اندیشهفلسفهخردگفتگوحکمتمعناپرسشفرهنگ
The 'post-truth' era is not an absence of truth but a free market of truth-claimants, where assertions are shouted with certainty. Instead of bringing minds closer together, technologies have shaped masses of information consumers bound by interlocking certitudes.

«پسا - حقیقت» (post-truth) طنین تبلیغاتیِ جذابی دارد. شاید این دقیقاً تنها ایرادی است که هم این عبارت و هم روزگار ما دارند. ما در عصری عاری از حقیقت زندگی نمیکنیم. بر عکس، در برههی سیاسی - فرهنگیای هستیم که ادعا در باب حقیقت فراوان است و هرکدام از مدعیان هم بر درستی گفتارشان اصرار دارند. ما یک بازار آزادِ حقایق درست کردهایم، و این وضع مطلوبی نیست.
اگر بتوانیم در تاریخ اخیر آمریکا مقطعی را متصور شویم که ماهیت حقیقت مورد موشکافی قرار گرفته، این مقطع همان نسل بعد از 1960 است. در هردو فرهنگ عوام و فرهنگ دانشگاهی این باور که حقیقت امری متعلق به حوزهی علوم یقینی است و ربطی به احوالات کاوشگرانِ حقیقت ندارد شروع به متزلزل شدن کرد. دانشمندان علوم اجتماعی یاد گرفتند که به روشهایشان با دید انتقادیتری نگاه کنند. انسانشناسان فهمیدند که نمیتوانند موضع خود را بیرون از تحقیقات قومشناختی خود متصور شوند. مورخان آموختند که در بایگانیها هم مطالب ساختگی هست و هم واقعیت. سرمشقها یا «پارادیمها»، به تعبیر توماس کوون، همان «دنیاهای فرضیهپردازی» مختلفی را شکل میدهند که عرصهی دانشمندان علوم طبیعی در چارچوب آنها فعالیت میکنند. هرچه بیشتر روشن میشد که، هیچیک از جویندگان حقیقت نمیتواند کاملاً از بند دیدگاهها و تجربیاتی که با خود به همراه دارد رهایی یابد. چیزی که «طبیعی» به نظر میرسید اغلب اصلاً طبیعی نبود، بلکه محصول فرهنگ و فرضیاتی بود که به زبان نمیآمد.
کورت وونِگات در آغاز آن عصر گفته بود: «با من از حقیقت حرفی نزن، من هم با تو از حقیقت حرف نخواهم زد.» البته، وهلهای که توماس کوون، ریچارد رورتی، استنلی فیش، و نویسندهی پرخریدارترین اعلان، یعنی «من "خوب" هستم، شما هم "خوب" هستید»،[1] از آن سخن میگویند میتواند به عنوان مصداق «نسبیتگرایی محض» خیلی هم مضحک باشد، اما خودنقادی (انتقاد از خود) ثمرات فراوانی هم به بار آورده است. معرفتشناسان آنارشیستِ آن عصر هرگز تعداد زیادی نشدند. برای بسیاری از کسانی که میکوشیدند از طریق سیاست و معرفتشناسی به دنیایی ورای امورِ یقینی اندیشه کنند، حقیقت نمرده بود. لازم بود که در مورد حقیقت بحث و جدل شود. حقیقت در مباحثه، مناظره، و گفتوگو شکل میگیرد. حقیقت موقتی، متکثر، و در معرض تغییر و تکمیل، و مستعد مواجهه با دیدگاهها و نقدهای جدید و بازآزمایی است. حقیقتجویی به شک نیاز دارد، مستلزم استقبال از فرضیات گوناگون است، و صبر میخواهد. حقایق پسا-پوزیتیویستی و پسا-ایدئولوژیک طی یک فرایند تحقیقی با چاشنی خود-انتقادی شکل میگیرند. در آزمایشگاهها، در کارهای عملیِ اجتماعی، یا همایشهای مربوط به علوم انسانی، استادان به دانشجویان میآموختند که در جستوجوی چنین حقیقتهایی باشند.
آن روحیهی حقیقتطلبی که محصول گفتوگو و جستوجوی نقادانه بوده مشخصهی وضعی نیست که در آن به سر میبریم. فضای فرهنگی - سیاسی سرشار است از ادعاهای حقیقتی که با هم در رقابت اند، با خشم حضور خود را فریاد میزنند، و سر سوزنی تردید در آنها وجود ندارد. حالا هر چهقدر هم که دیدگاههای علمی صائب باشند، آیا گرم شدن جهان واقعیت دارد؟ آیا جهانیشدن به شکل مهلکی اقتصاد آمریکا را از پا در آورده است؟ آیا نژادپرستی «پایان» یافته است؟
Lying is one of the things that fills the world around us; more insidious and lethal than any democracy can ultimately withstand. But lying is an old practice in the arena of democratic politics. Prominent figures lie to protect national interests (consider the Bay of Pigs), they lie to protect their voter base (think of Watergate), they lie because they live in a world where gestures and exaggerations have decisive value (remember Joseph McCarthy). Tabloid newspapers have long made a living by transgressing the bounds of truth-telling. Half-truths mobilize masses of political supporters, whether in the form of an image of money-changers flocking to the temples or of communists lurking in every corner.
The "conspiracy delusion" also has a very long history in democratic politics. The Cold War lexicon is full of assumptions of conspiracy. Both anti-Catholicism and anti-Semitism have flourished in the context of nightmares of complex and subversive underground connections. A factor in the success of the "American Revolution" was the patriots' growing sense that what threatened them was not this tax or that law but a full-blown conspiracy, (as the framers of South Carolina's 1776 constitution put it), a conspiracy to "reduce them from the rank of freemen to the lowest state of slavery."
Part of what distinguishes our era from the past is that now one can disseminate a desired version of the truth with great speed and reach. The influence and impact of local supporters of the John Birch Society in the 1960s was limited to that circle's ability to attract individuals who would hear and believe its members' words. The internet and smartphones have now completely transformed that situation. Realities produced in corners of this world can be used anywhere through the virtual world and continue to be passed around without any boundaries.
This world is not the same risk-free, more unified world that many prophets of the technical sciences dreamed of in the 1970s. The same technology that has arguably increased the possibility of dialogue, and has arguably helped distant cultures and individuals to gain a better understanding of one another, has now unexpectedly intensified their separation. Years ago, Benedict Anderson, in a piece of writing, called newspapers an important technology in the service of national unity. Grand national politics, daily sports news, and the changing local weather conditions all found their way into the columns of newspapers. A newspaper reader's social imagination, unconsciously, expanded to such an extent that it accommodated all of this content.
The sheer volume of information in our contemporary space has caused us to go to the other extreme. The reason is that the number of sources for receiving facts has now become so great that an individual cannot examine and investigate them on their own; instead, they go to the news websites they know and trust those very sites, the ones that tell the "truth of the matter" directly. Audiences accept these truths and have nothing to do with anything else. This is the paradox existing in a world whose components have found ever-tighter connections, a world that tends to create masses of information consumers, and these masses are communities of interconnected certainties that are far more geographically dispersed and far more closely connected intellectually.
اما هیچ فنآوریای فینفسه تعیینکننده نیست. مشخصهی نظامهای فنآورانهی روزگار ما فقط فراوانی اطلاعات نیست بلکه مهمترین جنبهی آن جنبهی بازاری آن است. چنین جنبهای در بخش عمدهی اوضاع معاصر ما دیده میشود. موفقیت یک دانشجوی علوم رایانهای در جمهوری دورافتادهی گرجستان که سر زبانها افتاده مثال بارزی است از ظهور بازار جهانیِ حقایقی که بلافاصله جلب نظر میکنند: او برای گرفتن تبلیغات اینترنتی، اخبار جعلی و تحریفشدهای از انتخابات آمریکا منتشر کرد و توانست خوانندههای فراوانی پیدا کند. تبلیغات به سوی هر خبری که میدرخشد روانه میشوند.
هنوز بازار مدرنِ حقیقت بیشتر تابع امیال فردی است تا زنجیرههای سود. نرخ حقایق با تعداد کلیکها مشخص میشود. آنها حامل تمام خواستههای افراد هستند. آنها به دل انبوه اطلاعات میزنند و فقط حقایقی را با خود به ارمغان میآورند که خود فرد به دنبالشان بوده است. همهی خواستهها در این فضا برآورده میشوند. بازآرایی جامعه و تخیل اجتماعی در راستایی به موازات این گرایشهای بازاری، که چنین به سرعت شتاب گرفتهاند، به نوعی به نقطهی اوج رسیده است. اما در این بازسازی حقیقتها به عنوان کالاهای بازاری، آن «دست نامرئی» را که بتواند اجناس را از هم سوا کند در هیچ کجا نمیتوان پیدا کرد. هیچ گفتوگویی وجود ندارد. هیچ گفتمانی در کار نیست. فرضیات رقیب اصلاً مورد ارزیابی قرار نمیگیرند. حقایق از کنار هم رد میشوند بدون این که نقطهی تماسی با هم داشته باشند، و به سوی خریداران اختصاصیشان رهسپار میشوند.
ایدهی سیاستورزی به مثابهی یک عمل ژرفاندیشانه در روند این ماجرا بیارزش میشود، ایدهای که انسانها به اتکای آن باید، با وجود خواستهها و خاستگاههای قطعاً مختلفشان، دست به عمل بزنند، باید راهشان را به سوی مقصدی پیدا کنند که هیچ کدامشان پیشاپیش انتظار آن را نداشتهاند. ما روی حقایق کلیک میکنیم. در روند این ماجرا، ما همان کاراکتری را هرچه بیشتر فربه میکنیم که اکنون بخش عمدهی تفکرات و تصورات در علوم اجتماعی معاصر را شکل میدهد: «خویشتنِ انتخابکننده». اما در جایی انتخاب حقایق آشکارا امری فردی و سلیقهای است، جایی که فرایندهای تحقیق و پژوهش به حاشیه رانده میشوند، جامعه متلاشی میشود؛ و همچنین حقیقت.
برگشتن از این وضعیت به همین سادگی نیست که وقتی متوجه یک دروغ شدیم، در مورد آن هشدار بدهیم. با جنگیدن برای اعلام حقیقت در قسمت نظرات (کامنتها) هم نمیتوانیم وضع را درست کنیم، آن هم در جایی که با نظرات اغراقشده و به شدت متضادی مواجه ایم که شاید ثبتکنندهی آنها اصلاً انسانها نباشند. راه حل اقتصاددانان برای بهبود بخشیدن به کارکرد ناقص بازارها این است که ابزارهایی برای افزایش دادن شفافیت آنها تدارک ببینیم.
در دوران پرهیاهوی دیگری هم، یک قرن پیش، بنیانگذاران مؤسسات عمومی و خصوصی مجموعهای قوی از وسایل و ابزارها مهیا کردند تا به یاری آنها بتوان انبوه ادعاها در مورد کالاهای بنجل یا خوشساختتر، اکسیرهای دارویی واقعی یا بیخاصیت، و موقعیتهای سرمایهگذاری شیادانه یا مطمئنتر را بررسی کرده و بین آنها تفاوتگذاری کرد. دفاتر مستقل امتیازدهی، آزمایشگاههای تحقیقی دانشگاهها، و آژانسهای آمارگیری تأسیس شدند تا مجموعهی مشترکی از معیارها و سنجهها برای ارزیابی به دست دهند. این نهادها و همتایان مدرن آنها به صورت بالقوه هنوز میتوانند یافتههایشان را به هر خانوار و هر مکالمهای تزریق کنند. اما هنگامی که اعتبار نخبگان دانشگاهی و آمار و اطلاعات دولتی در بازار تبادل اطلاعات صرفاً به عنوان مجموعهای دیگر از حقایق مخدوش با چالشهای جدی رو به رو شود، توانایی آنها برای تحمیل شفافیت به بازار آزاد حقایق از بین میرود. وقتی که هر داوری باید برای بقا در بازارِ ارزیابی بجنگد، چه کسی در خصوص اخبار اغراقشده و ساختگی قضاوت خواهد کرد؟
Finding our way back to the concept of “truth” as the product of a collective process of inquiry, discussion, and reflection will not be easy. For this purpose, we need a period of rewriting market rules and institution-building. This process will be accompanied by the rebirth of the kind of reciprocal market that sustains institutions like Wikipedia, in an atmosphere filled with the clamor of “alternative truths.” A renewed dedication is needed to reach the goal, a goal that is to provide the tools for questioning, investigation, and collective discussion at all levels of education, from elementary school classrooms to laboratories and academic conferences in higher education. This return to truth requires patient and humble experts who are less inclined toward self-promotion.
Above all else, achieving this goal requires renewed attention to the complexities of truth and the processes through which we seek it. As long as we can choose the truth we like with a click, as long as we see truth as a form of wish-fulfillment in a saturated political and economic marketplace, we will continue to face an abundance of data that is taken for truth. Under such conditions, everyone gets what they want, and as a result, the structure of society—and people’s trust in truth—will be destroyed.
.
.
Daniel T. Rodgers is a professor emeritus of history at Princeton University in the United States. What you have read is a translation of this piece by him:
Daniel T. Rodgers, ‘When Truth Becomes a Commodity,’ The Chronicle of Higher Education, 15 January 2017.
.
.
۱) A reference to the title of a book by Thomas A. Harris, translated into Persian by Esmail Fassih as وضعیت آخر (I’m OK – You’re OK). The book is about transactional analysis and how our understanding of ourselves shapes our personality and ultimately influences our reciprocal behaviors and interactions. —Ed.
.
.
Political Science
Sociology
Philosophy
Political Science
Environment
Discussion1 comments
مقاله ترجمه ای پر دست انداز داشت.