
فلسفه اجتماعی، نظریه انتقادی و جامعهشناسیآلمانی۱۸۹۵–۱۹۷۳
هرچه مفهوم عقل تهیتر شود، آسانتر به ابزار دستکاری ایدئولوژیک و تبلیغ آشکارترین دروغها بدل میشود.
ماکس هورکهایمر فیلسوف و جامعهشناس آلمانی و از چهرههای بنیانگذار مکتب فرانکفورت بود. او در مقام مدیر مؤسسه تحقیقات اجتماعی، نظریه انتقادی را گسترش داد و در آثاری چون «کسوف عقل» و «دیالکتیک روشنگری» به نقد عقل ابزاری، سرمایهداری و سلطه فرهنگی پرداخت.
ماکس هورکهایمر در ۱۴ فوریه ۱۸۹۵ در اشتوتگارت آلمان و در خانوادهای یهودی و مرفه زاده شد. او در نوجوانی تحصیل را ترک کرد و در کارخانه نساجی پدرش مشغول به کار شد، اما پس از جنگ جهانی اول تحصیلات دانشگاهی خود را در فلسفه و روانشناسی ادامه داد. هورکهایمر در دانشگاه فرانکفورت نزد هانس کورنلیوس تحصیل کرد، رساله دکتری خود را درباره کانت نوشت و در سال ۱۹۲۵ با پژوهشی درباره «نقد قوۀ حکم» کانت درجۀ استادی گرفت.
او در سال ۱۹۳۰ استاد فلسفه اجتماعی و مدیر مؤسسه تحقیقات اجتماعی فرانکفورت شد. هورکهایمر برای این مؤسسه برنامهای میانرشتهای طراحی کرد که فلسفه، جامعهشناسی، اقتصاد، تاریخ و روانشناسی را برای شناخت سازوکارهای سلطه در جامعه مدرن به یکدیگر پیوند میداد. مقاله «نظریه سنتی و نظریه انتقادی» که در سال ۱۹۳۷ منتشر شد، از مهمترین صورتبندیهای او از نظریه انتقادی است. از نگاه او، نظریه نباید تنها جامعه را توصیف کند؛ بلکه باید وابستگی دانش به ساختارهای تاریخی و اجتماعی را آشکار سازد و در خدمت رهایی انسان قرار گیرد.
پس از قدرتگرفتن نازیها در سال ۱۹۳۳، مؤسسه تعطیل و ساختمان آن مصادره شد. هورکهایمر آلمان را ترک کرد و فعالیت مؤسسه را ابتدا در ژنو و سپس در نیویورک، با همکاری دانشگاه کلمبیا، ادامه داد. او بعدها به کالیفرنیا رفت و در دوران تبعید با تئودور آدورنو همکاری نزدیکی داشت.
هورکهایمر در «کسوف عقل» میان عقل عینی و عقل ذهنی یا ابزاری تمایز میگذارد. به اعتقاد او، عقل مدرن بهتدریج توانایی داوری درباره حقیقت، عدالت و غایات انسانی را از دست داده و به ابزاری برای محاسبه کارآمدترین راههای رسیدن به اهداف موجود تبدیل شده است. چنین عقلانیتی میتواند بدون پرسش از ارزش اهداف، در خدمت سلطه بر طبیعت و انسان قرار گیرد.
او و آدورنو در «دیالکتیک روشنگری» نشان دادند که روشنگری، اگر به محاسبه، کنترل و سودمندی فروکاسته شود، ممکن است به ضد خود بدل شود. نقد صنعت فرهنگ، یکسانسازی آگاهی و تبدیل فرهنگ به کالا نیز بخشی از همین تحلیل بود. هورکهایمر در آثار خود اندیشههای مارکس، فروید، هگل و کانت را در قالب نظریهای تاریخی و میانرشتهای بازخوانی کرد.
هورکهایمر پس از جنگ به فرانکفورت بازگشت، مؤسسه تحقیقات اجتماعی را بازسازی کرد و مدتی ریاست دانشگاه فرانکفورت را بر عهده داشت. او در سال ۱۹۵۸ بازنشسته شد و در ۷ ژوئیه ۱۹۷۳ در نورنبرگ درگذشت. اندیشه او بر نسلهای بعدی نظریه انتقادی، بهویژه یورگن هابرماس، و نیز بر جامعهشناسی، فلسفه سیاسی و نقد فرهنگی تأثیری ماندگار گذاشت.
هنوز مطلبی برای این اندیشمند ثبت نشده است.