اندیشهفلسفهخردگفتگوحکمتمعناپرسشفرهنگ
Adam Silvera's novel *They Both Die at the End* tells the story of two teenagers who, upon learning of their imminent deaths, spend their final day together. It prompts the reader to reflect on the value of moments, friendship, and the acceptance of death.

“They Both Die at the End” is a novel that, by addressing themes such as death, life, and the importance of small moments, can provide a rich and instructive experience for any reader.
The book “They Both Die at the End” by Adam Silvera is a captivating and impactful novel that appeals to both young adults and adults. A New York Times bestseller, this work, with its heartfelt and emotional story, invites readers to pause and reflect on life, death, and the importance of small moments.
The story is set in a world where an organization employs individuals called Death-Cast messengers, who inform those destined to die that they have only 24 hours left to live. In this context, two teenagers named Mateo Torrez and Rufus Emeterio receive a call from a Death-Cast messenger. Both are alone in the final hours of their lives for different reasons and meet by chance through an app called “Last Friend.” They contact each other and decide to spend their last day together.
This novel explores themes such as friendship, love, courage, and the importance of living in the moment. Silvera cleverly shows how the awareness of imminent death can change people’s priorities and perspectives. The story of Mateo and Rufus—two characters with very different backgrounds—beautifully illustrates how individuals can help each other and enjoy life in the most difficult circumstances.
Adam Silvera has managed to create real and likable characters with whom the reader easily empathizes. The narrative, told from various perspectives and using the present tense, along with intimate and realistic dialogues, gives the story a special charm and dynamism.
“They Both Die at the End” is a book that compels the reader to contemplate death and life. The author’s message is that one should not miss life’s moments and must appreciate time and relationships. With this story, Silvera reminds his readers that the value of every moment should be cherished. The awareness of imminent death leads Mateo and Rufus to the conclusion that they must make the best of every moment they have. This concept—that life is short and unpredictable—invites the reader to think about the importance of appreciating the present and making the most of every moment. Living in the moment and seizing opportunities, even when the future is uncertain, becomes one of the story’s central axes.
The book shows readers how important and valuable human connections are. Mateo and Rufus—despite their many differences—grow close on the last day of their lives, talk, and a deep friendship forms between them. This friendship helps them set aside their fears and worries and enjoy life. Friendship and human connections can be a comfort even in the hardest moments.
The book also addresses the theme of courage in the face of death. Aware that they have only 24 hours left to live, Mateo and Rufus decide to use this time in the best possible way instead of succumbing to fear and despair. This courage helps them confront their fears and enjoy their remaining moments. Even in the face of death, one can be brave and positive and make the most of life.
One of the book’s profound messages is the acceptance of death as a part of life. Aware of their impending death, Mateo and Rufus reflect on life and its meaning. This acceptance helps them find a more positive outlook on life and appreciate every moment they have. Death is a natural part of life, and accepting it can enrich and give meaning to life.
The awareness of a death less than a day away causes Mateo and Rufus to change their priorities and perspectives on life. They discover what truly matters in life and pursue it. This shift in perspective helps them see life with a fresh and more valuable gaze. Sometimes we need to take another look at our lives and priorities, to pay attention to the more important things and enjoy them.
*They Both Die at the End* compels readers to reflect on life and death. The book's messages about the importance of living in the moment, the value of friendship, courage in the face of death, accepting death, and changing priorities and perspectives can provide a profound and instructive experience for any reader. This book is a reminder that life is short and unpredictable. We must appreciate every moment and make the best use of it.
Philosophy
Religion
Philosophy
Psychology
Literature
Discussion24 comments
این که من تاکنون پاسخ های مغالطات و ادعاهای غلط و تحریف ها و بعضا توهین ها و تخریب های این دو سه نفر را که به نظر می رسد یک نفر باشند را ندادم نه به این دلیل باشد که هیچ پاسخ منطقی وجود نداشته است بلکه به این دلیل بود که موضوعات و مطالب مهم تر بود که باید به آن می پرداختم اما چون گویا آنها دست بردار نیستند و برای این که مخاطب بداند با چه قشر تحریف گری و مستبدی به لحاظ فکر رو به رو است که ادعای فاشیسمی بودن رویکرد مخالفان فکری خود را هم می کند اما رویکرد و منطق خودشان بدتر از فاشیسم است ناچارم به آنها بپردازم . نکته ی جالب در باب این همه حمله به دو کامنت من با بیش از ده کامنت به صورت رگباری و این همه مغالطه و تحریف در حالی است که این جانب خواسته روایت متفاوت و سعی بدون غرض ورزانه و سوگیری خاصی از درگیری حماس و اسرائیل بدهد که طبعا باب طرفداران حماس و مخالفان اسرائیل نیست . در مطلب من که متفاوت از روایت رسمی که حاکمیت و طیف غرب ستیز و مخالفان اسرائیل در ایران و برخی چپ ها عرضه می کنند و این روایت رسمی آنها مبتنی بر تحریف واقعیت است به این حقیقت اشاره شد که نسل کشی واقعی را حماس انجام داد نه اسرائیل که طی یک روز هزار و دویست نفر را که حدود دو سوم آنها غیرنظامی و زن و کودک بودند به قتل رساند . و اشاره شد که اگر اسرائیل می خواست با این شدت کشتار کند طی یک سال باید حدود هشتصد هزار نفر از مردم غزه را قتل عام می کرد ! در باب این که جنایات اسرائیل در حد نسل کشی نیست من دلایل خودم را دارم و به مطالب آقای برزگر که متخصص حقوق بین الملل است در مطلبی و سایتی ارجاع دادم . ممکن است من و ایشان اشتباه کرده باشیم و جنایات اسرائیل نه فقط در حد جنایات جنگی و جنایات علیه بشریت که نسل کشی هم باشد اما مسئله اینجاست که ما ادعا نکردیم که اسرائیل مرتکب جنایت نشده است و به جنایات اسرائیل مثل هدف قرار دادن امدادگران سازمان ملل اشاره کردم و آقای برزگر هم که نسل کشی اسرائیل را قبول ندارد در همان سایت مصداق های متعددی از اقدامات اسرائیل که مصداق جنایات جنگی و جنایات علیه بشریت است مثل کوچ اجباری یا گرسنگی دادن مردم غزه آورده اند که در مطلب آن سایت مفصل خوانندگان صدانت در صورت رجوع می توانند بخوانند . حال منطق فاشیستی مخالفان اسرائیل و حاملان روایت رسمی را ببینید که بدون توجه به این موضوع به قائلان این روایت متفاوت و نه حتی متضاد با روایت رسمی چگونه حمله کرده و زمین و آسمان را به هم می دوخته و انواع اتهامات و توهین ها را به آنها مثل نداشتن وجدان نسبت می دهند و بعد ادعای مبارزه با فاشیسم و این که لیبرالیسم هم منطقش مثل فاشیسم شده است می کنند ! این نمونه ای از این منطق مدعیان ضد فاشیستی و ضد لیبرالیستی است که حتی روایت تا حدی متفاوت و نه متضاد با روایت رسمی خود را بر نمی تابد !
دست و پا زدن یک troll برای طرفداری از قصابی مردم بی پناه با دروغ آزادی و دموکراسی که فقط قشر متظاهر و بیسواد ضد وطن قبول دارد
برچسب زنی و توهین به نویسنده و مغالطه ی مترسک پوشالی کجای متن آقای آزادی طلب دفاع از کشتار و قصابی مردم بی پناه بود ؟ ایشان در متن خود ضمن اشاره به نسل کشی حماس اتفاقا اشاره داشتند که اقدامات اسرائیل مصداق جنایات جنگی و جنایات علیه بشریت است پس کجا طرفداری از آن کردند ؟ بحث آزادی و دموکراسی هم که ربطی به این مقوله ندارد . اما در باب این ادعا هم که فقط قشر متظاهر و بی سواد ضد وطن این مطالب را قبول دارد اگر چنین است پس چگونه است که روشنفکران جامعه ی شما همان طور که آقای آزادی طلب و دکتر عبدالکریمی اشاره کرده اند جرات موضع گیری علیه اسرائیل و جنایاتش و دفاع از مردم مظلوم غزه را ندارند ؟ نه اینها و بی توجهی به مقوله ی فلسطین و نفع نداشتن آن برای منافع ملی را اکثریت هم وطنان شما به خصوص نسل جوان قبول دارند و برای همین است که روشنفکران جامعه ی شما جرات موضع گیری علیه اسرائیل ندارند چون با خشم و کینه و حمله ی شدید آنها مواجه و منزوی خواهند شد !
Dionysus the symbol of the concept and quality of duality دایانیسیس به عنوان نماد دوگانگی در literature فلسفی علمی به آن ، با توجه به بهرهگیری فلسفه از منبع یونان باستان ، Greek Mythology,گاهی اشاره میشود. مجسمه Janus با سری که به دو طرف مینگرد، خدای آِاز و پایان و دوگانگی که با نگاه به دو طرف symbolism نماد این مفهوم در فلسفه هم از آن یاد میشود. باعث تأسف است که فسفه یونان باستان در لاقل بخشی از بنیان فلسفهعلم مدرن نقش داشته باشد و مدعی حکمت و عقلانیت باشد و intellectual traditions سنن فکری دیگر را بر اساس persective ای رد کند که لااقل در point of departure بر پایه افسانههای باستان مانند زئوس، پوزیدون و توصیفهای هومر،هرودوت، توسیدید و زنوفون که مشحون از افسانه و داستان است باشد و عقل، مشاهده، تجربه و دانش (نه ساینس) را navigate کند. یمک دوگانگی در فلسفهعلم در بر آثار مورد اشاره است. قدرت machinery نظامی-دانشگاهی-حقوقی غرب با نمادسازی، جعل مفاهیم(=راهاندازی و ایجاد) و تفسیر ارائه شده به عنوان واقعیت و حاق واقع به نتایج بزرگی در تاریخ معاصر نائل شده است. عجیب است که فرهنگ militarist, massacre, apartheid, genocide , aggression که روزی را بدون جنگ و خونریزی سپری نکرده (آمریکا تقریبا هیچ سالی را ر تاریخ خود بدون حمله که اکثرا پیروز بوده از سرنگذرانده) با یک startegem کار خود را پیش ببرد و حاکم بماند بدون این که مردم جهان آن را مانند کمونیسم و فاشیسم تقبیح کنند و از واقعیت آن درس عبرت گیرند. این startegem چیست؟ تفسیر درجه دو. تبیین واقعیات. فلسفه و تعبیر. فلسفه غرب با یک transition مفهوم سازی میکند و تفسیر را به عنوان حاق واقع وGospel Truth به من و تو میفروشد. مفاهیمی را با ظاهری شیرین ابداع و جعل میکند و با تکیه بر ادعی دروغین کشتار و استبداد به راه میاندازد. جالب است که مثلا در سرزمینی یک ملت را با Carpet bombing صدها و هزارها به قتل عام میرساند و سخن از آزادی و رأی مردم سر میدهد! حال با تظاهرات دانشجویان یاغی و خسته از مهملات تفسیری دانشگاهی careerist در آمریکا دانشجو به فریب و تفسیر دانشگاهی که فاشیست را با تکیه بر حقوق بشر میتازد اما افراد mobile-head ویا عاشق ویزا و Scholarship یک کشور مد روز دنیا را نمیتوان سخن گفت. More Catholic than the Pope کسانی که از کشور خود بد میگویند، حامی کاپیتالیسم و consumerism و فرهنگ تنبلی throw away society هستند،هر آن چه اینترنت با مهندسی فکری به این community حقنه کند.
Thatcherism و Reaganism , Reaganomics دوره hegemonic فاشیسم برندگان جنگ جهانی بود. با کشتار میلیونها انسان و با rhetorics آزادی زرگترین نسل کشی توسط آمریکا، انگلیس، آلمان و فرانسه جهان تحت سیطره در آمد. در الجزائر فرانسویها تحت لوای آزادی و Development آبادانی 5/5000/000 مردم الجزایر را طی حاکمیت لیبرالیسم در این کشور و در طول انقلاب الجزایر به قتل رساندند. apogeeاوج حاکمیت جنگ طلبانی بود که فراگرفتند که از زبان آژادی برای تسلیم ملتها و فردها بهره ببرند. مجله Timeو Newsweek با انتشار دلار در حال سوختن و غرق کاخ سفید در اقیانوس آٰرام از ورشکستگی سرمایه داری سخن گفتند. آنان از تغییر استراتژی غرب و پایان دادن به راهبرد کودتا در کشورها و حاکم کردن دستنشانده بر سر جای افراد مبارز با زورگویی غرب خبر دادند. دوران ریگانیسم گذشته بود. Replacement Strategy اکنون the second prong of Pax Americana صلح آمریکایی، نظم نوین جهانی، یا همان کشتار پس از Democratization و گیج کردن جوانان با ترکیبی از تهییج عواطف، sexual gratification و ارائه نظام آمریکایی replacement به سبب efficiency برتر با بهانه mismanagement در ایران در حال اجرا است. در این نظم کارا و مدرن تحمیق و demogogyعوام فریبی یک قدم مهم است. عوام فریبی که در قرن متاخر جای خود را به تکیه بر دانشگاه و نظریات قابل نقد حامی سرمایه داری داد. در این pseudo-scientism حامی قدرت professor را باید pro-dictator حامی زور مورد مطالعه قرار داد جایی که برای به دست آوردن جایگاه احترام از نظام قدرت حمایت میکند. همان طور که خود فروخته سیاسی برای حاکمیت آمریکا در کشورش به عنوان حامی داخلی تحریم یک کشور آرزوی تأثیر تحریم را دارد، یک استاد دانشگاه شریف از بیفایدگی انرژی هستهای سخن میراند!
جناب آزادی طلب،علت عدم کنشگری موثر مردم ایران چه طیف روشنفکری آن و چه عموم مردم این است که ملت ما بر خلاف فلان دانشجوی دانشگاه های اروپا و آمریکا که سینه چاک کرده فریاد می زند،واقعا برای فلسطین و حزب الله هزینه داده است.پول نفتش،گازش،مالیاتی که می دهد و به طور کلی بخشی از تولید ناخالص داخلیش صرف جبهه مقاومت می شود.به بهانه آنها تحریم می شود.این ملت دیگر خسته شده، وقتی در عمل دارد هزینه می دهد،چه ژستی؟چه آشی؟چه کشکی؟ ژست مال آن آمریکایی است که تولیدات نظامی اش در اختیار ظالم است پس ملتش می شود حامی مظلوم و جنبش برگزار می کند،ملت ما کمرش زیر بار هزینه های مربوط و نامربوط خم شده دیگر قامتی برای بلند کردن بنر و پوستر و ... ندارد.
پدر صلواتی زشتی کشتن کودک بیگناه آن قدر هم پیچیده نیست که داری فلسفه بافی میکنی.مثل شما مثل گئورگیاس شکاک هست که چاله جلوی چشمش رو با فلسفه بافی نفی میکرد.آدم باش.اینقدر ایدئولوگ ایدئولوگ نکن.همین شماها از همه ایدئولوگ تر هستید.حتی آب خوردن رو هم به ایدئولوژی ربط میدید.
از یک recreational readership البته جای تقدیر است که اصولا به فلسفه argumenttion و مبنای فکری مواضع و ادعاهای hollow و ostentatious جامعه دانشگاهی و در سطح دون آن، جامعه semi-intelectual نیمه-روشنفکر نظر کند. با jوجه به تعصب و cognitive calibre جامعه دانشگاهی و در سطح پائينتر جامعه روشنفکری تابع انتشارات و رسانه، بایست به جوانی غرق در تعصبات و پروپاگاندای از جامعه حاکم و دیکته کننده غرب به جامعه برده assimilate شده فاقد دسترسی به سطح معنای آثار تشویق کرد و قدردانی هم کرد. زیرا که تک صداهای معترض به حقنه اتوریته از میان همین قربانیان رسانه و ... ممکن است پیدا شوند. بالاخره پلنتیگا و چامسکی و اقبال و شریعتی هم پیدا میشوند و همه کواین و سروش و لیبرتارینهای کاتولیکتر از پاپ نیستند. ایرانی امروزی تابع مد روز اگر میخواهی قصابی کودکان و بمباران با بمب های سنگر شکن میان چادر نشینان فراری وجدانت را آزار ندهد، به غیر از لاکشری موبایل و سخنان کافی شاپی و خودنمایی های مد روز به سخن آنانی که که برای تو سیاه نماییاشان کردهاند هم دلانه گوش بده.
اگر در زمان حمله انگلیس و آمریکا و دیگر فاشیستهای Hitleresque (داری سیوه و سیاق هیتلری) که برخلاف هیتلر که صریحتر از دیگر فاشیستها مانند روزولت، چرچیل و استالین itinirary مسیر و راه و نیت خود را علنا اعلام میکرد، اگر در انگلیس بودید تغییر وضعیت مالی تونی بلر، نخست وزیر وقت انگلیس را با چشم خود میدیدید. تونی بلر یا George Bushes puddle آن گونه که جوانان اهل فکر انگلیس او را میخواندند با نسبت دادن possessing instruments of mass killing به صدام حسین پولهای کلانی به جیب زد و محل زندگیش در لندن بسیار ترقی کرد. (آن چه متعصبین برده هالییود و کافی شاپ روها و معدلین درس خوانده آنان در کشور شما قادر به فهمش نیستند. همیشه در پس ادعاهای پوچ قاتلین world class استدلال ها و masquerade نقاب لیبراسیون ، لائیسیته و اگلیته و کلماتی مانند دیکتاتور و دموکراسی و حقوق بشر به عنوان زمینه ساز demonization سیاه نمایی و تخریب مردمی که تنها گناهشان این است که تسلیم دروغ های مدرن نشده اند و مشروعیت بخشی رسانه ای دانشگاهی به کشتار افرادی که نظر دیگری دارند وجود دارد. اما این association این proximity این convergence همگرایی فاشیسم، Nazism ، لیبرالیسم، لیبرتاریانیسم، و تئوری پردازی conceptual پیش از آ«اده سازی اذهان برای قتل و خفه کردن مردم دیده می شود. طرفداری از خون ریزی توسط لیبرالها و بیگانه پرستان متنفر از آب و خاک خویش و روبرگرداندن از قتل یک ملت به جرم زندگی و داشتن فرهنگ و سنن متفاوت که در سیاق مدرن جرم محسوب می شود واقعا حیرت آور است گویی نه این است که تیغ خون ریز آمریکایی اسرائيلی انگلیسی آلمانی فرانسوی به روشی مشابه یعنی demonization و دیو سازی از پدر و مادر وی فردا یا فرداها زمینه سازی برای کشتار مردم خود این xenophile بردگان فیلم و رسانه به علت بیسوادی مطلق آنان خواهد بود.
پرسش از جامعه اندیشمند کشور شما: چرا 1.قشر درس نخوانده و 2.حتا elite community و3. high brow وقتی نگاه به پدر و مادر و هم وطنان خود می کند hate speech به کار میبرد و آنان را هیچ می انگارد و منفور، اما زمانی که به بیگانه و قصابی و کشتار دسته جمعی و خون ریزی کودکان شیرخوار بیگانهگان حتادفاع می کند و با هزاران تناقضات مضحک از خونریزی دفاع می کند؟ چرا قشر متعصب xenophile از پدرو مادر خود متنفر است و بردگی دیگران میکند؟
طرفداری از بیگانه شرمآور است. دو نوع جاسوس و بیگانه پرست در کشور شما وجود دارد. جاسوس سیاسی و عاشق واله و شیدای فیلمهای هالیوود از نوع بیسواد و روستایی بورسیه گرفته و یا غیر آن که رایس و هیلاری کلینتون تعلیم آنها را علنا و صریح برای تخریب ملت و کشور ایران اعلام کردند. چگونه یک جوان بیسواد و یا خواننده journalistic fodder تبدیل به self-hater , fellow-countryman hater میشود؟ با در دست گرفتن تحصیلات و آموزش کشورهای دنیا توسط جامعه قدرت و خودفروشی دانشجوی جوان culturally assimilated از لحاظ فرهنگی مسخ شده و بخصوص احترام دختران به افراد تازه از خارج برگشته با آن رفتار خاص عجیب. اساتیدی که برای کسب احترام و تحت تأثیر قرار دادن دختران و جامعه پیچیدهسازی و ایدهآل سازی درست و یا نادرست را پیشه کار خود میسازند از جاسوسان سیاسی به آموزش تحقیق، اندیشهورزی و شناخت و ابداع بیشتر خسارت میزنند. زیرا جاسوسان از کار خود شرمسارند اما این متوهم خرافهپرست به کار خود مغرور.
در باب عدم موضع گیری جامعه ی روشنفکری ایران علیه جنایات اسرائیل موضوع به این سادگی که فکر می کنید نیست بلکه پیچیده است . اگر از اقلیتی مثل روشنفکران وابسته به حاکمیت بگذریم که به خاطر باورهای ایدئولوژیک و سیاست رسمی و بعضا رانت و سهمیه و مواهبی که در ازای حکومتی بودنشان می برند لذا باید علیه اسرائیل موضع گرفته و بخش کوچکی از روشنفکران دگراندیش که به خاطر ضدیت با حاکمیت در دل همراه با اسرائیل هستند اما برخلاف اکثر روشنفکران اپوزیسیون در خارج ایران جرات و امکان موضع گیری ندارند لذا سکوت کرده اند اما اکثر روشنفکران داخل ایران توانایی و جرات موضع گیری ولو کوچک به دلیلی که توضیح خواهم دارد ندارد و لذا مجبور به سکوت هستند. دلیل سکوت و بی توجهی جامعه روشنفکران دگراندیش و منتقد و زاویه دار با حاکمیت این است که اکثر مردم کشورتان و یا کشورشان نه تنها با این سیاست های خارجی حاکمیت و روحانیون و ملاهای کشورتان از جمله همین قضیه فلسطین همراه نیستند که علیه آن بوده و از قضا عامل مشکلات و بدبختی ها و گرفتاری های خود هم می دانند . همین راهپیمایی حکومتی روز قدس امسال که من برخلاف سالهای قبل که اصلا در آن شرکت نمی کردم این بار شرکت کردم ؛ زمانی که سوار ماشین اسنپ شده تا به مرکز شهر محل زندگی ام که راهپیمایی از آن شروع می شد بروم به راننده اسنپ که یک جوان مذهبی هم بود گفتم که من امسال برخلاف سال های قبل استثنا در این راهپیمایی شرکت کردم از بس که سر مردم غزه در این جنگ بد آمده و دل آدمی به هر سنگی باشد را می سوزاند . پاسخ این جوان مذهبی می دانید چه بود ؟ تخطئه اقدام من و این که ما باید دلسوز مردم خودمان باشیم که دارند سر در زباله می کنند ! اما در مورد دیگر که صرفا تجربه ی شخصی نیست و در فضای مجازی پخش شد فحاشی و الفاظ رکیک جوانان ایرانی پس از آوردن پرچم فلسطین به زمین ورزشگاه بود که آدمی شرم می کند علیه همان اسرائیل و یا سایر جنایتکاران بر زبان آورد و یا حتی بشنود از بس که زشت و مبتذل بود ! حال شما در یک چنین وضعی و فضا و افکار عمومی اکثریت جامعه ایران و به خصوص نسل جوان که علیه حمایت از فلسطین به عنوان پروژه ای حکومتی است چگونه توقع دارید که روشنفکران دگراندیش و مستقل و زاویه دار با حاکمیت علیه جنایات اسرائیل و در حمایت از مظلومیت مردم فلسطین و غزه سخن گویند ؟! نهایتا معدودی از این روشنفکران که خیلی شجاعت داشته و به تعبیر دکتر علی شریعتی نمی خواهند حقیقت را فدای مصلحت کنند مثل دکتر بیژن عبدالکریمی که ایشان هم منتقد طیف روشنفکران و هم طیف ملایان کشورتان است جرات می کند در چنین فضایی بیاید صدا و سیما نه فقط در این باب که علیه روشنفکران کشورتان موضع گرفته و صراحتا بگوید من هرگز آنها را به خاطر سکوتشان نخواهم بخشید . که البته این مواضع هم مستلزم هزینه دادن سنگین نه فقط در فضای مجازی که افکار عمومی جامعه و مزدور و حکومتی و خائن خطاب شدن است ولو این شخص ( عبدالکریمی ) چند سال پیش به خاطر مواضعش که به مذاق حاکمیت و همین ملایان کشورمان خوش نمی آمده اخراج شده باشد !!! چند ماه پیش هم دکتر عبدالکریمی جامعه روشنفکری ایران را متهم به لمپنیسم و پوپولیسم کرد و اظهار داشت که فاصله بین توده ها با آنها کم شده بدین گونه که این توده ها هستند که با خشم و کینه در حال هدایت و رهبری شبه روشنفکران جامعه هستند نه آنها . حال متوجه شدید دلیل سکوت جامعه ی روشنفکری و اساتید دگراندیش و غیر وابسته به حاکمیت و زاویه دار با آن در مقابل اسرائیل و فلسطین و محکوم نکردن اسرائیل ولو این که می دانند ظالم و مظلوم کیست و برایشان مشخص است برای چیست و چرا باید به آنها در سکوتشان و اهمیت ندانشان تا حد زیادی حق داد و درک کرد ؟
سلام.شما طوری میگید انگار کل ملت ایران طرفدار اسرائیل اند.نه عزیز.فاصله فضای مجازی و فضای ورزشگاه با کل جامعه زیاد هست.اتفاقا همون ملاها که میگید آن چنان حمایتی نمیشوند از طرف حکومت.یه سوال مصباح یزدی که اینقدر بهش حمله میشد و میشه مگر حکومتی نبود پس چرا اینقدر حمله و فحش و ...آن هم از روزنامه های رسمی.اون چهارتا جوون اراذل مصباح رو اصلا نمیشناختند.همین روشنفکرها میشناختند. اتفاقا تو این مملکت هر کس از اسلام و ایدئولوژی دم میزنه تحت فشاره.از جانب فضای مجازی و گروه های فشار به اصطلاح روشن فکری.خاک بر سر اون روشنفکری که عرضه نداشت بگه جماعت رئیسی ۶ کلاس سواده نیست با اینکه استاد رئیسی در دکتری بود.خاک.این یه نمونه است. آیا عبدالکریمی بازگشت یا نه.آیا همین آیت اله مصباح یا جوادی یا مطهری را اجازه میدادید در دانشگاه بیایند.مطهری را که پهلوی اخراج کرد. همین شما چرا اینقدر از خفقان دم میزنید ولی دائم در حال حمله به عده ای خاص هستید. ودر آخر با زبان بی زبانی به ترسو بودن روشنفکر ایرانی اعتراف کردید.آن قدر ترسو که عرضه ندارد به خاطر فضای مجازی ول وچند لات ورزشگاه از مظلوم حمایت کند.اف بر این همه ترس و ادعا
واقعیت pro- fascist community pseudo-society در وقایع پاکسازی قومی بیرون میافتد. community آمریکایی نیز اگر در زمان the Age of Discovery و واسکودوگاما، کلوبوس و افرا بی جهت مشهور دیگر حضور داشتید و یا تاریخ آنها را نه از زبان قصابان تاریخ جهان ، لیبرالیست ها و لیبرتارینها و دانشگاهیان careerist، بلکه از حلقوم بردگان و اجیرشدگان لیبرالیسم می شنیدید و یا در دهه 40 و 50 و در sweet sixties مشاهده میکردید، همین وضع این افراد بریده از intuition و reflection این افراد مسخ شده توسط فضای حاکم جامعه قدرت را داشتند. هزاران پیچ و تاب در logical mode برای توجیه حمام خون دیگری به دست civilized society. همان Pax Romaniaهمان pax Britanica همان Pax -Americana
همه رفتار روشنفکر بی وطن که با تخریب مفاهیم دارای حرمت (شاید به اشتباه) تلاش برای دیدن شدن دارد را می شناسند. مثل اروپاییان هر قدر چیز محترم تری را زیر سوال ببرید ego خودخواهی و حس غرور بی منطق شما بیشتر سیراب می شود. برای روشنفکر مهم نیست صدق و کذب، سخن جذاب زدن غرورش را سیراب میکند. همان غرور فریبکار، غیر عقلانی ،مخرب جامعه، وجدان و شرف انسانی. همان که تلاش دارد عقده های خود و گناهان خود را با حمله به دین آرام کند.
نسل کشی واقعی را حماس در ۷ اکتبر انجام داد که طی ۸ ساعت نزدیک هزار و دویست را که حول و حوش دو سوم آنها یعنی نرزدیک هشتصد نفر غیر نظامی و در بین آنها زن و کودک و نوجوان بود قتل عام و بعضا سلاخی کرد و دوستان شما بعد از آن در خیابان ها آمدند شیرینی پخش کردند ! نکته ی جالب اینجاست که از سوی این طیف این اقدام و عملیات انتحاری فلسطینیان در کشتن غیرنظامیان اسرائیلی می شود عملیات شهادت طلبانه و نه تنها در مقابل آن سکوت می کنند که بعضا دفاع هم می کنند اما کشته شدن چهل هزار نفر در غزه طی ده ماه می شود مصداق نسل کشی حال اگر اسرائیل می خواست مثل حماس عمل کند طی ده ماه باید حدود هفتصد هزار فلسطینی را در غزه قتل عام می کرد ! البته کسی نمی تواند منکر جنایات اسرائیل شود اما تراکم جمعیتی بالای این منطقه و استفاده حماس از مردم آنجا به عنوان سپر انسانی تعداد تلفات غیرنظامی را بالا برده و گریزناپذیر و اجتناب ناپذیر می کند ؛ هرچند که این به معنای تبرئه ی اسرائیل نبوده و ارتش آن تا کنون چندین بار مناطق امن اعلام شده توسط سازمان ملل و یا حتی امدادگران بین المللی و خارجی را هدف قرار داده است . اما جنایات ارتکابی توسط اسرائیل مصداق نسل کشی نیست چرا که نسل کشی یا Genocide تعریف خاص خود را دارد و در باب غزه صدق نمی کند .اما اسرائیل را می توان متهم به ارتکاب جنایات جنگی و در مواردی جنایت علیه بشریت در این جنگ کرد .در این باب هم در سایت حقوقی دادورزی در مطلبی با عنوان " آیا اسرائیل مرتکب جنایت علیه بشریت شده " در گفت و گو با دکتر برزگر متخصص حقوق بین الملل آمده ایشان یعنی آقای برزگر نسل کشی یا نسل زدایی را رد می کند اما می گوید اقدامات اسرائیل بر بسیاری از بندهای ماده ۷ اساسنامه دیوان کیفری بین المللی که مصادیق جنایت علیه بشریت را بیان کرده منطبق است . خوانندگان علاقه مند می توانند با سرچ در اینترنت اصل این گفت و گو را در این سایت حقوقی سرچ کنند . طی دو ماه گذشته هم تعداد تلفات در غزه پایین آمده و حملات اسرائیل هدف مند تر شده و اگر در روزهایی تعداد کشته شدگان به نزدیک سیصد نفر هم می رسید اکنون به حول و حوش پنجاه نفر رسیده که تعداد قابل توجهی از آنها هم قطعا جنگجویان حماس هستند چرا که این گروه هیچ وقت آمار کشته شدگان خود را جدا منتشر نمی کند تا مظلوم نمایی بیشتر با تعداد بالاتر قربانیان غیرنظامی کند . این نشان می دهد اسرائیل دست به عصاتر در این جنگ حرکت می کند که آن هم قطعا به دلیل فشارهای افکار بین المللی که در جنبش های دانشجویی در آمریکا دیدیم و دول متحد غربی و اقداماتی مثل شکایت دولت آفریقای جنوبی به سازمان ملل و متهم کردن اسرائیل به نسل کشی بوده است که سبب تغییر تا حد زیاد رویکرد ارتش اسرائیل به نسبت دو ماه قبل شده است . اخیرا هم که اسرائیل با درخواست سازمان ملل برای آتش بس سه روزه برای واکسیناسیون کودکان غزه موافقت کرد. خب من سعی کردم بدون غرض ورزی و جانب داری یک طرفه برخلاف بسیاری دیگر که این گونه در این باب موضع می گیرند ؛ واقعیت جنگ غزه و این که نسل کشی واقعی توسط چه کسی روی داد را شرح داده و نشان دهم .
بدون شرح دموکراسی و فاشیسم دو روی یک سکه هستند. طرفداری فاشیست-دموکراتها از قصابی و چرخگوشت فاشیسم-لیبرالیسم طرفداری از carpet bombing آینده جامعه حقوق بشری (ببخشید یادم به داروینیسم نبود حقوق جانور با error correction و رعایت political correctness دقت سیاسی و پرهیز از واژگان خرافی!) که حتا اسرائيل را ظاهرا محکوم می کند اما بدون ضمانت اجرایی! روش فریب ساده لوحان عاشق فیلمهای برد پیت. آینده لیبرال-دموکراسی دنیا در دست هیتلرها، موسیالینیها، بایدنها و ایمانوئل مکرونهای قصاب
سال ها kafooster شنیدن و propaganda را در ذهن consumer throw away society القاء کردن نتیجه اش افکار گشتاپو و اس اس آلمان نازی و گوبلز و هیملر سبب می شود که ایرانی طرفدار فاشیسم با ضرب و تقسیم و اختراع یک معیار درجه دوم حمام خونی که لیبرالیسم در کشوری اشغالی (که در گذشته توسط نظام لیبرالی دیگر به مردم فلسطین تحمیل شده) و بیمارستان و پناه گاه و نوزادان را با بمب فسفری و سنگر شکن های چندین تنی و تعقیب کودکان و خانواده ها توسط F35 را مجاز و وقصابی زن و کودک را نسل کشی واقعی نداند!!! و با هزاران توجیه و SELF-CECEPTION خودفریبی باز از بزرگترین جنایتکاران تاریخ بشریت دفاع کند. وقتی حیوان صفتی رئیس جمهور آمریکا در جنگ ویتنام و کشتار هشتادو پنج میلیون انسان به دست تفکر مدرنیته در جنگ جهانی دوم را می نگریم باید METAMORPHOSIS مسخ ذهن یک فاشیست لیبرال ایرانی(متنفر از کشر خود و برده مقلد هالی وود) را سعی کنیم تصور کنیم. ُ
جان فیتزجرالد کندی با کمونیسم در آمریکای لاتین مبارزه و نیروی نظامی نیز به کار می برد و سعی در بر اندازی می کرد. می دانیم که مدعی لیبرالیسم و آژادی نه تنها برای دین و فلسفه و سنت کشورهای دیگر ارزش قائل نبوده بلکه تهدید نظامی می کرده و صد حکومت دموکرات (یعنی فاشیست و دروغگو) را topple کرده است. می دانیم که طبق نص مجله تایمز اطلاعات آمریکا به ریگان و در انگلیس سازمان های مربوطه طرح پیشنهادی برای خاتمه کودتا و نظامی گری و آغاز تکیه بر خودفروخته های داخلی و یا گرو ه ها ی مخالف طرفداران استقلال و اندیشه بومی را مطرح و از آ« به بعد پینوشه ها تبدیل به گواذردیولا ها و یلتسین ها شدند. و بی کاران و طرفداران بی اخلاقی و روابط هرزگی ادعای اندیشه هم سر دادند. برای یک جوان روستایی و یا lower middle class که از کودکی تحت بمباردمان تبلیغات و القائات ضد ایرانی و ضد ملی و ضد اخلاق و دین ایرانی قرار گرفته و به او تلقین شده که از خودت و خانواده خود و ایران و خدای خود متنفر باش و علم علم علم آژادی آزادی آزادی آزادی و لیبرالیسم دموکراسی و mumbo jumbo و مقابله احساسات و جنسیت و تحریکات احساسی و جنسیتی و روان-جامعه شناختی و مهندسی افکار عمومی برای او جایی برای اندیشه ، مشاهده و علم آموزی غیر فاشیست غربی نگذاشته باشد مد روز و بی اخلاقی و بی وجدانی و طرفداری از اخبار Sex adoleهای خبرخوان و ناز و کرشمه تحلیلگران و قمپزهای خنده دار اساتید دانشگاهی و نظریه های دزدی و انتحالی فارغ اتتحصیلان متظاهر را به عنان علم و فلسفه قبول می کند. به همین علت است که دروغ های رسانه های دارای مخاطب عوام و متاسفانه فرهیخته جامعه را طرفداری می کند. چطور می شود که یک احتمالا ایرانی از زور و قتل و خون ریزی و militarism و حمله نظامی طرفداری می کند؟ نگاه به متن بالا 1. 1200 نفر که اشغال گر بوده اند و شامل افراد نظامی کیبوتص بودند نسل کشی است اما بیش از 40.000 هزار نفر کشته و 100.000 نفر مجروح و یک نسل گرسنه و تحت شرایط بیماری نسل کشی نیست! 2. طرفداری از اشغال گر یک کشور با اشغال در جنگ جهانی و رأی گیری بیگانگان در سازمانی برده آمریکا و شوروی و چین و فرانسه و انگلیس بدون احساس شرم legitimizeمشروعیت بخشی می شود 3. کشتار تمامی ساکنان با بمب های چند هزار تنی موجه معرفی می شود 4. انتخاب مردم (حالا که صهیونیست ها و یهودیان و آمریکاییان می کشند) بی ارزش است و نادیده گرفته می شود 5. .... صدها مورد آشکار کننده فاشیسم این افراد و خطرناک تر بودن دموکراسی و لیبرالیسم از چنگیز خان مغول در کامنت های دیگری مطرح می شود. این است که اندیشمندان دنیا دموکراسی را روی دیگر سکه فاشیسم می دانند. زیرا کاری را که هیتلر نتوانست بکند آمریکا و روزولت با ادعای آزادی (البته در صورت انتخاب راه و منش آنها) با کشتار بیشتر و وقیحانه تر انجام دادند. لیبرالیسم و وعده رفاه فریبکارانه و pop singer ها و sports stars و بردن جوان در نعشگی بیتلز و پینک فلوید و جان وین و برد پیت راه تحمیق جوان و پیر تنبل و مصرف گرا است. به جای تقلید و تظاهر به کار دانشگاهی ترجمه ای و برهم زدن متون و مقالات و سر هم کردن مهملات طبیعت گرای متکی به تأیید بی پایه academic به شکست تجربه گرایی در توجیه معرفت شناسی خود توجه و به rationalism غیر آنگلوساکسونی و تبعات معرفت شناختی آن توجه کنیم.
Enola Gay نامی بود که خلبان بمب افکن بوئینگ B-52 که بمب اتمی بر سر مردم بی گناه هیروشمیا پرتاب کرد به بمب افکن خود داد. این نام مادر او بود!چه شیطان صفت پستی! بله هر کشوری این جور افراد را دارد. اکنون که small thanks to internet با مغز شوئي اینترنتی و دو تا هنرپیشه و خواننده زیبا نسلی از افراد این گونه افرادی مدعی و بی سواد در حال تربیت است.به خود دروغ میگوید. self-deception از ظاهر آنان آشکار است.more catholic than the Pope برخی بخاطر دو تا فیلم و چند القاء افکار توسط جامعه به اصطلاح دانشگاهی بیسواد و بی وطن ، پدر و مادر و وطن و هویت و وجدان و اگر جرأت کنیم به این افراد عجیب نام دین و هویت ببریم دین و حیثیت خود را میفروشند. چون فیلمهای هالیوود و فضای شیک و امروزی چند high riser منقلبشان میکند. محکم حرف میزنند. از کشور خود بدشان میآید. آٰرزوی هالیوودی و بورس وطن فروشی آمریکا و آلمان و خلاصه هر چه بوی وطن و اصالت ندهد دارند. آیا دیدهاید افغانیهایی که مدعی تهرانی بودن هستند؟ چه نگاهی هم کلاسی های شما به آنان دارند؟ ایرانیانی نیز در غرب به جای اقبال و گاندی تبدیل به ابروریزی برای کشورتان را دارند. هیچوقت تصورش را میکردید که یک ایرانی journalistic fodder فریب و وربیاژ ژورنالیستی به طرفاری از آٔدمکشی و پاکسازی قومی بدهد و human shield که کثیفترین عاملان war atrocity lمانند خبرنگاران و سیاستمداران BBC و یا استاید بیوطن و بیهویت زمانی به ویت کنگها، زمانی به جوانان هندی مبارز با فرهنگ استعمار یانگلیس و چه گواراها در مبارزه با آدم کشی آمریکا می دادند به freedom fighter و شجاعترین مدافعین جان و شرف مادر و پدر و خانواده خود بدهند؟ بله وقتی که وجدان نیست به مدافع وطن انگ human shield قرار دادن هم وطن خود زده می شود به جای بزرگداشت جانفداهای وطن. آقای احتمالا ایرانی محمد آزادی طلب کمی با خودت خلوت کن. تکرار دروغهای news caster های سوپر مدل برای انگ چسباندن به مبارزین مدافع هستی و شرف یک کشور کار زیبایی نیست. با خودت فکر کن به عنوان یک انسان به خودت بازگرد. اگر موبایل و اینترنت و هالیوود و محافل غلوکردن و خودنمایی کافی شاپها برایت وجدانی باقی گذاشته.
نسل کشی را فلسطینیان کشته شده انجام دادند!! بدون شرح! شرم برفاشیسم. شرم بر دورویی. شرم بر دروغ و فریب با ماسک لیبرالیسم و دموکراسی!
خط به خط بی بی سی
یعنی جامعه شبه روشنفکر و communityدانشگاهی پاره پاره کردن، زیر مشت لگد گرفتن و خفه کردن دانشجوی معترض آمریکایی و اعتراضات به دموکراسی اسرائیل را نمی شنود؟ یا این که تا سوپر مدل های شبکه سرمایه داری و یا استاد دانشگاه بی سواد فریبکار دختر باز داشنگاه های ایران با ژست ضد ملا کشورتان با ناز و لطافت دخترانه آدم کشی را تقبیح نکند hormunal sentimentalism جامعه فرهیخته اهمیت نمی دهد؟
بی توجهی به مسئله مطرح درگیری آمریکا و اسرئیل با غزه و نسل کشی که اکنون موضوع مطرح دانشگاهها و جامعه آمریکاست به چه علت است؟