعمال السهروردي. سافر إلى إيران عام ١٩٤٥، وبعد رحلته الأولى تكررت زياراته لإيران. ثم أسس معهدًا فرنسيًا للدراسات الإيرانية في طهران، واستقر في إيران ولم يعد إلى فرنسا إلا في فصول الصيف. أقام كوربان في إيران جلسات حوار منتظمة مع العلامة الطباطبائي. كان كوربان يعتبر العلامة الطباطبائي الممثل الحي للتراث الفلسفي الإسلامي، وهو تراث يرتبط، من وجهة نظر كوربان، ارتباطًا وثيقًا بالتشيع.
كان كوربان عضوًا محوريًا في الحلقة الفكرية المؤثرة المعروفة باسم «إرانوس» في جنوب سويسرا. أسس رودولف أوتو حلقة إرانوس عام ١٩٣٣ ميلادي للبحث والدراسة في مجال علم الأديان وخاصة العرفان والروحانية. وبعد وفاة عالم النفس يونغ، أصبح كوربان أحد أعمدة إرانوس.
نگرش فکری کربن پدیدارشناسانه است؛ به این معنا که او به ذات ایدههای معنوی و باطنی علاقه دارد و نه به ظرف زمانی-مکانی شکلگیری آنها. این به خلاف نگرش تاریخینگرانه است که در آن ظرف مکانی-زمانی شکلگیری ایدهها مهم است و نه خود ایده.
کربن بدین سان از رهگذر پدیدارشناسی به دنبال نقب زدن به «فراتاریخ» است، به دنبال «کشف المحجوب» (پردهبرداری از امر پوشیده غیبی) است. برای کربن، جهانِ برکنار از تجدد، روزنهای به کشف این «فراتاریخ» است. برای کربن در میان جهانهای برکنار از تجدد، به ویژه شرق مهم است و به طور خاصتر جهان اسلام و به طور باز هم خاصتر تشیع ایرانی؛ اما نه ایران جغرافیایی بلکه ایران فرهنگی، یعنی جهانی که نمایندگان آن ابن سینا و سهروردی است. سهروردی به ویژه از آن رو برای کربن مهم بود که او را نخستین کسی میدانست که میان عرفان اسلامی، فلسفه یونانی و حکمت ایران باستان پیوند برقرار کرد. کربن سهروردی را «افلاطون تاریخ فلسفه اسلامی» میدانست.
با این حال در فهم کربن از اسلام معنوی، که همان تشیع ایرانی بود، سیاست جایی نداشت. سیاست، در نگاه کربن، امری دنیوی بود حال آنکه تشیع ایرانی، که منبع معنویت قدسی است، از امر دنیوی و عرفی بر کنار بود. به گفته محمدعلی امیر معزی، کربن رخدادهای انقلاب ایران را حتی در بستر بیماری دنبال میکرد و از آن به هیچ عنوان خشنود نبود. از دیدگاه کربن هرگونه انقلاب، چه مارکسیسی و چه مذهبی، رخدادی ماتریالیستی بود.
به تعبیر منسوب به ایزوتسو، فیلسوف، اسلامشناس ژاپنی و دوست کربن، این معنایی نمادین داشت که درست در همان روز ورود آیتالله خمینی به پاریس، کربن در همان شهر چشم از جهان فرو بست. آیتالله خمینی هفتم اکتبر ۱۹۷۸ میلادی از عراق وارد پاریس شد و هانری کربن درست در همان روز در همین شهر درگذشت. معنای نمادین این همزمانی از دیدگاه ایزوتسو این است: اسلام سیاسی چو از راه برسد اسلام معنوی رخت بر خواهد بست. انقلاب پنجاهوهفت ایران نقطه پایان اسلام معنویِ هانری کربن و آغاز اسلام سیاسی آیتالله خمینی بود.
از نکتههای جالب این مستند آن است که دانیل پرو، کربنشناس فرانسوی، میگوید به مدارکی دست یافته که نشان میدهد هانری کربن حدود سالهای ۱۹۶۸ یا ۱۹۶۹ میلادی وارد تشکیلات فراماسونری شده بود. با این حال پرو تصریح میکند که کربن در هیچ متنی به عضویت خود در فراماسونری اشاره نکرده است. به گفته پرو جنبههای باطنیگرایانه فراماسونری برای کربن جذاب بوده است. انگاری کربن در فراماسونری به دنبال چیزی از جنس «آیین جوانمردی» کهن میگشت.
الدين
الدين
الفلسفة
الدين
الدين
نقاش حول هذا المقال٠ تعليق
لا تعليقات بعد؛ ليكن صوتك أوّل الأصوات.